کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

اولین نقد کلاه قرمزی و بچه ننه /یک نقد مثبت

کافه سینما-حسام حاجی پور: کلاه قرمزی در بین بچه های کم سن و سال تا آدم هایی که حالا بزرگ شده اند هنوز محبوب است و هنوز همه نظرها را به خود معطوف می کند و فرقی نمی کند چه در تلویزیون باشد و چه بر پرده نقره ای سینما. کلاه قرمزی یا به عبارت دیگر خالقان آن یک استثنا محسوب می شوند. چرا که دو دهه از زمان خلق این شخصیت می گذرد و در این مدت دنیای پیرامونمان تغییر کرده و همچنان در حال تغییر است. گروه سنی کودک و نوجوان به راحتی به محصولات نمایشی و تفریحی سراسر جهان دسترسی پیدا کرده اند و در پی آن سلیقه و سطح توقع جدیدی در آنها به وجود آمده است ولی می بینیم که وقتی مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی به مناسبت نوروز به روی آنتن می رود، همچنان یکه تاز میدان رقابت با بقیه آثار تلویزیونی می شود.

 

در آثار ویژه مخاطب کودک و نوجوان در این روزها، آن معصومیتی که قبلا در آنها وجود داشت، دیگر وجود ندارد و دلیل استثنا بودن کلاه قرمزی به خصوص در چنین شرایطی این است که هنوز هم ایرج طهماسب و حمید جبلی هر بار که به صحنه می آیند رگ خواب مخاطبان خودشان را که سطح وسیعی یعنی از کودک تا بزرگسال را پوشش می دهد، در دستانشان می گیرند.

اکنون پس از گذشت ده سال از نمایش دومین قسمت از مجموعه سینمایی کلاه قرمزی با نام «کلاه قرمزی و سروناز»، طهماسب و جبلی بار دیگر و پس از موفقیت های چشمگیر مجموعه های نوروزی آن، «کلاه قرمزی و بچه ننه» را بر پرده سینماها آورده اند. «کلاه قرمزی و سروناز» با توجه به اقبالی که در گیشه داشت، و با توجه به تلاشی که در راستای خلق دوباره فضای قسمت اول کرده بود نتوانست محبوبیت آن را تکرار کند و این طور به نظر می رسید که پرونده کلاه قرمزی سینمایی برای همیشه بسته شده. ولی به خاطر تغییر روندی که در کلاه قرمزی نوروزی از سال ١٣٨٨ تا نوروز امسال رخ داد و بیش از پیش سعی در گسترش طیف مخاطبان و به خصوص در جذب مخاطب بزرگسال شد، کلاه قرمزی را در مرحله ای جدید قرار داد و همین امر باعث شد تا چراغ سبزی برای ساخت سومین فیلم سینمایی آن روشن شود.

«کلاه قرمزی و بچه ننه» داستان ساده و سرراستی دارد. به صورت اتفاقی کلاه قرمزی با نوزادی رو به رو می شود که در کالسکه اش تنها در گوشه ای رها شده. آن بچه را به همراه خود پیش آقای مجری و پسرخاله می برد و آنها به دنبال پدر و مادر او می گردند. ولی در ادامه برای نگه داری آن دچار مشکل می شوند و زمانی هم که پسر عمه زا وارد داستان می شود، وضعیت را برای آنها سخت تر می کند.

ولی این بار با کلاه قرمزی متفاوتی رو به رو هستیم. دیگر خبری از برنامه تلویزیونی آقای مجری و نرگس و خانه گرم و نرم و عموی ثروتمند و آدم بدهای زشت و بی ریخت و به طور کلی آن فضا و شخصیت پردازی ها نیست. شاید بتوان گفت شروع داستان کمی شوکه کننده باشد چرا که آقای مجری، کلاه قرمزی و پسرخاله به خاطر خراب کاری های پسرعمه زا بی خانمان شده اند و در چادر زندگی می کنند و در فقر به سر می برند. تا جایی که نه چیزی برای خوردن دارند و نه پولی که بتوانند یک جفت کفش برای کلاه قرمزی بخرند. با اینکه این فضا به نسبت آثار قبلی فضای تلخی به شمار می رود ولی اصلا بر ضرباهنگ و شادابی فضای کلی فیلم چیره نمی شود. این بی خانمان شدن به خاطر انفجاری است که توسط پسرعمه زا درخانه رخ داده که به همین خاطر او در زندان به سر می برد. خبری از نرگس، سروناز و زندگی گذشته نیست و همه چیز از یک خرابی آغاز می شود. در طول تماشای فیلم خیلی به دلیل انتخاب این موقعیت توسط طهماسب و جبلی فکر می کردم. البته شاید برای کودکان این بعد از داستان قابل لمس نباشد چراکه با ترانه های شاد در طول فیلم و موقعیت های کمدی شخصیت ها اجازه تمرکز بر روی این بخش از داستان را برای مخاطب کم سن و سال نداده باشد ولی فکر می کنم انتخاب این موقعیت، بیشتر برای مخاطبی است که با جامعه در ارتباط است و به آنها بزرگسال خطاب می شود.

