کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

نگاهی به عملکرد سیما در نوروز


فرهاد خالدار: شبکه های چندگانه سیما در شرایطی به استقبال نوروز 91 رفتند که پیش از شروع تعطیلات به نظر می رسید این بار دستانشان پرتر از همیشه است بطوریکه در خبرها آمده بود که یکی از اصلی ترین چالش های مدیران شبکه ها، انتخاب میان گزینه های آماده پخش است.در نهایت حاصل این چالش های مدیریتی،در طول سیزده روز تعطیلات به روی آنتن رفت تا بینندگان تلویزیونی در جریان کم و کیف آثار تولیدی قرار گرفته و به راحتی بتوانند حاصل این تلاش ها را داوری کنند.
در این یادداشت نگاهی گذرا خواهیم انداخت به برخی از مطرح ترین آثاری که در ایام نوروز 91 به روی آنتن رفتند.
چک برگشتی:
شبکه اول سیما پس از موفقیت چشم گیر سریال پایتخت در نوروز 90 و منتفی شدن ساخت قسمت دوم آن،یک بار دیگر طرحی از محسن تنابنده را در اختیار سیروس مقدمی قرار داد که در طول این سال ها نشان داده که با همه کمبودها و نواقص،خوب می داند چطور گلیم خود و سریالش را از آب بیرون بکشد.
فضاسازی و حال و هوای حاکم بر سریال مشابهت بسیاری با پایتخت داشت.از میزانسن ها،قاب بندی ها و نحوه حرکت دوربین گرفته تا لهجه خاص بازیگران و البته موسیقی متن سریال،همه و همه دست به دست هم می داد تا نماها و صداها،آشنا به نظر بیایند.
مهم ترین خصیصه چک برگشتی اما برخورداری از مضمونی به روز و کاملاً متناسب با شرایط و حال و هوای جامعه بود که باعث می شد بیننده به سرعت با شخصیت های سریال همذات پنداری کند.پرداختن به سوژه های ملموسی نظیر افزایش ناگهانی قیمت سکه و نقش مشکلات اقتصادی در روابط میان آدم ها در کنار قضایای مربوط به هیاهوهای انتخاباتی،موقعیت مناسبی را برای خلق قصه ای جذاب و سرشار از طنزی تلخ در اختیار فیلمنامه نویسان اثر قرار می داد.از سویی دیگر خلق شخصیت هایی آشنا که ما به ازای بیرونی شان درهر کوی و برزنی مشاهده می شوند در خدمت واقع گرایی اثر قرار داشته و نقشی کلیدی در پیشبرد درام سریال ایفا کردند.
هدایت هاشمی و امیر جعفری در قالب دو قطب به ظاهر مثبت و منفی سریال،موقعیت های متناقض متعددی را جان بخشیدند که در کنار خرده داستان های دیگر، خط اصلی قصه را شکل می داد.خرده داستان هایی که ضمن ارتباط منطقی با خط روایی سریال،با بهره بردن از بازی های جذاب بازیگرانی نظیر هومن برق نورد،ریما رامین فر،یوسف صیادی و ... بسیار اثرگذار می نمود.
با این همه چک برگشتی از برخی کاستی ها که بدون شک ناشی از شتابزدگی های مشهود در روند نگارش فیلمنامه و کارگردانی اثر است لطمه دیده که بی تردید در اختیار داشتن زمان بیشتر،می توانست نقشی مهم در ارتقای کیفی این سریال ایفا کند.
سیر و سرکه:
شبکه دوم سیما با پخش سریال سیر و سرکه،از همان آغاز دست ها را به علامت تسلیم بالا برد تا یک بار دیگر در پخش سریال های مناسبتی شکستی دیگر را تجربه کرده باشد.مدیران این شبکه چندی است که ضمن بی توجهی کامل به سلایق و علایق بینندگان تلویزیونی در ایام ویژه ای چون نوروز،با به روی آنتن بردن سریال هایی که بیشتر برای ایام دیگر سال مناسب است در قعر جدول نظرخواهی های نوروزی جای می گیرند.
