کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

یادداشتی بر کلاه قرمزی و بچه ننه

سی نت، حمید سلجوقی: خلاصه داستان: این فیلم داستان شیطنت های پسرعمه زاست که کلاه قرمزی و آقای مجری را به دردسر می‌اندازد و ماجرای جدیدی پیش می‌آید که منجر به ورود میهمان ناخوانده‌ای می‌شود.

عروسک خاطره انگیز بچه های دهه هفتاد هنوز هم محبوب است. کلاه قرمزی کماکان یک پدیده استثنائی ست چرا که بعد از آن هیچ عروسکی نتوانست انقدرمحبوبیت کسب کند.
بعد از فروش خوب « کلاه قرمزی و پسرخاله» و فروش نسبتا خوب « کلاه قرمزی و سروناز»، چشم امید خیلی ها به سومین نسخه سینمایی کلاه قرمزی بود تا شاید بتواند در این اوضاع و احوال آشفته ی سینمای ایران، روزنه امیدی باشد برای هنوز نفس کشیدن سینمایی که در کما ست که البته فروشش حتی خیلی بیشتر از پیش بینی ها هم بود.

من کودک نیستم اما وقتی خودم را جای کودک امروز می گذارم گمان می کنم داستان نسبتا تلخ و شلوغ « کلاه قرمزی و بچه ننه» که فیلمنامه ی ساده و پیش پاافتاده ای دارد، جذابیت خاصی برای آن ها داشته باشد.سینما که بودم دیدم خیلی از مشتاقان کلاه قرمزی همچنان همان دهه هفتادی ها هستند.فیلم به لطف عروسک های جذاب و زیادش و با قصه ای شلخته سعی در خنداندن بیننده دارد.

می توانم قصه ای پانزده خطی از « کلاه قرمزی و بچه ننه» تعریف کنم که چون حوصله سربر می شود از ذکر آن می گذرم اما همین حد بگویم که گاهی تا این حد سادگی یا به عبارت بهتر « خیلی ساده گذشتن از کنار همه چیز» برای خیلی از بیننده های این عروسک محبوب خسته کننده می شود.این همه قصه های نصفه و نیمه پشت سر هم ردیف می شوند تا در مجموع یک فضای شاد بسازند و چند پیام اخلاقی گل درشت بدهند.

فیلم، خط روایی ناقصی دارد بعلاوه اینکه دیگر خبری از آن شخصیت پردازی و فضاسازی های خوب دو سری قبلی اش نیست.

در واقع معتقدم فیلم طهماسب، در گونه ی «سینمای کودک» جایی ندارد.« کلاه قرمزی و بچه ننه» بیشتر به یک فیلم اجتماعی نقادانه شبیه است که در آن هیچ اثری از دغدغه ها و دنیای کودکان امروزی بجز حضور چند عروسک و چند موزیک کودکانه نیست.

به این مسئله اضافه کنید نگاه سطحی و افراطی طهماسب با تجربه به زندگی دو طبقه مختلف از جامعه و نوع نگرش آن ها به مقوله کودک.

ظاهرا طهماسب می خواهد یادمان بدهد قشر مرفه همیشه به کودکانشان بی اعتنایند و قشر مستضعف حتی اگر بی خانمان و درگیر هزار و یک جور مشکل هم باشند عاشق بچه اند.

در این فیلم شخصیت های عروسکی دیگری به قصه اضافه شده است که نه تنها مانند کلاه قرمزی محبوب نخواهند شد بلکه خیلی زود هم فراموش می شوند.شخصیت های بی شناسنامه ای مثل بچه ننه و خانم گل قرمزی.

و پایان فیلم...؛ پایانی که برای من دردناک بود. پایانی که بیشتر حکم تیزر تبلیغاتی مفصل بانکی را داشت که حتما حامی مالی فیلم بوده است.

فکر میکنم همین شب عید بود که داشتم ویژه برنامه کلاه قرمزی را از تلویزیون می دیدم. سه کاراکتر داشت. آقای مجری از همان دقایق اول جمله ای را گفت که نه تنها ذهن هر کودکی را می تواند درگیر معنا و مفهومش کند که « یعنی چه؟!» بلکه به بزرگترهایش هم تلنگر می زند. آنجا طهماسب می گفت: «نمیدونم چرا یه وقتایی چیزای واضحی که جلوی چشممونه رو نمی بینیم» (نقل به مضمون). حالا فکر کن همان آقای مجری برگردد در انتهای فیلمش به کودکان پیام اخلاقی بدهد که: دست زدن به اجاق گاز جیزه! مطمئنم طهماسب چگونه انتقال دادن پیام اخلاقی به کودکان از طریق لایه های زیرین فیلمنامه ی فیلمش را می فهمد اما نمی فهمم چرا این بار اینها را انقدر مستقیم فریاد می زند!

تنها حسن فیلمنامه ی « کلاه قرمزی و بچه ننه» این است که کلاه قرمزی هنوز همان کلاه قرمزی است و بهانه های ما برای دوست داشتنش هم همان.

از نکات قوت فیلم هم نباید به سادگی گذشت. موسیقی متن محمد رضا علیقلی بسیار خوب است. بداهه پردازی های گوینده ی شخصیت پسرعمه زا [محمدرضا هدایتی] دلنشین است و لبخند را مخصوصا در فصل های دادگاه بر لبان بیننده می نشاند و از همه مهمتر اینکه یک توفیق اجباری برای گیشه های سینماست. خوبست سینما با « کلاه قرمزی و بچه ننه» بیدار شود به شرط آنکه سازندگانش در باد این موفقیت نخوابند و « کلاه قرمزی» بعدی همانی باشد که باید باشد.

راستی جای فاطمه معتمد آریا در این فیلم بدجور خالی بود.

 

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٩