کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

مصاحبه با عروسک گردانان و صداپیشه های کلاه قرمزی91

شهرزاد همتی / روزنامه شرق

دهه فجر 1370 خورشیدی بود؛ زمانی که خیلی از مخاطبان این صفحه مثل خود ما در سنین کودکی و نوجوانی بودند. می‌گفتیم دهه فجر 1370 خورشیدی بود که لابه‌لای برنامه‌های ویژه‌ای که به مناسبت این ایام پخش می‌شد یک دفعه سروکله یک عروسک نه‌چندان خوشگل با کلاهی قرمز و شلوار ورزشی سبز و چشم‌های تابه‌تا با لهجه‌ای عجیب و غریب در استودیوی برنامه‌ها پیدا شد. عروسکی که انگار از تکه‌های بقیه عروسک‌ها ساخته شده بود و خیلی از مخاطبان آن روز برنامه‌های کودک که- سالی یک‌بار ایام دهه فجر و عید نوروز منتظر بودند تا ساعت برنامه‌ها و تنوع آنها بیشتر شود تا زمان بیشتری کارتون ببینند- دوستش نداشتند. درست شبیه خود آقای مجری که سعی می‌کرد به هر نحوی آن را از استودیو بیرون کند. این عروسک با همه بلبل‌زبانی‌هایی که با زبان عجیب و غریبش شبیه هیچ کدام از عروسک‌هایی که تا آن روز در تلویزیون ساخته شده بود نبود. نه شبیه کپل و دم‌باریک مدرسه موش‌ها بود که اتفاقا همین حمید جبلی و ایرج طهماسب سازندگان کلاه‌قرمزی عروسک‌گردانان‌شان بودند؛ نه حتی خاطره «کله» و خانم «مهربون» خانه عروسک‌ها را داشتند و نه شبیه مخمل و نوک‌طلای خانه مادربزرگه حتی به اندازه زی‌زی‌گولو شمرده و دوست‌داشتنی حرف نمی‌زد و همراهانش هم که دو عروسک عجیب و غریب‌تر از خودش به نام گلابی و ژولی‌پولی بودند. اما این کلاه‌قرمزی شیطان خیلی زودتر از آنچه حتی سازندگانش فکرش را کرده باشند، وارد خانه‌ها و دل مخاطبان شد و به جرأت می‌توان گفت نخستین عروسکی بود که تکه کلام‌هایش در زبان بچه‌ها شنیده می‌شد که به جای سلام می‌گفتند: «سلیم، حالت خوفه» هرچه این عروسک بین بچه‌ها محبوب بود والدین از سبک حرف‌زدن‌های او شاکی بودند و نمی‌خواستند تکه کلام‌های کلاه‌قرمزی وارد ادبیات بچه‌ها شود اما کلاه‌قرمزی نه تنها همچنان محبوب ماند که در سری بعدی با ورود پسرخاله خجالتی و بداخلاقش که با هم دعوا می‌کردند، آنقدر مهربون بود که برای همه نون و نفت می‌خرید و قیصروار زندگی می‌کرد، هر روز محبوب‌تر می‌شد و همه این محبوبیت از همکاری ایرج طهماسب و حمید جبلی به عنوان دو زوج سینمایی بود که در آثار غیر کلاه‌قرمزی مثل درخت هلو هم تکرار شد. اوج محبوبیت این عروسک‌ از آنجایی آغاز شد که بعد از چندین مجموعه، طهماسب و جبلی تصمیم گرفتند تجربه مرضیه برومند در مدرسه موش‌ها را تکرار کنند و فیلمی براساس این شخصیت با حضور خود آقای مجری یعنی ایرج طهماسب، کلاه‌قرمزی، پسرخاله و بازی فاطمه معتمدآریا و حمید جبلی ساختند. فیلمی که تا سال‌ها رکورد پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را به هیچ فیلم دیگری نداد. اما این شخصیت بعد از ساخت فیلم کلاه‌قرمزی و سروناز به موزه سینما سپرده شد و به نظر می‌رسید که پرونده‌اش برای همیشه بسته شده است و دیگر کسی به جای سلام، سلیم و حالت خوفه نمی‌گفت. اما در نوروز 88 بود که یک دفعه سروکله عروسک شیطان حمید جبلی و ایرج طهماسب پیدا شد. کلاه‌قرمزی‌ای که حالا بیشتر از 18 سال سن داشت اما هنوز بچه‌ای بود که شیرین زبانی‌هایش را خیلی‌ها‌ دوست داشتند. خیلی از منتقدان پیش‌بینی می‌کردند که مجموعه تازه کلاه‌قرمزی نتواند محبوبیت قبلی را پیدا کند اما ایرج طهماسب و حمید جبلی به نظر می‌رسید که این نظر را قبول نداشتند و با علم به اینکه مطمئن بودند کلاه‌قرمزی که پا به پای مخاطبان اولش بزرگ شده ممکن است مخاطبان جدید را جذب نکند، پس شخصیت تازه‌ای به نام «پسرعمه‌زا» را وارد کردند که محمدرضا هدایتی به جایش صحبت کرد. بازیگری که با بداهه‌گویی‌ و تکه‌های بامزه‌اش در کارهای مهران مدیری ناآشنا نبودیم. اما پسرعمه‌زا تنها میهمان این خانه شلوغ نبود. در سری‌های بعدی که در نوروزهای 90 و 91 پخش شد، شخصیت‌های تازه‌ای وارد کلاه‌قرمزی شدند از جمله فامیل دور و ببعی و برخلاف تصور منتقدان کلاه‌قرمزی نه تنها مخاطبانش کمتر نشد که امسال در چهارمین حضورش در تعطیلات نوروزی محبوب‌ترین مجموعه نوروزی بود.
