کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

مصاحبه ای مفصل با محمدرضا هدایتی درباره ی پسرعمه زا

 


شاید پر بیراه نباشد که بگوییم کلاه قرمزی یکی از شخصیت های تاثیرگذار صداوسیما در دو دهه اخیر بوده است. کلاه قرمزی و پسرخاله، محبوب ترین و فراگیرترین برنامه ای است که در چند سال اخیر از تلویزیون پخش شده. ایرج طهماسب و حمید جبلی کارهایی به اسم کودکان و به کام بزرگترها ساختند و 30 سال مردم را خندانده اند. آنها هر سال با شخصیت های جدیدی مخاطب خود را غافلگیر می کنند؛ شخصیت هایی که دیگر از ذهن پاک نمی شوند. بهتر است رمز این ماندگاری را از زبان یکی از شخصیت هایی که حدود سه سال است به این گروه پیوسته بشنویم؛ «پسر عمه زا». با محمدرضا هدایتی بازیگر همیشگی نقش پیرمردهای عبوس و غرغرو، راجع به همکاری با دو نابغه کارهای کودک، ایرج طهماسب و حمید جبلی و چگونگی متولدشدن شخصیت پسرعمه زا گفت و گو کرده ایم.

*آن قدر در نقش پیرمردها بازی کرده بودید که خیلی ها شاید به این باور رسیده بودند که شما فقط می توانید آن نقش ها را خوب بازی کنید، اما کاراکتر پسر عمه زا کاملا متفاوت از تمام نقش هایتان است. از چگونگی متولدشدن شخصیت پسرعمه زا بگویید...

یک شانس بود. حبیب رضایی زنگ زد گفت آقای طهماسب و آقای جبلی می خواهند کلاه قرمزی را کار کنند. سر کار که نیستی؟ گفتم نه.

*از همان اول حبیب رضایی زنگ زد، قرار بود پسرعمه زا باشید؟

حبیب رضایی هم برنامه ریز بود و هم در متن ها دخیل بود. گرچه متن های ما نوشته شده نبود، فقط موضوع بود. موضوع «عید دیدنی» یا موضوع «سیزده بدر». البته یکسری کد داشتیم که مثلا وقتی می خواهد بخوابد داستانی بخواند و پسرعمه زا خوشش نیاید. من رفتم دفتر صحرا فیلم. آقای طهماسب گفت امسال قرار است یک عروسک اضافه کنیم. این عروسک از روستایی آمده است، اسمش را هم گذاشته ایم پسرعمه زا. کار ما هم بیشتر بداهه است و متن نداریم و تو را هم به این خاطر انتخاب کردیم که حس کردیم تو هم می توانی بداهه کار کنی و با ما همراه باشی.

*چطور حس کرده بود که می توانید با آنها همراه باشید؟ آیا سابقه همکاری داشتید؟

نه. تا حالا با هم کار نکرده بودیم، من هم سابقه کار عروسکی نداشتم. مرا در کارهای آقای مدیری دیده بودند.

*در کار آقای مدیری زیاد بداهه کار می کردید، اما با دیدن کار که معلوم نمی شود!

کسی که دستش در کار است می فهمد کجا بداهه است. مثل یک حرفی من زده ام و روال عادی طی شده اما یک وقتی پشت صحنه را نشان دادند و دیدند که من یک حرفی زدم و مهران مدیری خندیده، چون اگر در متن بود قبلا خنده هایش را کرده بود! کسی که کار کرده باشد می فهمد کجاها مال بازیگر است و کجاها مربوط به متن.

*چطور احساس کرده بودند شما که معمولا نقش پیرمرد را بازی می کنید، می توانید نقش یک بچه روستایی آن هم در کار عروسکی که تجربه اش را نداشتید بازی کنید؟

نمی دانم. شاید انتخاب های دیگری هم داشتند. من هیچ وقت این را نپرسیدم ولی تا آنجایی که می دانم انتخاب دیگری نداشتند. من اولین نفر بودم که قرار شد بیایم و آنها امتحان کنند ببینند چه چیزی از آب درمی آید.

