کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

تاکید هدایتی بر پخش کلاه قرمزی در نوروز 93!

کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله: با وجود تکذیب های فراوان از سوی عوامل مختلف مجموعه ی کلاه قرمزی با این حال محمدرضا هدایتی گوینده ی پسر عمه زا با نوشتن این متن که "امیدوارم عید ٩٣ از خجالتتون در بیایم" در صفحه ی اینستاگرامش برای بار سوم بر پخش این مجموعه در نوروز آتی تاکید کرد!

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٥

تصویری که نشان می دهد کلاه قرمزی 93 در حال ساخت است

کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله: تصویری که محمدرضا هدایتی از تمرین مجموعه ی کلاه قرمزی 93 منتشر کرده و نشان دهنده ی این است که این مجموعه در حال تولید است.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱

کلاه قرمزی 93 قطعی شد (؟)

در حالی‌که با تاییدها و تکذیب‌های مدیران شبکه دو سیما و سازندگان مجموعه «کلاه قرمزی» ساخت سری جدید این مجموعه پرطرفدار نوروزی در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت محمدرضا هدایتی صداپیشه کاراکتر دوست داشتنی پسر عمه‌زا از قطعی شدن پخش «کلاه قرمزی 93» در ایام نوروز خبر داد.

این بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار تصویری از عروسک‌های کلاه‌ قرمزی و پسر عمه‌زا در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت "نوروز 93 هم در خدمتتون هستیم"

این در حالی است که ایرج طهماسب که با همکاری حمید جبلی، سال‌هاست «کلاه قرمزی» را به مجموعه‌ پربیننده‌ تلویزیونی بدل کرده پیش از این در یادداشتی در واکنش به پخش خبر ساخت سری جدید این مجموعه در اخبار سراسری سیما، پخش نوروزی «کلاه قرمزی 93» را تکذیب کرده و ابراز امیدواری کرده بود که شاید در فرصتی دیگر این امکان برای برنامه‌سازان این مجموعه فراهم شود.

البته در همان زمان هم مدیر شبکه دو در گفت‌وگویی در واکنش به نامه طهماسب اعلام کرد که مجوز تولید برنامه «کلاه قرمزی» برای تولید و پخش در ایام عید 93 صادر شده است و متولیان این شبکه در حال مذاکره با گروه تولید هستند اما هیچ چیز قطعی نشده است.

*منبع: شبکه ایران

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤

محمدرضا هدایتی: عید ٩٣ هم در خدمتتون هستیم

کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله: محمدرضا هدایتی گوینده ی پسرعمه زا در صفحه ی اینستاگرامش با نوشتن این جمله: "عید ٩٣ هم در خدمتتون هستیم" از پخش این سریال در نوروز آتی خبر داد.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤

جذابیت «پسر عمه زا» از زبان محمدرضا هدایتی

محمد رضا هدایتی بازیگر سینما و تلویزیون که در پردیس سینمایی «هویزه» مشهد حضور یافته بود در رابطه با حضور در مجموعه «کلاه قرمزی» گفت: «بیش از اینکه برای حضور در این مجموعه اضطراب داشته باشم، اشتیاق داشتم زیرا مایل بودم که هر چه بهتر در این مجموعه فعال باشم.» 


 او در ادامه در مورد شکل‌گیری شخصیت «پسر عمه زا» گفت: «این شخصیت را آقای ایرج طهماسب تعریف کرد و من هم سعی کردم به طور جذاب روی آن کار کنم.»
 
هدایتی ادامه داد: ««پسرعمه زا» چند سال قبل، پس از سایر شخصیت‌ها وارد این مجموعه شد و ویژگی به خصوص او این بود که خیلی نامفهوم حرف می‌زد.»


این بازیگر سینما و تلویزیون در ادامه گفت: «جذابیت به خصوص این شخصیت نیز در همین نامفهومی صحبت‌های اوست.»
 

صداپیشه نقش «پسر عمه زا» در رابطه با کنترل شخصیت‌ها و ارتباط بین آنهاگفت: «کنترل شخصیت‌ها در دست کارگردان بود و هیچ کدام از شخصیت‌ها مزاحم هم نبودند و تنها کاری را می‌کردند که کارگردان از آن‌ها می‌خواست.» 