غلامرضا رمضانی در سیر و سرکه قصه مادری را روایت می کرد که برای دیدار پسرش قصد سفر به خارج از کشور را دارد و برای این سفر نیاز به آموختن زبان انگلیسی دارد. قصه ای کم و اوج و فرود که با ساختاری ساده به نوعی یادآور سریالی مدرسه پیرزن ها بود که سال ها پیش به روی آنتن رفت. ماجرای آمدن تهمینه (پری امیرحمزه) از روستا به شهر و تلاشش در جهت یادگیری بیشتر،می توانست موقعیت های دراماتیک متعددی را در اختیار فیلمنامه نویسان سریال قرار دهد تا کنش ها و واکنش های جذابی را در شخصیت ها نهادینه کنند. اما ظاهراً ایده اصلی فیلمنامه آن قدر جذاب بوده است که اندک شوخی های نخ نما شده سریال حول محور زبان آموزی تهمینه شکل می گیرد. از سویی دیگر قصه های فرعی سریال نیز چندان ارتباط منطقی با خط اصلی قصه برقرار نمی کند. به عنوان نمونه نگاه کنید به قضایای مربوط به شخصیت های کمال (علی سلیمانی) و سلطان (سعید پورصمیمی) که نه تنها سنخیتی با خرده روایت های دیگر برقرار نمی کند بلکه آشفتگی و پریشانی خاطر بیننده را دربردارد.
ریتم کند سریال،برخی زیاده گویی ها و اغراق های آزاردهنده در شخصیت پردازی و بازی ها،سیر و سرکه را همچون عنوان غیر جذابی که برای آن برگزیده اند،از جذابیت می انداخت.فراموش نکنیم در خلال دید و بازدیدها و رفت و آمدهای نوروزی و نیز رقابت فشرده شبکه های تلویزیونی،فرصت های محدودی برای به قلاب انداختن بینندگان تلویزیونی یافت می شود که سریالی که به راحتی فرصت سوزی کند،قطعاً ره به جایی نخواهد برد.

دست بالای دست:
کارگردانی دست بالای دست گزینه منتخب شبکه سوم سیما در ایام نوروز دست به دست چرخید تا عاقبت نصیب محسن یوسفی شد که هر چند کارگردانی مجموعه طلاق در وقت اضافه را در کارنامه داشت اما نامی چندان آشنا برای مخاطبان محسوب نمی شد.از این رو توانایی های وی همچون هندوانه در بسته ای می ماند که پس از پخش چند قسمت از سریال خودش را نشان داد.سریالی به نویسندگی خشایار الوند که هرچند شروعی امیدوارکننده داشت اما در ادامه آن قدر به بیراهه رفت که با ته کشیدن ایده های اولیه،به زحمت بسیار توانست قصه نیم بندش را به قسمت پایانی رساند.به واقع قصه سریال تا قسمت های میانی که سیامک (یوسف تیموری) در قالب مهندس پولدار فرو رفته و هنوز دست طرفین ماجرا برای یکدیگر رو نشده بود،از کشش لازم برای پیگیری تماشاگر برخوردار بود اما با لو رفتن قضیه و ورود مجدد تیپ آشنای فتحعلی اویسی به سریال،مجموعه ای از رخدادهای بدون پشتوانه منطقی،کار سریال را یکسره کرد.
از سویی دیگر باید به وجود انبوهی از کاراکترهای اضافه در سریال اشاره کرد که نه تنها هیچ نقشی در پیشبرد قصه برعهده ندارند بلکه در زمینه هدف اصلی سریال که همانا نشاندن گل لبخند بر لبان تماشاگر است نیز بی اثر می نمایند.مثلاً مشخص نیست شخصیت عمه (رویا افشار) که حضوری دافعه برانگیز دارد قرار است چه ویژگی خاصی را به سریال بیفزاید.
در عین حال یکی از نقاط ضعف دست بالای دست را باید در رها کردن و به حال خود واگذاشتن بازیگران آن جستجو کرد بطوریکه در بسیاری از صحنه های آن کارگردانی قابل قبولی به چشم نمی آید. این چنین است که بازی بازیگر طنازی چون یوسف تیموری از میانه های سریال به بعد،کاملاً از دست رفته و رها شده می نماید.یا می توان به نقش آفرینی رضا فیض نوروزی اشاره کرد که با اینکه تجربیات پیشین خود در مجموعه های طنز را در قالب بامزه تر کردن کاراکتر پدر بکار گرفته اما آنچنان که باید نمی تواند از بیننده ای که مشتاقانه منتظر تماشای حتی یک سکانس خنده آور است،خنده بگیرد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که مدیران شبکه سوم سیما دریافته باشند که اگرچه در عرصه سریال سازی،دست بالای دست بسیار است ولی تفاوت این و آن از زمین تا آسمان است.