*وقتی رفتید هنوز نوع حرف زدن این عروسک درنیامده بود؟

نه. هنوز مشخص نبود. یادم هست اوایل هنوز عروسک هم نداشتیم. یک عروسک پیرمرد داشتند که نقش عموی کلاه قرمزی بود. در «کلاه قرمزی و سروناز»؛ من با آن عروسک تست میزدم تا عروسک اصلی ساخته شود. تحت تاثیر آن عروسک، صدای من پیر و خشن بود. اما بعدا که عروسک اصلی درست شد، صدای من جا افتاد.
*با این وجود مورد قبول واقع شد؟

در تست روزهای اول برای آقای طهماسب قابل قبول بود. پیشنهاداتی هم می دادند، حمید جبلی، حبیب رضایی نظر و من هم نظر می دادیم. با این حال مرا خیلی راحت گذاشتند. در تمرینات واقعا لذت می بردم. با اینکه هنوز قراردادی نداشتم دوست داشتم روز تمرین من برسد و بروم تمرین. روزی دو، سه ساعت تمرین می کردیم و من دلم برای آن تنگ می شد. این اتفاق از زمانی که در زاهدان کار تئاتر می کردم و دلم می خواست هرچه زودتر ساعت تمرین برسد و برویم با بچه ها تمرین کنیم، برای من نیفتاده بود. واقعا دلم برای تمرین های این کار تنگ می شد.

*تمرین ها؟

بله. من البته از قبل می دانستم که کار کودک کار سختی است، اما وقتی وارد این کار شدم فهمیدم کار کودک نیاز به روان شناسی عجیب و غریبی دارد. یادم هست یک چیزهایی را آقای طهماسب می گفت مثلا محمدرضا، این خوب است، این را انجام بده و من در ذهنم آن را بی میزه می دیدم. بعدا که می دیدم پسر من دارد به همان جایی که آقای طهماسب می گفت انجام بده، می خندد. تازه فهمیدم که چقدر بچه ها را خوب می شناسند.


*یعنی فکر می کردید چون جوان تر هستید و بچه کوچک دارید، بچه ها را بهتر از آقای طهماسب می شناسید؟

بله. فکر می کردم بچه ها را خوب می شناسم، ولی دیدم نه، روان شناسی کودک چیز عجیب و غریبی است. تازه متوجه شدم چرا ایرج طهماسب و حمید جبلی اینقدر در کار کودک موفق هستند. 30 سال است دارند کار می کنند؛ از مدرسه موش ها بگیرید تا کلاه قرمزی، همه کارهایشان موفق بوده. چون جنس بچه ها را می شناسند.

*معمولا برای تولید آثار سینما و تلویزیون ما، هرچه گروه سنی مخاطب کمتر می شود همه چیز کوچک تر می شود؛ اما آنها کار کودک را هم با جدیت تمام انجام می دهند...

بله، حرفه ای هستند. به کسی که با آنها کار می کنند احترام می گذارند، از آبدارچی گرفته تا بازیگر و بقیه عوامل، همه برایشان محترم هستند. به همین خاطر خودشان هم خیلی مورد احترام هستند. یک چیز دیگری هم بگویم من یک دوره، افسردگی بازیگری داشتم، کار نکردم و کارهایی که کردم را هم زیاد دوست نداشتم. طهماسب به من گفت ببین ما سال هاست که داریم کار می کنیم و خودمان را پیدا کرده ایم یعنی یکسری شخصیت پیدا کردیم که مردم آنها را دوست دارند و خودمان هم از این کار لذت می بریم. وقتی به این حرف شان فکر کردم دیدم گر من در بازیگری دنبال چه می گردم؟ چرا همیشه افسرده هستم و فکر می کنم چرا در نقش طنز ثابت شده ام و کسی به من نقش جدی نمی دهد. نقش جدی بدهد که چه اتفاقی بیفتد؟ من در نقش جدی چه خلاقیتی را می توانم به کار ببرم که در این کارها نمی توانم؟ من انگار ساخته شده ام برای آنکه یک تیپ بسازم، یکسری بداهه بگویم و کارهایی از این دست. اینها مرا موفق می کمند و من چرا باید اینقدر افسرده باشم که چرا به آرزوهایم در بازیگری نرسیده ام. این حالت را همیشه داشتم. بعد از این کار که با آقای جبلی و طهماسب داشتم این حس از بین رفت.