 هدایتی با اشاره به محبوبیت شخصیت کلاه قرمزی ادامه داد: «سوپراستار این مجموعه «کلاه قرمزی» است و همه این شخصیت‌ها حول محور او می‌چرخند و «پسر عمه‌زا» نیز یکی از این شخصیت‌های فرعی محسوب می‌شود.»

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٥

محمدرضا هدایتی: با پسرعمه‌زادوباره بچه شدم

سینمای ما-شاید خیلی‌ها هنوز ندانند «پسر‌عمه‌زا» با آن صدای خاص و تند تند حرف زدن بچه‌گانه‌اش، دست‌پخت محمدرضا هدایتی‌ای است که نقش انواع و اقسام پیرمرد را در سریال‌های مهران مدیری بازی کرده؛ از طغرل پاورچین تا جهانگیرشاه دلو در قهوه تلخ. او این‌ روز‌ها با «کلاه‌قرمزی هوووو...» گفتن‌‌هایش دوباره سر زبان‌ها افتاده و همین باعث می‌شود فکر کنیم اگر کسی او را در خیابان ببیند به جای «سلام»، یک «محمدرضا هوووو»ی ‌کِشدار تحویلش می‌دهد!

صحبت با هدایتی یک پیش‌فرض جالب داشت که کمی باعث استرس شده بود و آن اینکه می‌گویند: «کمدین‌ها اکثرا بداخلاق هستند»!

گفت‌وگویی که در زیر می‌خوانید حاصل یک‌ساعت گپ خودمانی خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) با محمدرضا هدایتی است که برعکس تصور موجود نسبت به کمدین‌ها، اصلا بداخلاق نیست! او در کل گفت‌وگو خیلی راحت صحبت کرد و به پرسش‌های باربط و بی‌ربط درباره پسرعمه‌زا، ایرج طهماسب، حمید جبلی، مهران مدیری، قهوه تلخ و ... پاسخ داد.

آقای هدایتی، صحبت را از اینجا شروع کنیم که اصلا چگونه وارد بازیگری شدید؟


من در مرکز هنرهای نمایشی زاهدان تئاتر کار می‌کردم. البته از 10 سالگی در تئاتر بودم اما کار جدی‌ام از سال 70 در مرکز هنرهای نمایشی زاهدان آغاز شد. آنجا دو اثر را به جشنواره آوردیم و من با آن آثار، بازیگر اول جشنواره شدم. همین عاملی شد که به تهران فکر کنم. در همان سال‌ها که تئاتر به جشنواره می‌آوردیم، یکسری دوست پیدا کردم که به واسطه حمایت آن‌ها توانستم به بازی جلوی دوربین راه پیدا کنم.

همان سال‌های اولی که به تهران آمدم، با دانشجویان تئاتر کار می‌کردیم و حتی یک بار هم با آقای زنجان‌پور و مودبیان کار کردم. بعد از این‌ها با آقای مدیری آشنا شدم.

از اینجا به بعدش دیگر با مهران مدیری در سرازیری موفقیت افتادید...

راستش اصلا نمی‌خواستم با کمدی شروع کنم تا آنجا که به سختی پذیرفتم با کمدی فعالیت جدی‌ام را آغاز کنم. در همه تئاتر‌هایی که کار کرده بودم، نقش کمدی نداشتم و فکر نمی‌کردم که بتوانم در این زمینه موفق شوم ولی شدم و الان هم راضی هستم. واقعا باید بگویم من خیلی آدم خوش‌شانسی بودم که با مهران مدیری کار کردم. اگر آغاز فعالیتم با او نبود، انقدر دیده نمی‌شدم. در واقع با مهران مدیری دیده شدم که کارگردان بزرگی مانند آقای جعفری جوزانی نقش جدی و خوبی را در سریالی عظیمی مانند «در چشم باد» به من داد.

هیچ چیز بین پسرعمه‌زا و پیرمرد‌هایی که در سریال‌های مهران مدیری نقش‌ آنها را به خوبی ایفاء کرده‌اید، مشترک نیست. دقیقا می‌خواهم بگویم هیچ ربطی به هم ندارند. چه شد که از تیم ایرج طهماسب و حمید جبلی سر درآوردید؟

آشنایی با ایرج طهماسب یکی دیگر از شانس‌های بزرگ زندگی من است. او و حمید جبلی الان دیگر جزو بهترین دوستان من هستند.اواخر سال 87 یک روز حبیب رضایی با من تماس گرفت و گفت که آقای طهماسب خواسته که به دفتر بیایی و برای یک کار عروسکی تست بدهی، من هم رفتم. آنجا آقای طهماسب گفت تلویزیون از ما می‌خواهد پس از سال‌ها دوباره کلاه‌قرمزی را روی آنتن ببریم و ما هم یک عروسک به نام «پسرعمه‌زا» را به جمع‌مان اضافه کرده‌ایم و می‌خواهیم صدایش را شما بگویی‌، من هم گفتم با کمال میل!