کلاه‌قرمزی در نوروز 91 سومین سالی بود که میهمان خانه‌های ما می‌شد. عروسکی که از یک صندوق پست بیرون ‌‌آمد و پا به پای همه ما بزرگ شد. حالا با همه حاضرجوابی‌ها و شیطنت‌ها والدین هم همراه بچه‌ها کلاه‌قرمزی، پسرعمه‌زا و همراهانش را دوست دارند و اجازه می‌دهند بچه‌ها به جای تبریک عید بگویند تولد عید شما مبارک. شاید برای اینکه آن بچه‌های دیروز و دوستان کلاه‌قرمزی و آقای مجری والدین امروزی هستند که پندهای آقای مجری را به بچه‌ها گوشزد می‌کنند و همراه کلاه‌قرمزی و پسرعمه‌زا مثل فامیل دور بچه می‌‌شوند و با تکه‌های روشنفکرانه بره‌ای که انگلیسی بلد است می‌خندند. برای ماجراهای آقای «همساده» داغون می‌شوند و واژه «جگر» برایشان مترادف الاغ مهربان و جوگیری است که بلند بلند حرف می‌زند. مخاطبانی که با پسرخاله آنقدر عاقل شده‌اند که دلشان برای مورچه‌ها هم می‌سوزد و اجازه نمی‌دهند کیک مسموم را حتی مورچه‌ها بخورند.
به خاطر موفقیت کلاه‌قرمزی 91 پای حرف‌های خالقان این شخصیت‌ها نشستیم. هر چند که جای صحبت‌های حمید جبلی و ایرج طهماسب دو خالق اصلی محبوب‌ترین عروسک تاریخ تلویزیون از همه خالی‌تر بود اما از آنجایی که ترجیح‌شان سکوت بود به سکوت‌شان احترام گذاشتیم و دلمان می‌خواست پای حرف‌های مرضیه محبوب سازنده این عروسک‌ها بنشینیم. جای حرف‌های حبیب رضایی، مشاور و بازیگردان مجموعه هم خالی بود. اما صحبت‌های محمدرضا هدایتی درباره پسرعمه‌زا را هم که در صفحه قبلی خواندید.
الکا هدایت: تصویر زیبای خواهر‌زاده‌زا
من به واسطه همکاری پدر و مادرم از کودکی با آقای طهماسب و جبلی آشنا بودم و این شانس را داشتم که در پشت صحنه کارهای محبوب کودکی‌هایمان حضور داشته باشم. از طرفی هم کار عروسکی را با خانم محبوب و فنی‌زاده از 18سالگی و با کار بزبز قندی شروع کرده بودم. اما پنج سالی بود که به دلیل وضعیت نامناسب کارهای عروسکی و همچنین عدم حضور در ایران در کاری حاضر نبودم.