*یعنی به این رسیدید که با همین جایگاه می توانید موفق باشید و لذت ببرید؟

ببینید، نهایت آرزوی یک بازیگر این است که نقش هایش با هم تفاوت داشته باشد. در کار کمدی هم این حالت و موقعیت وجود دارد که تو کار متفاوت انجام بدهی و این شخصیت با آن شخصیت فرق کند. اتفاقا برای کارهای جدی که داشتم به اندازه این کار زحمت نکشیده بودم. خودم بودم با یک کم کار روی شخصیت تا محمدرضا هدایتی نباشد. حالا به نظرم می رسد آن موقعیت که در کار کمدی به دست می آید در بقیه کارها نیست. نه اینکه بخواهم بگویم این موقعیت ها در کارهای غیرکمدی به دست نمی آید، به دست می آید اما بسیار سخت. این موقعیت کم پیش می آید اما بسیار سخت. این موقعیت کم پیش می آید که به تو متن های متفاوتی پیشنهاد شود. سینما بیشتر بازیگرهای خودش را دارد و مردم هم آن بازیگرها را همانطوری دوست دارند و مخصوصا دوست دارند سوپراستارها را همانطوری که دوست دارند ببینند.

*این درست اما این هم هست که به طنزپردازان توجه زیادی نمی شود، بازیگر تلاش زیادی می کند تا به یک تیپ مشخص برسد. قبل از آن دیده نمی شود. فقط از وقتی که آن بازیگر با آن تیپ خاص جلوی دوربین قرار گرفت، معیار ارزیابی کارش قرار می گیرد و می گویند «این که تیپ است»...

بله. اجرای تیپ ساده اما ساختن آن مشکل است و به خلاقیت احتیاج دارد.

*فکر می کنم همه جای جهان هم همینطور است و بازیگران بزرگ طنز هم جایزه نگرفتند.

همینطور است. هیچ وقت ندیدیم که جیم کری به خاطر طنز اسکار گرفته باشد.


*آیا در کار با طهماسب و جبلی به این نتیجه رسیدید که می شود کار طنز کرد و راضی بود و لذت برد؟

بله. حداقل این است که از کارم لذت می برم و دیگر برایم حالت کارمندی ندارد. من سر خیلی از کارها رفتم که خودم را بازیگر ندیدم، کارمند بازیگر دیدم. یعنی بروم آنجا صبح بنشینم، گریم بشوم و بازی کنم و غروب هم به خانه برگردم، سر ماه هم حقوق بگیرم. درست مثل یک کارمند؛ درصورتی که کارمند موقعیتش از بازیگر خیلی بهتر است، چون او بالاخره به یک جا وصل است و می داند بیمه است، بازنشستگی دارد و مزایای دیگری هم دارد و حقوق ثابت هر ماهش تا آخر عمر می رسد.

*انگار کلاه قرمزی مال آدم بزرگ هاست، یا به نوعی خاطرنشان می کند همه برنامه های کودک لزوما نباید مال بچه ها باشد. یک جاهایی هم مال بزرگترهاست که بچه ها را بهتر و بیشتر بفهمند.