پس از آن، یک ماه هر روز ما و عروسک‌‌گردان‌ها با هم تمرین می‌کردیم و صداهای مختلف را روی عروسک‌ها می‌گذاشتیم تا سرانجام، آقای طهماسب گفت این خنگ‌بازی‌‌، خنده‌ها و «ها» گفتن را برای «پسر‌عمه‌زا» نگه‌دار.

دو سه روز اولی که «کلاه‌قرمزی 88» را ضبط می‌کردیم، صدایم این که الان هست، نبود و بیشتر شبیه کلاه‌قرمزی صحبت می‌کردم. آن اوایل پسرعمه‌زا حتی صحبت هم نمی‌کرد اما هرچه کردم دیدم نمی‌توانم حرف نزنم! و همین شد که یواش یواش عروسک زبان بسته‌، زبان باز کرد و به این وضعیتی که امروز می‌بینید، افتاد!

برای ما که کلاه‌قرمزی بخشی از کودکی یا نوجوانی‌مان را تشکیل می‌دهد، حتی قرار گرفتن کنار این عروسک هم جذاب و هم هیجان دارد. این هیجان در بین تیم هم وجود دارد؟


من آدمی هستم که تمام وقتم را یا در دفتر روی آلبوم‌هایم کار می‌کنم، یا جلوی دوربین هستم و یا در خانه. در واقع باید بگویم دفتر «صحرا فیلم» (دفتر تهیه‌کننده مجموعه‌های تلویزیونی و سینمایی کلاه‌قرمزی) تنها دفتری بود که ترجیح می‌دادم وقتم را آنجا بگذارنم و از وجود ایرج طهماسب و حمید جبلی لذت ببرم، آن‌ها دنیای تجربه هستند.

جبلی یک هنرمند عجیب و غریب است! شاید باورتان نشود اما عکاس خیلی خوبی است که حتی از قبل از انقلاب هم عکاسی می‌کرده اما یک بار هم نمایشگاه نگذاشته است. مجسمه می‌سازد، نقاش خوبی است و خیلی چیز‌های دیگر؛ کلا حمید جبلی خیلی تجربه دارد. یا تنها یک حرف ایرج طهماسب باعث شد من آلبوم موسیقی‌ام را برای قشر نوجوان کار کنم، او یک روانشناس واقعی است.

می‌توانید بگویید طهماسب چه گفت یا اینکه خصوصی است؟!


طهماسب می‌گفت روی بچه‌ها کار کنید. اگر برای بچه‌ها کار کنید، فرد وقتی هنوز بچه است، طرفدارت می‌شود؛‌ بزرگ شد باز هم طرفدارت است‌؛ بچه‌دار ‌شد طرفدارت است و اتفاقا بچه‌اش هم طرفدارتوست و همین‌طور تا آخر عمر طرفدار داری. یعنی همین کاری که او با کلاه‌قرمزی و پسرخاله انجام داد.

واقعا فکر می‌کنید چرا جذابیت کلاه‌قرمزی در تمام این سال‌ها کم نشده است؟

مغز متفکر مجموعه کلاه‌قرمزی طهماسب است. او کودک را خوب می‌شناسد و اگر بهتر بگویم یک روانشناس کودک است. مثلا ما که بزرگ شده‌ایم دیگر نمی‌فهمیم لذت دیدن یک توپ پلاستیکی یا بادکنک برای بچه چقدر زیاد است. ما دیگر از دیدن توپ پلاستیکی لذت نمی‌بریم. اما شما همین توپ را داخل دکور بگذارید که نتواند آن را بردارد، بچه از حسرت آن توپ که نمی‌تواند بَرَش دارد دیوانه می‌شود. این‌ها حرف‌های طهماسب است.

می‌خواهم بگویم،‌ این چیزها را ما فراموش کرده‌ایم اما طهماسب خیر. به همین دلیل کاری که می‌کند، می‌گیرد و هم بچه‌ها و هم بزرگ‌ترها دوستش دارند. کلا به نظرم کارهای کودکی که نمی‌گیرد خلأ روانشناسی کودک دارد وگرنه شما می‌بینید، فلان عروسک قیافه بامزه و بانمکی دارد، صدایش هم خوب است، پس چرا نمی‌گیرد؟ چون بچگی‌اش کم است.