فراموشی:
تازه ترین ساخته سعید سلطانی به واقع تلاش نافرجام این کارگردان شناخته شده در زمینه ساخت سریالی با مایه های طنز محسوب می شود.سریالی که از فیلمنامه امیر مهدی ژوله سود می برد و از تنی چند از بازیگران امتحان پس داده طنزهای تلویزیونی (مهران رجبی،برزو ارجمند،رضا داود نژاد و...) بهره می برد،در اجرا چندان شیرین از آب در نیامد بطوریکه شوخی های گاه کلیشه ای و البته گل درشتش،به تدریج دلزدگی خاطر مخاطب را در پی داشت.
با وجود آن که فراموشی به جهت تاکید بر مساله صله رحم،از لحاظ مضمونی بیشترین تناسب را با حال و هوای نوروزی داشت اما شخصیت پردازی تخت و یک بعدی اثر،کاراکترهای آن را بسیار دم دستی و قابل پیش بینی نشان می داد.از شخصیت پردازی حاج نقی (محمد کاسبی) که بگذریم این مساله به خصوص در تعریف شخصیت های فرزندان وی به چشم می آمد.شخصیت هایی که بیش از آن که واقعی و غیر قابل پیش بینی باشند از یک لایه سطحی و ظاهری برخوردار بوده و دستشان برای بیننده رو است.
شبکه پنجم سیما نیز همانند شبکه دوم،مدت هاست که در زمینه سریال های نوروزی توفیقی حاصل نکرده است.این چنین است که کارگردانی سریال طنز نوروزی اش را به کسی می سپارد که شهرتش را مدیون ساخت سریال های تلخ و اشک برانگیزی چون پس از باران و ستایش است.انگار چندی است مقوله ضرورت انتخاب و تصویب فیلمنامه ای پر و پیمان و کارگردانی مناسب فیلمنامه مصوب،در این شبکه به فراموشی سپرده شده است!
کلاه قرمزی 91:
در روزهایی که سریال ها و مجموعه های تلویزیون چندان چنگی به دل نزده و یکی پس از دیگری اسباب ناامیدی بینندگان را فراهم می ساختند، باز هم این کلاه قرمزی و دوستانش بودند که تنور سیما را گرم نگه داشته و علاقمندان بیشمارشان را پای صفحه های کوچک میخکوب کردند.در نوروز 91 ایرج طهماسب و حمید جبلی،یک بار دیگر ثابت کردند که چشمه جوشان نبوغ و خلاقیت آنها پایان ناپذیر است و پس از گذشت بیش از دو دهه از خلق شخصیت ماندگار کلاه قرمزی،همچنان قادر هستند با ابتدایی ترین ابزار ممکن،برنامه ای تماشایی را به روی آنتن ببرند.برنامه ای که بدون شک موفقیت غبطه برانگیزش،بیش از هر چیز مدیون رفاقت دیرینه و همراهی بی نظیر طهماسب و جبلی است.دو یار همیشگی که در طول این سال ها بدون کوچکترین حاشیه ای،آرام آرام در مسیر صحیح حرفه ای خود قدم برداشتند تا خاطرات مشترک چندین نسل را رقم بزنند.
این بار اما با اضافه شدن چندین عروسک جدید (همساده،جیگر،دختر بچه و ...) و همراهی عروسک های سال های قبل (فامیل دور،پسر عمه زا و ببعی)،اندکی عروسک های کلاه قرمزی و به خصوص پسرخاله به حاشیه رفته و کاراکترهای هر بخش از تنوع مضامین و تعدد کاراکتر جالب توجهی برخوردار شدند.نکته مهم اما لحن گفت و گو و نحوه مواجه آقای مجری (ایرج طهماسب) با این عروسک ها است که به آن ها ابعادی انسانی و کاملاً باورپذیر می بخشد.از سویی دیگر باید به شخصیت پردازی صحیح و کم نقص عروسک ها اشاره کرد بطوریکه دیالوگی که بر زبان عروسک ها جاری می شود تطابق کاملی با تعریفی که از آن شخصیت در ذهنمان حک شده پیدا می کند.به عنوان نمونه نگاه کنید به عروسک های فامیل دور و همساده که به دلیل رعایت همین نکات ظریف در شخصیت پردازی،توانستند خیلی زود به محبوبیتی بسیار دست پیدا کنند. کلاه قرمزی 91 اما یک بار دیگر نشان داد که تنها به دنیای کودکان تعلق ندارد.خوانی است گسترده برای تمام اعضای خانواده که هر یک به نوبه خود می توانند از آن بهره و حظ برند.