بله. اینکه ما آدم بزرگ ها بچگی و بچه ها را فراموش نکنیم. ما در کشورمان کار با ارزشی که مال بچه ها باشد خیلی کم داریم و خیلی وقت ها بچه ها اصلا به حساب نمی آیند.

*دوست دارید باز پسرعمه زا بمانید؟

بله دوست دارم. البته این بستگی به این دارد که این شخصیت چقدر جا افتاده باشد و همینطور اینکه آقایان طهماسب و جبلی چه تصمیمی داشته باشند؛ من خودم که خیلی دوست دارم.

*شما خواننده هم هستید و آلبوم منتشر کرده اید. چرا در تیتراژ پایانی نمی خواندی؟

من هم بدم نمی آمد که باشم و آنها هم بدشان نمی آمد که من به عنوان خواننده باشم، ولی با این مدل حرف زدن ها چه چیزی را می توانست بخواند؟

*دوست داشتید خودتان عروسک را می گرداندید؟

نه. خیلی کار سختی است. پشت صحنه، وقتی خانم فنی زاده را می دیدم که با این کلاه قرمزی چه کار می کند، فهمیدم که من اصلا این کاره نیستم. تجربه ای چندین ساله می خواهد. حمید جبلی نفس می کشید، دنیا فنی زاده افه اش را می داد. خیلی با هم هماهنگ بودند.

*عروسک گردان پسرعمه زا چه کسی بود؟

یک جوان بیست و چهار-پنج ساله به نام آقای امیرسلطان احمدی بود، با خانم فنی زاده کار می کند. ما خیلی با هم هماهنگ شده بودیم.

*از همکاری با حمید جبلی بگویید...

به نظر من حمید جبلی نابغه بداهه پردازی است. در تمرین ها و اجراها واقعا به او حسودیم می شد. آخر آدم مگر چقدر می تواند بداهه پرداز باشد؟! برای هر کلمه ای که طهماسب می گفت او کلمه را می پیچاند و بداهه ای می گفت. واقعا حسودیم می شد. بعضی وقت ها فکر می کردم که اگر قرار بود پسرعمه زا مثل کلاه قرمزی حرف هم بزند، اصلا دیده نمی شد. یعنی من خودم را پشت این کلمات نامفهوم قایم کرده بودم و اگر قرار بود حرف بزنم واقعا به گرد کلاه قرمزی هم نمی رسیدم. این تجربه همکاری برای من فوق العاده بود.

درباره کاراکتر

پسرعمه زا، مترجم می خواست



*شما انتخاب چه کسی بودید؟ طهماسب، رضایی یا جبلی؟

فکر می کنم طهماسب. چون کارگردان است، فکر اصلی و روح اصلی کار آقای طهماسب است. البته تا آنجایی که من خبر دارم و همانطوری که گفتم حبیب رضایی دستیار و برنامه ریز بود و در انتخاب شخصیت ها هم از او کمک می گرفتند.

*شما و حبیب رضایی با هم ارتباط نداشتید؟

نه. یک بار وقتی آقای حاتمی کیا داشت ارتفاع پست را کار می کرد، برای بازی در آنجا به من زنگ زدند. من رفتم و چند روزی دورخوانی و تست داشتیم و قبول نشدم. انتخاب بازیگر آنجا حبیب رضایی بود. ولی ما وارد کار نشدیم و اینجا اولین جایی بود که با هم کار می کردیم.

*چطور به این لحن رسیدی؟

قرار بود این کاراکتر مترجم داشته باشد. یعنی کسی نفهمد که او چه می گوید و کلاه قرمزی مترجم او باشد و این کار مرا راحت کرده بود. بعد که گرم شدم و شخصیت آمد دستم و تیپ ساخته شد، دیدم که بعضی وقت ها پسرعمه زا باید حرف بزند. در تمرین ها هم همین مساله مطرح شد و تصمیم گرفته شد که حرف هم بزند، چون اگر قرار بود همه اش متکی به مترجم باشد کم می آوردم. اگر قسمت های اول را با قسمت های آخر مقایسه کنید می بینید صدای پسرعمه زا هم نرم تر شده و کلمات حرف هایش را می شود فهمید. من یک چیزهایی به ذهنم می آمد که باید دیالوگ می گفتم و در قسمت های آخر کمتر احتیاج به مترجم داشتم.