البته ما هم در کلاه‌قرمزی عروسک‌هایی داریم که برای بزرگ‌ترها طراحی شده‌اند مانند آقای همساده یا فامیل دور (البته فامیل دور خودش بچه‌ای است که سبیل دارد!) اما این‌ها همه کنار کلاه‌قرمزی جمع می‌شوند که سوپر استار جمع است و اتفاقا بخش کودکی کار هم روی او سوار شده است.

به قول شما «کلاه‌قرمزی» سوپراستار جمع است و حمید جبلی صداپیشگی‌اش را دارد و بداهه‌های خلاقانه می‌گوید. از سوی دیگر می‌گویید مغز متفکر جمع، ایرج طهماسب است. واقعا کدامیک بیشتر باعث شدند که کلاه‌قرمزی به اینجا برسد؟


جبلی خیلی در کار دخیل است و نظر می‌دهد. واقعا این دو نفر با هم هستند، اما بگذارید یک مثال بزنم. فیلم‌های که حمید جبلی ساخته را مرور کنید: «خواب سفید»،‌ «پسرمریم». فیلم‌های جبلی تقریبا فیلم‌های روشنفکری است و مخاطب خاص‌تری دارد. در واقع دغدغه‌اش آن تیپ فیلم‌سازی است اما طهماسب خیر. طهماسب فیلم‌هایش عامیانه‌تر و سرگرمی‌‌ساز‌تر است.

به همین دلیل در کلاه‌قرمزی من نقش طهماسب را در طراحی شخصیت‌ها بیشتر دیدم. یعنی مثلا می‌گوید این بار آدمی را بیاوریم که هرچه بلا به سرش می‌آید بخندد، ایده‌‌اش شد «آقای همساده» و گرفت.

آقای هدایتی! یکی از ویژگی شخصیت‌هایی که شما تاکنون بازی کرده‌اید، تکه کلام‌هایی بوده که اتفاقا در بین مردم خیلی رواج پیدا کرد. «هااا» گفتن‌ها کش‌دار پسرعمه‌زا هم خیلی گرفته است. ایده این تکه‌کلام‌ها با خودتان است یا کارگردان؟

ما در کلاه‌قرمزی، همه با هم می‌نشینیم و موضوع و داستانی را انتخاب می‌کنیم و سپس صداپیشه‌ها درباره آن موضوع شروع به حرف‌زدن می‌کنند. اگر حاصل کار خوب شد آن را پرورش می‌دهیم اما اگر نه می‌گذاریمش کنار. اما در کل دیالوگ کتبی نداریم و همه حرف‌هایی که رد و بدل می‌شود بداهه است؛ یعنی هرچه ذهن چرندگوتری داشته باشی موفق‌تر هستی. به همین دلیل، عروسک‌هایی مانند «فامیل دور» یا «آقای همساده» گل می‌کنند.

«هااا» گفتن‌ها از کجا آمد؟

همان زمان که تمرین می‌کردیم، برای پسرعمه‌زا تکه کلام‌ها را گفتم اما رد شدم و فراموش کرده بودم اما طهماسب یادش ماند و گفت این خوب است، نگهش‌دار. طهماسب می‌گفت خوب می‌شود اگر کسی پسرعمه‌زا را صدا زد به‌جای جواب بگوید «ها»! یا وقتی خودش را به نفهمی می‌زند هم بگوید «ها، ها، ها». در واقع همه تکه‌کلام‌ها همکاری مشترک است، همه با هم نظر داده‌ایم تا شخصیت شکل بگیرد. یعنی همه با هم کمک می‌کنیم تا چارچوب شخصیت‌ مشخص ‌شود و پس از آن دیگر تو می‌شوی نگهبانش که می‌توانی در آن قالب، بداهه بگویی.

در کارهای مهران مدیری هم همینطور است؟


خیر. در کارهای مهران مدیری‌، تکه‌کلام‌ها ناگهانی و به صورت بداهه شکل می‌گیرند. خوبی کارهای مدیری این است که می‌توانی حاصل کارت را همان شب از تلویزیون ببینی. یعنی می‌بینی که این بداهه خوب بود یا نه. اگر خوب بود نگهش می‌داری و اگر نبود می‌اندازی دور.

