کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

چرا کلاه‌قرمزی به یک برند بسیار موفق در دنیای سرگرمی کشورمان تبدیل شده است؟

کافه‌سینما-سید آریا قریشی: نمونه‌اش را در نقاط دیگر جهان زیاد به یاد داریم. اما در سینما و تلویزیون ایران به یاد نمی‌آوریم که پدیده‌ای به این میزان از محبوبیت رسیده و در مدت زمانی چنین طولانی، نه تنها این محبوبیت را از دست ندهد، بلکه بتواند به محبوبیتی فراتر از دوران اولیه‌اش برسد!

 

مجموعه آثار مرتبط با کاراکتر/ پدیده کلاه‌قرمزی، از این نظر یک نمونه منحصر به فرد در ایران به شمار می‌رود. به خصوص در مدیوم تلویزیون و در دوره‌ای که با نوسان‌های پیش آمده در پخش مستقیم مسابقات فوتبال، میزان هیجان‌برانگیز بودن برنامه‌های تلویزیون به صفر نزدیک شده است، جذابیت مجموعه «کلاه‌قرمزی 91» بیش از پیش جلوه‌گر می‌شود. اولین نکته، همین است: تلاش مداوم برای خلق لحظات جذاب. هیچ وقت نشده که حرف‌های گنده و شعارهای دهان‌پرکن، جلوی ایجاد جذابیت را در مجموعه‌های کلاه قرمزی بگیرد. طهماسب و جبلی به عنوان دو مغز متفکر مجموعه، البته این‌قدر زرنگ هستند که کلی حرف‌های آموزنده و پیام اخلاقی در میان قطعات جذابشان بگنجانند. اما این کار را به قدری حساب‌شده و هوشمندانه انجام می‌دهند که تماشاگر نه تنها از این حرف‌های رو و شعاری، آزرده نمی‌شود، بلکه به راحتی می‌تواند آن‌ها را بپذیرد. دلیل تأثیرگذاری بالای چنین حرف‌هایی این است که طهماسب و جبلی هرگز از الگوهای پذیرفته شده اندرزگویی در ایران پیروی نمی‌کنند! (این هم از عجایب روزگار است. الگوهایی که باید نقش اصلی را در پرورش یک نسل ایفا کنند، دقیقاً غیر جذاب‌ترین ایده‌ها و الگوهای ممکنند!) اول از همه این که مهم‌ترین پیام‌های اخلاقی برنامه، همواره در میانه یک سری دیالوگ بامزه و نشاط‌آور عرضه می‌شوند. یعنی دقیقاً زمانی که تماشاگر آن‌قدر خلع سلاح شده که هر حرفی را از سوی آقای مجری بپذیرد. نکته بعدی این است که شخصیت‌های عروسکی ماجرا هیچ‌وقت کاراکترهایی کاملاً جدا از محیط اطراف نبوده‌اند. از «پسرخاله» گرفته که از همان شروع به کار مجموعه برنامه‌های کلاه‌قرمزی همیشه به فکر جمع‌آوری و ذخیره نفت و نان و هندوانه بود (ظاهراً پسرخاله از همان زمان رسیدن به شرایط امروز را پیش‌بینی کرده بود!) تا کاراکتر تازه ایجاد شده «هم ساده» که تلخ‌ترین و وحشتناک‌ترین اتفاقات ممکن را تجربه کرده و همه آن‌ها را با خنده‌ای شدید بیان می‌کند (و چنین رفتاری چقدر شبیه زندگی و رفتار خیلی از ماست!) آقای مجری (با حضور همیشه درخشان ایرج طهماسب) هم هیچ شباهتی به تیپ آشنا و اعصاب‌خردکن آدم اندرزگو ندارد. ماجرا اصلاً به این سادگی نیست که آقای مجری به عنوان بزرگتر ماجرا، عروسک‌های اطرافش را نصیحت کند و آن‌ها هم سرشان را پایین بیندازند، از کرده‌های خود پشیمان شوند و مثل بچه مثبت‌های حرص‌درآر، بلافاصله عذرخواهی کرده و حرف‌های «آدم بزرگه» ماجرا را بپذیرند. آقای مجری گاهی به اندازه عروسک‌های اطرافش شر و بازیگوش است. (یک بار آقای مجری پسرعمه‌زا را به گلی تشبیه کرد که دوست دارد آن را بکند!) عروسک‌ها هم همیشه به جای پذیرش بی قید و شرط حرف‌های مجری، با او وارد کل‌کل می‌شوند (همین سه چهار شب پیش بود که کلاه‌قرمزی به مجری گفت: «سرش رو شیره مالیدی که بادکنک باد نکنی»؟!) پس قضیه اصلاً به سادگی و مسخرگی یک بزرگ‌تر دانا و مشتی کوچک‌تر نادان نیست. ضمن این که نصیحت‌های آقای مجری همیشه در این حد نیست که مثلاً‌ بچه خوبی باشید یا در زمان دید و بازدید عید از تناول بی‌رویه آجیل و شیرینی خودداری کنید! تصورش را بکنید که یکی از توصیه‌های امسال آقای مجری به بچه‌ها این بود که بزرگ‌ترها هم بعضی وقت‌ها نمی‌توانند بعضی از کارها را انجام دهند! از جمله باد کردن بادکنک! آن وقت پسرعمه‌زا با نمایش توانایی‌اش در باد کردن بادکنک، آقای مجری را متحیر (و کمی خجل) می‌کرد!

روزهای اول عید، برنامه‌ای را از تلویزیون می‌دیدم که در آن دو مجری زن (هر کدام متعلق به یک نسل) در حال صحبت با یکدیگر بودند. مجری جوان‌تر مدام به این اشاره می‌کرد که نسل قدیم چقدر نسل بهتری بود و نسل ما چقدر مشکل دارد و خیلی چیزها را خراب کرده است. مجری مسن‌تر هم با سکوتش عملاً حرف‌های مجری جوان‌تر را تأیید می‌کرد. این شیوه از خودانتقادی (!) را مقایسه کنید با همین مثال آخری که از کلاه‌قرمزی زدم. جایی که خیلی وقت‌ها این عروسک‌ها هستند که چیزهایی به آقای مجری یاد می‌دهند و او را متحیر می‌کنند. راستش را بخواهید، این شیوه نصیحت کردن خیلی دلچسب‌تر، تأثیرگذارتر و البته به نظرم صادقانه‌تر از همه اندرزهای مثلاً دوستانه و بزرگوارانه‌ای است که در اطرافمان می‌بینیم!

 

کافه‌سینما/تهران امروز

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