*بعد از اینکه به حرف زدن نزدیک تر می شد، لهجه پیدا می کردید. منظورم لهجه های معروف قوم های ایرانی است و بیشتر مازندرانی.

در تمرینات من خیلی چیزها را پیدا کردم. در آن قسمت ها آقای طهماسب گفت: دو تا چیز را حتما نگهدار و فراموش نکن. یکی مال وقتی است که صدایش می کنند و می گوید «هو» و دیگری خنده اش. موقع تمرین خیلی چیزها به ذهن من می رسید و شاید فردا فراموش می شد، اما قرار شد این دو بخش را فراموش نکنم و من هم آن را نگه داشتم.

*به خنده پسرعمه زا هم در تمرین ها رسیدید؟

بله. در تمرین ها به دست آمد و همه بچه ها گفتند که بامزه است و می توانید این کاراکتر را بامزه کند، بنابراین آن را نگه داشتم. در مورد لهجه هم تاکید آقای طهماسب این بود که لهجه جای خاصی را نداشته باشم. البته من برای اینکه خودم را راحت کنم پیشنهاد کردم که از لهجه منطقه خودمان کمک بگیرم و یک میکس کنم. ولی آقای طهماسب گفت نه، به جای خاصی وصلش نکنیم. گفت: می توانی یک لهجه بسازی؟ و من باید این کار را می کردم. یک نکته دیگر را هم بگویم. حمید جبلی گفت که ما زمانی یک همسایه داشتیم که من صدای حرف زدن آنها را از پنجره می شنیدم. اینها حرف زدنشان آکسان انتهایی نداشت. همین جوری ادامه داشت و من نمی دانستم کی حرف شان تمام می شود. از قول آقای جبلی ته آن به سختی پیدا می شد. من این حالت را نگه داشتم ولی نه آنقدر که ته آن مشخص نشود. این کمی شبیه لهجه مازندرانی می شود ولی من اصلا مازندرانی بلد نیستم و در تقلید لهجه ها هم مازندرانی آخرین لهجه ای است که من شاید بلد باشم. یک چیزهایی یک زمان هایی در ناخودآگاه آدم ثبت می شود که خودش فکر می کند مال خودش است، اما در حقیقت حمید جبلی چنین خاطره ای را برای من تعریف کرده بود و این در انتخاب این لهجه خیلی تاثیر داشت.

*همه این چیزها به وجود آمد و پسرعمه زا برایتان جا افتاد.

در تمرین ها کاملا جا نیفتاده بود ولی در اجرا احساس کردم کم کم با آن راحت شده ام. مثلا در اولین روز هر کسی داشت می رفت من با او خداحافظی می کردم و می گفتم «خدا نگهدار... هووو...» از آنجا این حالت ماند. این برای اولین بار سر اجرا به دست آمد و همچنین این «ها» گفتن ها که حرف می زنی مثل گیج ها نگاه می کند و می گوید: «ها؟»

*گفتید متن هم نداشتید؟

نه. متن آنچنانی نداشتیم و چون متن نداشتیم همیشه اینجوری می شد که اول یک بار می گرفتیم و بعد دوباره اصلی را می گرفتیم. بعضی اجراها هم بود که اجرای اول آنقدر عالی بود که وقتی نگه می کردی و می گفتی همان اولی خوب است. البته برای اینکه داستان کامل و خوب باشد دو برداشت و برداشت های بیشتر هم داشتیم.