اما بگذارید یک راز کمدی را برای‌تان بگویم: «تکرار،‌ تکرار، ‌تکرار». مثلا شما اگر در فواصل مختلف یک کلمه را تکرار کنی در نهایت باعث می‌شود مردم از خنده روده‌بُر شوند! امتحانش کنید، می‌گیرد! تکرار زیاد یک کلمه، ‌آن را به هویت کاراکتر متصل می‌کند. من در اکثر کارهایم تکه کلام داشتم به جز «قهوه تلخ» که عمدا نخواستم تکه کلام داشته باشم.

صداپیشگی و کار کردن با عروسک‌گردان برای‌تان سخت‌تر بود یا بازی جلوی دوربین؟


کار عروسکی سخت‌تر است. چون وقتی شما جلوی دوربین هستی تمام اجزای بدنت را در اختیار می‌گیری؛ از میمیک صورت و نگاه کردن گرفته تا حرکت فیزیکی اندام، اما در کارهای عروسکی اصلا این طور نیست. شما فقط صدا را می‌گویی و فرد دیگری عروسک‌گردانی می‌کند و گاها بین تو و عروسک‌گردان چند متری فاصله وجود دارد. حتی شاید گاهی اصلا مجبور شوی عروسکت را از مونیتور پشت صحنه نگاه کنی. این‌ها کار را سخت می‌کند.

هماهنگی صداپیشه و عروسک‌گردان هم باید سخت باشد.

بله. بگذارید با یک مثال توضیح بدهم. ممکن است عروسک‌گردان هنگام ضبط برنامه حرکتی انجام دهد که در ذهن من نباشد. طبیعتا نمی‌شود بگویم حالا صبر کنید که من فکر کنم و ببینم متناسب با این حرکت چه باید بگویم! صداپیشه باید همان جا و فی‌البداهه دیالوگی مناسب را بگوید. این مساله برای عروسک‌گردان هم وجود دارد. در کارهای بداهه ممکن است من چیزی بگویم که اصلا در ذهن عروسک‌گردان نباشد، حالا او باید درجا حرکتی را متناسب با دیالوگ من طراحی کند، طوری که بیننده فکر کند عروسک‌گردان و صداپیشه یک‌نفر هستند، این خیلی سخت است.

حالا انصافا بخش صداپیشگی‌اش سخت‌تر است یا عروسک‌گردانی؟

عروسک‌گردانی بسیار بسیار سخت است. اگر بخواهم راستش را بگویم واقعا کارشان سخت‌تر از صداپیشه‌هاست. صداپیشه‌ها روبروی میکروفن می‌نشینند و یک لیوان آب هم جلوش است اما عروسک‌گردان زجری می‌کشد بنده خدا! هرچه عروسک پرحرف‌تر باشد، بیشتر زجر می‌کشد.

عروسک‌گردان پسرعمه‌زا که بود؟

عروسک‌گردان پسر‌عمه‌زا امیر‌ سلطان‌احمدی و عروسک‌گردان کلاه‌قرمزی خانم دنیا فنی‌‌زاده بودند.

این هماهنگی فوق‌العاده بین عروسک‌گردان و صداپیشه چگونه به دست می‌آید؟


با تمرین. آقای طهماسب همیشه 10 ـ 15 روز قبل از آغاز کار، برای بچه‌ها تمرین می‌گذارد تا شخصیت‌هایی که کار می‌کردیم یادمان بیاید و ارتباط بین صداپیشه و عروسک‌گردان دوباره شکل بگیرد.

باز هم مثالی در این مورد می‌زنم. به نظر من خانم دنیا فنی‌زاده بهترین عروسک‌گردان در ایران است. حمید جبلی نفس می‌کشد، ‌او به عروسک عکس‌العمل می‌دهد، انقدر سریع. این یعنی چه؟ فنی‌زاده دیگر با عروسکش یکی شده است و جانش جان عروسکی است که پشت آن قرار گرفته.


کمی هم درباره «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» بگویید. استقبال مردم چطور بوده؟ کسی متوجه می‌شود شما، صداپیشه پسرعمه‌زا هستید؟

جالب است بگویم که خیلی از مردم و حتی خیلی از همکارانم هنوز نمی‌دانند که صدای پسر‌عمه‌زا برای من است! برای من جالب است که همکارانم هم نمی‌دانند و وقتی متوجه این موضوع می‌شوند کاملا تعجب می‌کنند.