سراسر فیلم پر است از صحنه های بده بستان کلامی بین شخصیت های عروسکی که بسیار تماشایی از آب درآمده اند. مانند دیالوگ بین پسرعمه زا و کلاه قرمزی در پادگان سربازی، صحنه ی تلاش سه عروسک داستان برای خواباندن نوزاد گمشده و... با اینکه شخصیت های «آقای همساده» و «جیگر» نوروز امسال برای اولین معرفی شدند و نبود این دو عروسک به اضافه «ببعی» و به خصوص «فامیل دور» در فیلم احساس می شود ولی با این حال سه شخصیت حاضر در فیلم (کلاه قرمزی، پسرخاله و پسرعمه زا) توانسته اند بار جذابیت فیلم را بردوش بکشند. با این که «فامیل دور» و «ببعی» در داستان نقشی نداشتند ولی صداپیشگان آنها در فیلم حضور دارند که صحنه های معرفی آنها یکی از بهترین لحظات «کلاه قرمزی و بچه ننه» به حساب می آید.

تا پایان فیلم شاهد رفت و آمد شخصیت ها بین خرابه ای که حالا خانه آنهاست و دنیای بیرونشان هستیم. کلاه قرمزی به بچه ای که پیدایش کرده وابسته می شود و به آن عشق می ورزد. و ادامه داستان به سمت نه چندان کودکانه‌ای می‌رود.

این مواردی که به عنوان فضای تقریبا تیره به نسبت قسمت های قبل به آنها اشاره کردم جزو ضعف های فیلم نیستند و مقصودم هم متهم کردن فیلم به سیاه نمایی یا سیاه بودن نیست. مطمئنا در طول تماشای فیلم این مسائل شما را آزار نمی دهد و از موقعیت های کمیک موجود در فیلم لذت می برید. ولی پس از خارج شدن از سینما این بعد فیلم ذهنم را بیشتر درگیر خودش کرد. قرار گرفتن این شخصیت ها در موقعیتی که شاید مخاطب انتظار آن را نداشته باشد. مواردی مانند بی خانمان و دادگاهی شدن آنها نشان گر این است که آنها دیگر آن بچه های بازیگوش و بی درد نیستند و حالا حتی یک پادگان نظامی هم از پای در می آورند. ولی با اشاره به تمام این موارد «کلاه قرمزی و بچه ننه» فیلم خوش ساختی است و تماشای آن لذت بخش. کارگردانی بی عیب و نقص، بازی های روان و گیرا، موسیقی محمدرضا علیقلی که از همیشه پرقدرت تر ظاهر شده و... همگی یک فیلم تماشایی را به وجود آورده اند. و در راس همه این موارد ایرج طهماسب و حمید جبلی قرار دارند که با وجود بیشتر شدن تجربه‌شان هنوز می دانند که کودکان و نوجوانان این سرزمین چه می خواهند و می دانند که چگونه عمل کنند.

ولی معلوم نیست پس از پایان نمایش «کلاه قرمزی و بچه ننه» باید تا چه زمان منتظر ماند تا فیلمی مناسب مخاطب کودک و نوجوان ساخته شود. مخاطبی که سال هاست نادیده گرفته شده بی آنکه به تاثیرگذاری متقابل سینما و این گروه از مخاطب اهمیتی داده شود. و دیدیم که حالا هم که یک فیلمی مانند «کلاه قرمزی و بچه ننه» ساخته شده چگونه با دهها اما و اگر به سینماها راه یافت و این طور که معلوم است این داستان ادامه دارد...

کافه سینما/حسام حاجی پور

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٧