حاشیه

پسرعمه زا، محصول مشترک است

*وقتی کلاه قرمزی از تلویزیون پخش می شد چند سال تان بود؟

فکر می کنم 19 سال.


*یعنی جزو بینندگان آن برنامه ها نبودید؟

می دیدم، اما آن زمان اوج دورانی بود که من عشق تئاتر بودم و هر روز را در مرکز هنرهای نمایشی زاهدان می گذراندم. آن زمان از سن نوجوانی درآمده بودم و کم و بیش و اتفاقی کلاه قرمزی را می دیدم. بعدا که آمدم تهران، فیلمش را در سینما دیدم. بعدا که قرار شد در این مجموعه باشم در حد یک یا دوبار با پسرم فیلم های کلاه قرمزی را دیدم. مثلا تا حالا «کلاه قرمزی و سروناز» را ندیده بودم؛ به پسرم گفتم بنشینیم کلاه قرمزی ببینیم؟ گفت ببینیم و دیدیم. در همین حد. البته بعدا سر تمرین ها خود حمید جبلی بود.

*یعنی برای اینکه کاراکتر یا تیپ پسرعمه زا جا بیفتد آقای جبلی هم کمک می کرد؟

بله. همه کمک می کردند. درواقع این یک محصول مشترک است.

*تمرین ها را دوست داشتی؟

برای من مثل «اتود» بود. ما در تئاتر یکسری تمرین داشتیم به اسم اتود. اتود این است که یک نفر را بدون داستان و بدون هیچ چیزی می فرستند آن بالا و او شروع می کند به حرف زدن. چهار، پنج دقیقه بعد یکی دیگر را می فرستند که او هم به همین صورت است، البته او نفر اول را دیده و بخشی از داستان دستش آمده و بعد سومی می رود بالا بعد چهارمی و همینطور می روند بالا و یک داستان می سازند. ما به اینها می گفتیم اتود و در واقع ورزش بازیگری بود. اینجا هم همین حالت را داشت. یک موضوع می دادند و یا حتی موضوع هم نمی دادند و می گفتند برویم ببینیم چه پیش می آید و این تمرینی می شد برای اینکه من رفته رفته صدایم و کدهای شخصیتی را پیدا کنم.

*این تمرین ها باعث نمی شد که خسته شوید؟

نه. دقیقا برگشتم به ذوق و شوق کارهای تئاتر دوران دبیرستانم. یادم هست که در کارهای تئاتر دوران دبیرستان روزی سه، چهار تا آیتم می ساختم. دهه فجر عشق و حال من بود. 10 روز کلاس نمی رفتم و فقط هر روز تئاتر درست می کردم. یک ساعتی کلاس را تعطیل می کردند و ما نمایش اجرا می کردیم. یادم هست که من روزی سه، چهارتا آیتم می ساختم.

*کار کودک باعث شده بود قضیه شیرین تر هم شود؟

بله. کار کودک هم بود و تیپ سازی هم جواب می دهد و خلاصه راحت بودم. یک کارهایی در بازیگری هست که تو در بازی جدی هیچ وقت آنها را انجام نمی دهی چون لوس می شود؛ اما اینجا میدانی بود که من برای خودم حال کردم و هر ادایی که دلم خواست درآوردم. یعنی دوباره بچه شدم.

*مخصوصا هم اینکه این بخش از کاراکتر بازیگری تان، بخشی بود که در کارهای قبلی تجربه اش را نداشتید...

بله. این اولین بار بود. تجربه بسیار خوبی در کار حرفه ای من بود. کار با این دو آدم یعنی ایرج طهماسب و حمید جبلی بسیار بسیار لذت بخش است. واقعا آنقدر در این کار و محیط هنری شان لذت می بردم که چیزهای دیگری اصلا برای من اهمیتی نداشت، اصلا به بحث قرارداد فکر نمی کردم، دوست داشتم حال کنم و حال کردم. کارشان حرفه ای است.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