درباره سوال‌تان پیرامون استقبال مخاطب هم، من بیشتر از طریق سایت اینترنتی‌‌ام، نظر مخاطبان را متوجه می‌شوم. در کل درباره همه مجموعه‌های کلاه‌قرمزی تاکنون هیچ نظر آزار‌دهنده‌ای نشنیده‌ام. هرچه به گوشم رسیده مثبت و سرشار از انرژی بوده است.

یکی از نقد‌هایی که مطرح می‌شود، فارغ از درست یا غلط بودنش، درباره پایین آمدن کیفیت دیالوگ‌ها، هم‌بندی پلان‌های مختلف، موضوعات مطرح شده و ... در فیلم سینمایی «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» در مقایسه با نسخه مجموعه تلویزیونی‌اش است. چیزی در این‌باره شنیده‌اید؟

این اتفاقی که در مقابل مجموعه تلویزیونی می‌گویید افتاده، طبیعی است. چون در نسخه تلویزیونی شما چندین قسمت می‌بینید و با آن جلو می‌آیید.

مثلا در عید امسال شما 13 قسمت کلاه‌قرمزی دیدید، اما در نسخه سینمایی فقط 90 دقیقه وقت داریم و بعد پرده را می‌کشند و تمام. پس زمان زیادی برای چرند‌گویی و بداهه‌پردازی نیست. در نسخه سینمایی ما اصلا بداهه‌پردازی نداشتیم و کاملا براساس فیلمنامه جلو می‌رفتیم چون باید براساس یک زمان مشخص کار می‌کردیم و فیلم را جلو می‌بردیم. حالا در قالب فیلمنامه من و حمید جبلی کمی دیالوگ‌ها را پس و پیش می‌کردیم، اما زیادتر و کمتر نه. بنابراین من اسم این اتفاقی که گفتید را افت کیفیت نمی‌گذارم، بلکه به نظرم این خصوصیت مدیوم سینماست.

البته فکر می‌کنم شرایط کار در محیط استودیو خیلی راحت‌تر باشد تا در محیط باز، آن هم در زمستان شمال تهران.


بله دقیقا. «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» از این حیث خیلی فیلم سختی بود. کار عروسکی به خودی خود سخت است، حالا تصور کنید که لوکیشن‌های‌تان هم سخت باشد و شما بخواهید در دل زمستان آن هم در هوای آزاد کار کنید. هرچه لباس می‌پوشیدیم باز هم کم بود.

واقعا تصور کار کردن در آن سرما در شهرک دفاع مقدس یا در خانه خرابه روی تپه‌ای که انتهای بلور ارتش بود، خیلی سخت است. شاید باورتان نشود اما از پایین تپه تا بالای آن که لوکیشن خانه خرابه فیلم بود، حدود چهار درجه اختلاف دما داشتیم، اصلا یک وضعیتی! حالا من وقت داشتم کنار آتش بایستم اما شرایط عروسک‌گردان ها خیلی بد بود. بنده خداها مجبور بودند روی زمین به آن سردی و یخ زدگی دراز بکشند و کار کنند.

اما نتیجه کار خوب شده است...


باید خوب می‌شد. چون کار کلاه‌قرمزی است، 17 ـ 18 سال سابقه و طرفدار فراوان دارد، این‌ها همه یک طرف. از طرف دیگر آقای طهماسب سلیقه‌ خاصی دارد و به راحتی از کنار سکانس‌ها و پلان‌ها نمی‌گذرد. آنچه می‌گیریم باید راضی‌اش کند، پس نتیجه باید خوب می‌شد.

خب! کمی هم برویم سراغ مهران مدیری و «قهوه تلخ»‌. تیپ پیرمرد‌های سریال‌های مدیری را بیشتر دوست داشتید یا پسرعمه‌زا و شیطنت‌های بچه‌گانه‌اش را
؟

(چند ثانیه‌ای فکر می‌کند) واقعا نمی‌توانم انتخاب کنم چون هر کدام‌شان لذت‌های عجیبی به من داده‌اند، هرکدام یک‌جور.

پسر‌عمه‌زا من را درمان کرد و به دوران کودکی برد. او باعث شد من دوران کودکی‌ام را کنکاش کنم که ببینم چه چیزهایی را دوست داشتم، چیز‌هایی که بعد از این‌ همه سال فراموش‌شان کرده بودم. من با پسرعمه‌زا دوباره بچه شدم. به همین دلیل است که می‌گویم نمی‌توانم انتخاب کنم. هر کدام از شخصیت‌هایی که بازی‌ می‌کنم را مردم بیشتر دوست داشته‌باشند، برای بالاتر می‌رود.