خنده بازار:
مجموعه طنز خنده بازار از نوروز سال گذشته به روی آنتن رفت و در اکثر روزهای سال،مهمان شبانه بینندگان شبکه سوم سیما بود.طنزی آیتمی که زمانی با محوریت شوخی با برنامه های محبوب تلویزیونی (نظیر نود،هفت،پارک ملت و ...) ساخته می شد و پدیده ای چون سامان گوران را با تقلیدهای جالب توجهش مطرح ساخت،این بار در رویکردی تازه،شوخی هایی با برخی از برنامه های شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را در دستور کار قرار داده بود.رویکردی که طبیعتاً برای آنهایی که برنامه های موردنظر را دیده باشند جذابیت داشته و در افراد بیگانه با آن برنامه ها،واکنش چندانی برنخواهد انگیخت. از سویی دیگر تکرار چندباره برخی شوخی ها در آیتم هایی همچون گشت نامحسوس،فرودگاه،فیتیله و ... به تدریج کارکرد خود را از دست داده و نشانه هایی از کمبود خلاقیت و ضعف ایده پردازی در تیم نویسندگان را به همراه داشتند.به نظر می رسد تیم نویسندگانی که در خنده بازار ایام ماه مبارک رمضان،برگ برنده مجموعه بودند حالا به پاشنه آشیل آن تبدیل شده اند.
کسی خوابه؟:
پس از موفقیت نسبی مجموعه خنده بازار در سال گذشته و اثبات این نظریه که طنزهای آیتمی هنوز جای کار دارند،شبکه اول سیما نیز برای خالی نماندن عریضه مجموعه طنز آیتمی کسی خوابه؟ را به کارگردانی جواد رضویان تولید و به روی آنتن برد. مجموعه ای که با توجه به سوابق بازیگری رضویان در عرصه طنز،انتظار بیشتری از آن می رفت در نهایت نه توجهی را برانگیخت و نه اعتباری را به کارنامه هنری کارگردانش افزود. بزرگترین مشکل کسی خوابه؟ نیز به نبود خلاقیت و نوآوری در کلیت اثر برمی گشت. برخی از آیتم های آن با حضور بازیگرانی مثل نصرالله رادش و ارزنگ امیرفضلی یادآور مجموعه خاطره انگیز ساعت خوش بود و بعضی دیگر سایر مجموعه ها طنز سال های نه چندان دور را در اذهان متبادر می کرد. نتیجه آن که رضویان با مجموعه طنزش،دوباره طنزهای آیتمی را به خوابی عمیق فرو برد.
ویژه برنامه تحویل سال نو:
امسال رقابت اصلی در جهت جذب مخاطب بیشتر در ساعات دل انگیز تحویل سال نو،میان شبکه های دوم و سوم سیما برقرار بود. جایی که احسان علیخانی و فرزاد حسنی هر یک به نوعی سعی داشتند با رو کردن برگ های برنده،این رقابت شانه به شانه را به سود خود پایان دهند.در این میان علیخانی با تهیه و اجرای برنامه دو نیمه سیب،خیلی زود گوی سبقت را از همتایش در شبکه سه سیما ربود تا برنامه چندین و چند ساعته اش تبدیل به یکی از پربیننده ترین برنامه های تحویل سال چند سال اخیر سیما باشد. دعوت از بسیاری از مهمانان شناخته شده ورزشی و هنری که غالباً با همراهی یکی از اعضای خانواده،یکی پس از دیگری وارد دکور برنامه می شدند تنها تمهید جلب رضایت بینندگان نبود. تیتراژ ابتدایی برنامه با صدای محسن چاوشی،کلیپ های مختلف با صدا و تصویر خوانندگانی که معمولاً در دیگر روزهای سال،اثری از آن ها در رسانه ملی به چشم نمی آید،در کنار کنسرت زنده رضا صادقی،همه و همه نقشی کلیدی در موفقیت برنامه ای ایفا کردند که حالا دیگر مجری اش حرفه ای تر از گذشته ظاهر می شود.
