کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

نقدی بر فیلمنامه کلاه قرمزی و بچه ننه

کلاه قرمزی، بچه ننه، پسر عمه زا، پسر خاله

جذابیت غیر قابل انکار مجموعه ایرج طهماسب،حمید جبلی و عروسک های دوست داشتنی آنقدر چشمگیر است که کمتر در مورد نقاط ضعف فیلم های این دو نوشته می شود گرچه نقد این نقاط ضعف بی شک می تواند به کیفیت سینمای ایران کمک کند.

در حدود بیست سال پیش کلاه قرمزی از یک برنامه تلویزیونی به سینما قدم گذاشت. او در سالهایی که سینمای کودک ایران عمیق ترین رکود خود را می گذراند همچنان محبوب ماند. زمانی "مدرسه موش ها" دیگر تعطیل شده بود، از "پاتال و آرزو های کوچک" خبری نبود، "گلنار" دیگر بچه مدرسه ای ها را به سینما نمی برد، کلاه قرمزی و پسر خاله، بزرگ و کوچک را یکجا به سینما کشاندند. بی شک خبر کسب رکورد پر فروش ترین فیلم سینمای ایران حرکتی بسیار خوب است برای صنعت سینمای کودک. صنعتی که یکی از پول ساز ترین حرفه ها در جهان است و یکی از مظلوم ترین ها در ایران.

سوال اساسی که اینجا مطرح است آن است که راز جذابیت فیلم های کلاه قرمزی چیست؟ شخصیت پردازی خوب؟ ، فیلمنامه ای قوی یا سابقه ذهنی خوب مخاطبان از مجموعه های طنز این شخصیت ها؟ برای پاسخ به این پرسش بد نیست نگاهی به فیلمنامه کلاه "قرمزی و بچه ننه" بیندازیم.

آقای مجری و دوستانش مجبورند گوشه خیابان بخوابند چون "پسر عمه زا" از گاز استفاده غلط کرده و خانه و زندگی آقای مجری و کلاه قرمزی و پسر خاله را نابود کرده. آغاز خوبی است! غیر مترقبه و متفاوت. کل فیلمنامه بر اساس همین ایده اولیه استوار شده. اما هرچه در داستان پیش می رویم با مشکلات پیچیده ای مواجه می شویم که شیرینی ایده اولیه را می زداید. بیشترین چیزی که بیننده را آزار می دهد پراکنده بودن داستان است به طوری که احساس می شود داستان بیشتر در خدمت سفارش های حامیان مالی فیلم یا همان اسپانسر ها بوده تا مخاطب. همان ایده اولیه نیز بر اساس سفارش اداره گاز نوشته شده است. اگر به همین یک اسپانسر اکتفا می شد احتمالا نتیجه بهتری به دست می آمد. اما چسباندن داستان به بانک کشاورزی کاملا وصله ناجور به نظر می رسد. کل سکانسی که دفترچه بانکی کلاه قرمزی پیدا می شود و در بانک کشاورزی برای کودکان کلاس آموزشی گذاشته می شود هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کرد و اگر تنها طنز سطحی "بوی بد بچه" در این سکانس نبود هیچ حرف دیگری برای گفتن نداشت.

پیدا شدن بچه ننه که در ظاهر قرار است بدنه اصلی داستان را تشکیل دهد و نام فیلم از آن گرفته شده در واقع به صورت داستانی فرعی روایت می شود که بر ماجرای انفجار گاز سوار یا به عبارت دیگر به آن تحمیل شده است تا بار داستانی فیلم را افزایش دهد. نشانه های تحمیل شدن این ماجرا آن است که با ورود بچه ننه نویسنده ناچار شده شخصیت کلاه قرمزی را دستخوش تضاد های بی سابقه ای بکند. تا آنجا که می دانیم کلاه قرمزی همیشه کودک بوده و در همین فیلم هم هنوز مدرسه می رود.اما تحمیل یک داستان فرعی نویسنده را ناچار کرده که او را به خواستگاری و سپس به سربازی بفرستد! گرچه در انیمیشن و فیلم های فانتزی منطق دچار اعوجاج می شود، اما اینجا هیچ دلیلی برای این منطق شکنی خاص دیده نمی شود جز تنگ شدن عرصه بر نویسنده ای که ناچار است چندین سوژه را در هم بتند.

پایان داستان یکی از ضعیف ترین بخش های آن است که گسستگی موضوعات را به روشنی می توان در آن مشاهده کرد. بر اساس قائده انتظار داریم دادگاه پر هیجان پسر "عمه زا" و نتیجه آن گره گشایی اصلی فیلم باشد و سخنرانی پر حرارت و احساس بر انگیز "پسر خاله"  نقطه اوج فیلم و بخشودگی پسر "عمه زا" از طرف شاکیان پایان خوش داستان. اما یکباره هم بیننده، هم قاضی دادگاه (و احتمالا هم نویسنده) یادشان می آید که موضوع مهم دیگری حل نشده باقی مانده. مادر "بچه ننه" کیست و نتیجه شکایت او از کلاه قرمزی چه خواهد شد؟ حالا همه چیز دوباره آغاز می شود و یک گره گشایی دیگر پیش می آید که تنها کمک آن به فیلمنامه چسباندن دو خط داستانی موازی به یکدیگر است. این دوگانگی در گره گشایی و نقطه اوج با دو اصل مهم از فیلمسازی در تناقض است. نخست آنکه در فیلم فقط یک نقطه اوج اصلی باید وجود داشته باشد تا تمرکز داستان و جذابیت آن را بر هم نزند. در حالی که در این فیلم هر دو نقطه اوج یعنی نتیجه شکایت همسایه ها و نتیجه شکایت مادر بچه ننه، هم وزن هستند و با یک درجه اهمیت. دوم آنکه در فیلم هایی که دو یا چند خط داستانی را روایت می کنند باید همه خطوط در یک نقطه به هم برسند. اما در این فیلم این دو خط داستانی فقط در یک مکان به نام دادگاه به هم می رسند و نه در یک نقطه اوج دراماتیک. مثلا دادگاه می توانست به بخشش پسر "عمه زا" منجر شود بی آنکه مادر پیدا شود یا بر عکس. پس این دو خط عملا به یکدیگر بی ربط بودند که این امر سرگشتگی عمده ای را در فیلمنامه سبب شده است.

پس احتمالا رکورد فروش این فیلم مدیون سابقه ذهنی مخاطبان است نه کشش فیلمنامه آن.اما از حق نمی شود گذشت که سازندگان کلاه قرمزی سلیقه مخاطب ایرانی را به خوبی شناخته اند و به سادگی توانسته اند آنها را به خنده وا دارند.

شهریور91- مازیار محمدی نژاد

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