کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

یاداشت تدوین گر کلاه قرمزی و بچه ننه

یادداشت میثم مولایی تدوینگر کلاه قرمزی و بچه ننه برای ماهنامه24:

کاش کودک بودم

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/12/23/13901223000304_PhotoL.jpg

در زمستان 1373 بزرگ و کوچک ساعت ها در صف های طولانی به انتظار ایستادند و سرما را فراموش کردند تا شیطنت  های پسربچه ای را روی پرده ی سینما ببینند که با شاخه ی گلی در دستان نحفیش، یک تنه به شهر می آمد تا به تلوزیونبرود و بشود همکار مجری... راقم این سطور هم مثل همه ی کودکان دیگر آن سال ها با آوازهای سرخوشانه ی آن پسربچه دست می زد و شادی می کرد و با دیدن تنهایی و غربت آن پسربچه روی پرده بزرگ سینما بغض می کرد و با آواز غم هایش یواشکی اشک می ریخت...سال ها بود حس و حالی را که با دیدن سکانس های آن فیلم و در همان کودکی داشتم از یاد برده بودم. تا این روزها که راش ها کلاه قرمزی و بچه ننه ساعت به ساعت و روز به روز به اتاق تدوین می رسند... حالا 17 سال بعد، به طرز غریبی حس و حال همان زمستان 1373 در وجودم زنده و زنده تر شده است.... گروه کلاه قرمزی و بچه ننه در سرمای زیر صفر این روزها - نیمه ی بهمن ماه 1390- در دامنه ی رشته کوه های شمال تهران حسابی مشغول کارند. فیلم عروسکی/ کمدی ساختن در سرمای زیر صفر درجه، سوز سرمایی که بی رحمانه می وزد، برفی که هراز گاه می بارد و آفتابی که مدام زیر ابرها پنهان می شود و گاهی سرک می کشد، آن هم برای مخاطبان کودک و چشم های منتظر بزرگ ترهایشان  اصلا کارآسانی نیست. ایرج طهماسب و حمید جبلی در چنین شرایطی هم مثل همیشه جزئی ترین بخش های کارشان را هم با دقت و احترام همیشگی شان به مخاطب انجام می دهند تا فیلم کلاه قرمزی نسل جدید هم بی عیب و نقص باشد. و شاید به همین دلیل هم گروهشان پا به پای آنها سرما، برف، ابر، آفتاب و از همه مهم تر ظرافت ها و سختی های غیرقابل تصویر ساختن فیلم عروسکی را تاب می آورند. این روزها آرزو می کنم ای کاش همان پسربچه ای بودم که برای دیدن کلاه قرمزی و پسرخاله نصف روز در صف ایستاد. و می توانستم رئزشماری کنم تا در سالن سینما..ف کنار بچه های دیگر بنشینم و باهم این فیلم جدید آقای کلاه قرمزی را هم ببینیم.

پیاده شده در کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