حالا مردم کدام شخصیت‌تان را بیشتر دوست دارند؟

هر شخصیت طرفداران خودش را دارد.ببینید! بحث این است که کلاه‌قرمزی از قبل بوده و من از شهرت و جا‌افتادگی تیم طهماسب ـ جبلی استفاده می‌کنم (یا شاید اسمش را بگذارند سوء استفاده!) اما شخصیت‌های مدیری از قبل ساخته نشده‌اند.

اما خود مهران مدیری در طنز یک برند است.

بله. کاملا درست است اما کاراکترها در کارهایش تکرار نشده‌اند. ولی کاراکترهای کلاه‌قرمزی سال‌هاست است که اجرا می‌شوند، یعنی در ذهن مردم جا افتاده‌تر هستند.

وضعیت بخش‌ پایانی «قهوه تلخ» به کجا رسید؟ تمامش نمی‌کنید؟


ما یک بخش دیگر داریم که آقای مدیری باید بیاید تا بگیریم و پرونده قهوه تلخ بسته شود. ایشان الان سرصحنه فیلم‌برداری «قلب یخی» است و باید صبر کنیم که کمی سرش خلوت شود.

البته الان سری 34 «قهوه تلخ» وارد بازار شده است. سه مجموعه دیگر داریم تا سریال به پایان برسد. الان دو سری از سه سری باقی‌مانده آماده توزیع در بازار است. تا آن زمان هم احتمالا کمی سر مهران مدیری خلوت‌تر می‌شود و پرونده «قهوه تلخ» را می‌بندد.

وقفه‌هایی که در توزیع «قهوه تلخ» بود، باعث شده که برخی بگویند شاید چند قسمت پایانی ساخته نشود.

انصافا «قهوه تلخ» مشکلات زیادی داشت که یکی از آنها مشکل پروانه کار بود. وزارت ارشاد پروانه کلی «قهوه تلخ» را لغو کرد و از آن به بعد ما باید قسمت به قسمت پروانه کار بگیریم.

سرجریان ورود شخصیت‌ها به زمان حال؟

من خیلی جریانش را نفهمیدم چون روال‌ ما همان روال قبل بود. گویا سیاست‌ها تغییر کرد و گفتند باید برای هر قسمت پروانه جداگانه بگیرید. به این ترتیب، آن‌ها هر قسمت را نگاه می‌کردند و اگر اصلاحیه لازم داشت می‌گفتند. سپس پروانه و مجوز تکثیر می‌دادند. این خودش زمان زیادی می‌برد چون اگر یک روز پروانه کارتان دیرتر صادر شود کارخانه، تکثیر کار شما را یک هفته عقب می‌اندازد. همه بدقولی‌های‌مان به این دلیل بود.

کلا «قهوه تلخ» پر از شایعه بود. حتی شایعات هنگام توقف پروژه تا جایی پیش رفت که برخی می‌گفتند مهران مدیری دلزده و افسرده شده است. این شایعات به گوش شما هم می‌رسید؟ اصلا شایعه بود یا واقعیت؟

بگذارید برای‌تان ساده‌اش کنم. دلیل همه این «شایعات» این بود که وزارت ارشاد مجوز انتشار «قهوه تلخ» را کلا لغو کرده بود. یعنی دیگر اصلا قهوه تلخی نباشد! هیچ کس هم نفهمید چرا. بعد از آن ماه‌ها دوندگی شد تا کار ادامه پیدا کند. بالاخره مردم قسمت‌های مختلف را خریداری و برای دیدنش وقت و هزینه گذاشته بودند. خیلی تلاش شد که به احترام مردم کار دوباره از سر گرفته شود تا اینکه بالاخره گفتند مجوز می‌دهیم اما قسمت به قسمت. این پروسه 6 ماه طول کشید و پروژه در این مدت کاملا تعطیل بود.

در این شرایط تصور کنید پروژه به آن بزرگی هیچ بازگشت سرمایه‌ای نداشت تا بتواند ادامه پیدا کند.