وقتی که قرار است پرسوناژ جدیدی به گروه اضافه شود، از عوامل عروسکی پرسیده می‌شود که آیا کسی را برای صداپیشگی یا عروسک‌گردانی می‌شناسند یا نه که دوستان در گروه من را معرفی کردند و من از اول اسفند به گروه کلاه قرمزی اضافه شدم. آقای طهماسب در ابتدا از من تست گرفتند. کلا این خصیصه ایشان است که اعتقادی به تیپ‌سازی ندارند و باید هر کاراکتری از خود هنرمند ساخته شود. ایشان بعد از چندبار تست گرفتن تن صدای من را شناختند و قرار شد من صدای خواهرزاده را بگویم. کلا در کارهای آقای طهماسب تو شاید تا آخرین لحظه ندانی که دقیقا قرار است که چه کاراکتری را صحبت کنی یا چه صدایی را بگویی، اما ایشان خیلی کلی گفتند که دختری را برای کار می‌خواهند. البته خواهرزاده بنا به تصمیم آقای طهماسب نه خیلی پرحرف بود و نه حضور زیادی داشت و برای همین عروسک‌گردان کار یعنی خانم بخشنده سهم بسزایی در خلق کار داشت.
کلا من با تمام عروسک‌هایی که مرضیه محبوب می‌سازد رابطه عاطفی برقرار می‌کنم. اما به جرات می‌توانم بگویم خواهرزاده از زیباترین عروسک‌هایی است که توسط خانم محبوب ساخته شده. این عروسک به قدری ظریف و زیبا است که حد ندارد و در تصویر به آن زیبایی که هست به چشم نمی‌آید.
کاظم سیاحی:جیگر را دوست دارم
از اوایل اسفند قرار شده بود به مجموعه کلاه قرمزی شخصیت جدید اضافه کنند و دوستانی که سر این کار بودند من را به گروه معرفی کردند.
حدود پنج، شش سالی می‌شود که صداپیشگی می‌کنم. شروع کارم با خانم مریم سعادت و مجموعه‌ای بود به نام «سرزمین من» که برای شبکه جام‌جم ساخته شد.
اسم جیگر انتخاب خود آقای طهماسب بود. خود آقای طهماسب برای هر کاراکتر از افراد گروه می‌خواهند که یک اسم انتخاب کنند و بچه‌ها هر کدام ایده خودشان را دادند و در نهایت خود آقای طهماسب گفتند اسم این خر را جیگر می‌گذاریم.
خود آقای طهماسب آن چیزی که در ذهن دارند را به طور کامل در اختیار ما نمی‌گذارند و شرحی کلی از ماجرا می‌دهند. او در مورد جیگر هم گفت می‌خواهد بعضی از کلمات نفی را سه مرتبه تکرار کند که بعدها آنقدر بامزه شد که بیشتر از کلمات نفی سه مرتبه تکرار شد. راستش عروسک جیگر را خیلی دوست دارم و اولین چیزی که در نظر اول توجهم را جلب کرد، ساخت خوب عروسک به وسیله خانم محبوب بود و چشم‌های معصوم این عروسک که بسیار به دل می‌نشست. کار کردن با گروهی که سابقه طولانی و همراه با موفقیت دارند آرزوی من بود و فکرش را هم می‌کردم که ایده‌های این گروه حتما می‌گیرد. خود آقای جبلی حرف خوبی داشتند که می‌گفتند کاراکتری که در این گروه خلق می‌شود، می‌تواند به یک رزومه کاری مهم تبدیل شود. من هم به گروهی که با آن کار می‌کردم اعتماد کامل داشتم.
وارد شدن به گروه برای من خیلی مهم بود و البته افرادی مثل آقایان طهماسب، جبلی، خانم‌ها فنی‌زاده، برومند، بهادر مالکی و... خیلی به من کمک کردند. اما دو نفر برای کمک کردن به من سنگ تمام گذاشتند، یکی امیر سلطان احمدی و دیگر شیما بخشنده که از هر دو آنها تشکر می‌کنم.
محمد بحرانی: هم‌ساده‌ای که به غم می‌خندد
همکاری من با آقای طهماسب و جبلی به فیلم سینمایی «رفیق بد» برمی‌گردد. من در این فیلم سینمایی یک سکانس بازی کردم و همین ماجرا باعث آشنایی ما شد. سال گذشته وقتی قرار شد که کاراکترهای جدیدی به برنامه اضافه شوند، مثل همیشه آقای طهماسب از همکاران در مورد کسانی که توانایی کار در گروه را دارند، می‌پرسند و امیرسلطان احمدی، عروسک‌گردان پسرعمه ‌‌زا، من را معرفی می‌کند و با توجه به پیشینه ذهنی آقای طهماسب من به پروژه کلاه قرمزی وارد شدم.