فیلم های سینمایی:
فیلم های سینمایی همواره یک پای ثابت کنداکتور پخش تمامی شبکه های سیما در ایام نوروز بوده اند. امسال اما علیرغم تنوع کمی در فیلم های چینش شده،کیفیت نازل اغلب فیلم های خارجی به نمایش درآمده به شدت توی ذوق می زد.با وجود آن که در سال های گذشته در مواردی حتی بعضی از فیلم های کاندیدا و برگزیده جایزه اسکار به روی آنتن می رفتند،این بار غالب فیلم های خارجی در میان آثار تجاری سینمای جهان جای داشتند.در عین حال در میان شاخص ترین فیلم های ایرانی به نمایش درآمده می توان به فیلم هایی چون ورود آقایان ممنوع،به رنگ ارغوان،ملک سلیمان و ... اشاره کرد که در ظرف یکی دو سال گذشته در میان پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران جای داشتند.
در عین حال خلاً نمایش فیلم های خارجی با پخش تله فیلم های داخلی به نوعی جبران شده بود. در این میان تله فیلم لب دریا ساخته حمید نعمت اله در میان آثار قابل تامل نوروزی جای داشت.
مسیر انحرافی:
مسیر انحرافی که گفته می شد یکی از گزینه های نوروزی شبکه سوم سیما است به جای این ایام،از هفته سوم فروردین ماه به روی آنتن رفت تا عاقبت یکی از پرهیاهوترین سریال های این اواخر سیما،در معرض قضاوت عموم قرار گیرد.سریالی که در ابتدا با تیتراژ جذاب،جلوه های ویژه قابل توجه،کاراکترها و لوکیشن های متعدد،بسیار امید بخش جلوه می کرد در ادامه آن چنان به بیراهه رفت که اسباب ناامیدی بسیاری را فراهم ساخت. به واقع پس از پرده برداری از ایده اولیه (سقوط هواپیما به داخل جزیره ای متروک) که مشابهتی با سریال گمشدگان (LOST) دارد،مسیر سریال به یکباره به بیراهه رفته و با آن چیزی که نوید می داد،فاصله ای بعید پیدا می کند.در حالی که با توجه به پیش تولید طولانی سریال،فیلمنامه نویسان اثر (پیمان عباسی و زامیاد سعدوندیان) این فرصت را داشته اند تا ضمن خلق شخصیت های باورپذیر،قصه هایی سرراست و فیلمنامه ای پر و پیمان و کم ایراد را در اختیار بهرنگ توفیقی (کارگردان) قرار دهند،سریال بیشترین آسیب را از ناحیه فیلمنامه ای می بیند که تکلیفش با خود و مخاطبش مشخص نیست.گاه درنوعی فانتزی سرخوشانه سیر می کند و گاه می خواهد به لایه های تلخ اجتماعی سرک بکشد.با وجود آنکه قصد خنده گرفتن از بیننده اش را دارد،گاه به واسطه انبوه رخدادهای فاقد منطق روایی،حرص و حتی اشکش را در می آورد.این چنین است که بازی ها همه در حد تیپ هایی خلق الساعه باقی می مانند و مسیر انحرافی نه تنها نکته مثبتی به کارنامه انبوه بازیگرانش (از پوریا پورسرخ گرفته تا فرزاد حسنی) نمی افزاید بلکه بسان انبوهی از مجموعه های شبه طنز این سال ها،خیلی زود به فراموشی سپرده می شود.
تکمله:
با این اوصاف در مجموع عملکرد رسانه ملی در تعطیلات نوروزی چندان موفق ارزیابی نمی شود. غالب آثار به نمایش درآمده از کیفیت متوسط و زیر متوسط برخوردار بوده و نتوانستند در جلب رضایت مخاطبان گسترده تلویزیونی توفیقی حاصل کنند.شاید به همین خاطر است که پخش مجدد سریال های مرد هزار چهره و حتی پاورچین با استقبال مضاعفی مواجه شد تا بار دیگر جای خالی هنرمندان خلاقی چون مهران مدیری به شدت احساس شود.هنرمندانی که در طول این سال ها رگ خواب بینندگان تلویزیونی را پیدا کرده و هنوز هم استفاده از نبوغ ذاتی و هنر خلاقه آن ها می تواند کارگشا باشد. کاش تلویزیون قدر داشته ها و هنرمندان دست پرورده خود را بیش از این ها بداند.

منبع: صنعت سینما

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