من از سال 1380 بود که کار عروسکی را شروع کردم. نوروز 1380 در مجموعه عروسکی «نی‌نی‌مون» بازیگری کردم و کارم شروع شد. کاراکتر ببعی سال گذشته به مجموعه کلاه قرمزی اضافه شد. این عادت آقای طهماسب است که جزییات آن چیزی را که در ذهن دارند، نمی‌گویند و یک کلیتی از ماجرا را توضیح می‌دهند. ایده اولیه کار مال خود آقای طهماسب است. آقای طهماسب ایده را می‌دهد و ما نسبت به آن کلیت، اتودهای مختلف می‌زنیم و آقای طهماسب این ایده‌ها را هرس می‌کنند. به عنوان مثال زبان خواندن کاراکتر از ایده‌های خود آقای طهماسب بود. حالا که نگاه می‌کنم واقعا نمی‌توانم بگویم کدام یک از ایده‌پردازی‌ها مال من بود، ‌یا بنفشه صمدی یا آقای طهماسب. کار کاملا گروهی شکل گرفت و البته لیدر کار آقای طهماسب بودند.
امسال چند کاراکتر دیگر هم به گروه اضافه شدند و مطابق همیشه برای هر کاراکتر تمام صداپیشگان تست صدا می‌دادند و قرعه آقای همساده به نام من افتاد. آقای طهماسب ایده اولیه را این‌طور عنوان کردند که بهتر است همساده کسی باشد که با غم‌هایش می‌خندد. این نکته را گفتند و از من هم خواستند در مورد کاراکتر فکر کنم، من هم که اصالتا شیرازی هستم، با توافق آقای طهماسب لهجه شیرازی را برای آقای همساده انتخاب کردم. من اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که این کاراکتر که کلا پنج پلاتو بیشتر نداشت آنقدر مورد توجه واقع شود و این ماجرا من را خیلی خوشحال کرد.
حالا که به بازخورد کلاه قرمزی نگاه می‌کنم واقعا خوشحال می‌شوم؛ ما تا 11فروردین سر ضبط بودیم و برای همین نمی‌شد بین مردم باشیم، اما الان می‌بینم که خوشبختانه مردم کار را دوست داشتند و همین باعث خوشحالی من است.
بنفشه صمدی: من و ببعی
آشنایی من با آقای طهماسب و جبلی به فیلم «رفیق بد» برمی‌گردد. من در آن کار دستیار کارگردان بودم و از آنجا با آنها آشنا شدم و بعد از آن در کار کلاه قرمزی 90 برای کار دعوت شدم. وقتی کاراکترهای جدید وارد گروه شدند، همه ما هر کدام عروسک‌ها را امتحان کردیم و آقای طهماسب تشخیص دادند که من در گرداندن ببعی بهتر هستم و برای همین عروسک‌گردان کاراکتر ببعی شدم. کار اصلی من عروسک‌گردانی است و خیلی هم خوشحال شدم که توانستم در این گروه کار کنم. البته من در گروه تئاتر عروسکی آقای غریب‌پور هستم و همچنین در گروه خانم مریم سعادت نیز عروسک‌گردانی می‌کنم. ما با گروه خانم سعادت کنسرت حشرات را برگزار کردیم که مردم آن را می‌شناسند.
بهادر مالکی: فامیل‌دور با قلب کودک
آشنایی من با گروه کلاه قرمزی از زمان دانشجویی و شاگردی خانم محبوب شکل گرفت. ایشان زمانی که من دانشجویشان بودم، من را به گروه دعوت کرد و من برای تمرین و تست صدای عروسک‌های جدید امتحان دادم. بالطبع هر کسی دوست دارد کاری که انجام می دهد دیده شود و من تمام تلاشم را برای دیده شدن کاراکتر فامیل دور انجام دادم، از بیشتر مردم هم که راجع به آن می‌پرسم، می‌بینم که نظر مثبتی نسبت به فامیل دور دارند. ما یک تیپ بزرگسال می‌بینیم که دغدغه کودکی خود را دارد و البته حتی دغدغه آقای مجری هم کودکان است و کودک درون تمام این افراد بسیار پررنگ و قوی است. ایمان و باور قلبی گروه کلاه قرمزی به موفقیت باعث دیده شدن این کار می‌شود. کار با گروه ایرج طهماسب و آقای جبلی برای من بسیار لذت‌بخش بود و چیزهایی زیادی از آنها یاد گرفتم و دلم هم می‌خواهد این همکاری ادامه داشته باشد.

http://bato.bloghaa.com/wp-content/blogs.dir/22802/files/2012/04/08.jpg

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