مشکل ارشاد با احتمال انطباق برخی دیالوگ‌ها با شرایط روز جامعه بود؟


شاید بله. نمی‌دانم شاید هم نه. شاید برخی فکر کردند در این کار خیلی پول درآمده است در صورتی که اینطور نبود. تبلیغات وسیع «قهوه تلخ» و ... هزینه‌های زیادی داشت.

گفته می‌شد که مهران مدیری برای هر قسمت از «قهوه تلخ» چهار، پنج میلیارد تومان درآمد دارد!

(می‌خندد) کاش در بیاورد. کاش این رقم‌ها باشد که در آینده بتواند کاری که باب میلش است را بسازد. اما واقعا باید به همه دوستان بگویم نه بابا رقمی که مردم می‌گویند خیلی رقم عجیب و غریبی است، اصلا از این خبرها نیست و چنین پول‌هایی رد و بدل نمی‌شود.

بالاخره خیلی‌ها حساب و کتاب می‌کنند که پشت جلد قیمت زده‌اید 2500 تومان و نتیجه می‌‌گیرند که نصف هر مجموعه سود است! کلا باید در این دو سال، کل تیم میلیاردر شده باشند!

نمی‌دانم چطور این سوء تفاهم‌ها کنار می‌رود. باور کنید خیلی از بازیگرها مستاجر هستند. واقعا این سوء تفاهم‌ها ما را از مردم دور می‌کند. من همینجا اعلام می‌کنم که به خدا من هنوز هم مستاجرم و اصلا چنین پول‌هایی که گاهی گفته می‌شود، در سینما و تلویزیون رد و بدل نمی‌شود.

بگذارید این را هم بگویم. «قهوه تلخ» یک پروژه کار آفرین بوده و چهار هزار نفر از کنار این پروژه شغل دارند. از 150 نفری که در لوکیشن هستند بگیرید تا کسی که در کارخانه سی‌دی را در وَلت می‌گذارد یا آنکه پاکت‌ها را بسته‌بندی می‌کند و ... . یکبار آقای گلیان (یکی از تهیه‌کنندگان «قهوه تلخ») لیستی آورد که بر اساس آن حقوق‌ها و دستمزد‌هایی که باید برای پروژه بدهد را حساب می‌کرد. در آن لیست حدودا چهار هزار نفر اسم بود.

جدای از این‌ها، فقط اجاره ساختمان محل لوکیشن‌ ما ماهیانه 20 یا 25 میلیون تومان است. تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران پروژه تازه از 5-6 سری قبل به سوددهی رسیده‌اند. یعنی یکسال و اندی فقط و فقط هزینه کردند.

به عنوان پرسش آخر، برای کار کردن با مهران مدیری راحت‌تر هستید یا با ایرج طهماسب؟‌ می‌گویند هر دو کمی بداخلاق هستند!


(می‌خندد). نه بابا! اصلا بداخلاق نیستند! من با هر دو راحت هستم چون اجازه می‌دهند هر کاری که دوست دارم، جلوی دوربین بکنم.

هم مهران مدیری و هم ایرج طهماسب در ژانر خودشان جزو بزرگان و افراد متبحر سینما و تلویزیون کشور محسوب می‌شوند. بنابراین کار کردن با هر دو لذت بخش است.

می‌گویند آنکه می‌خندد یک درد دارد و آنکه می‌خنداند هزار و یک درد. کمدین دردها را می‌بیند و آن‌ها را برای دیگران تبدیل به کاریکاتور و خنده می‌کند. پس می‌تواند فردی عمیق‌تر و جدی‌تری باشد.



گفت‌‌وگو از محمد صادق لواسانی خبرنگار سینمایی ایسنا

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٧

تولد محمدرضا هدایتی

25 اردیبهشت تولد محمدرضا هدایتی بازیگر و خواننده‌ای است که نقش‌های کمدی‌اش بیش از هر چیز در خاطره‌ها مانده است.

خبرآنلاین: به گزارش خبرآنلاین، محمدرضا هدایتی 25 اردیبهشت 1352 در چابهار به دنیا آمد. او از همان دوران کودکی به هنر تئاتر علاقه‌مند شد و فعالیت‌ خود را آغاز کرد. سرانجام خرداد 1374 به تهرام آمد و در انتشارات «مرغ آمین» مشغول به کار شد.

هدایتی سه سال بعد از حضورش در تهران، حضور در اولین نمایش صحنه‌ای خود را به صورت رسمی با اکبر زنجانپور تجربه کرد. او در نمایش «گوریل پشمالو» اثر یوجین اونیل به روی صحنه رفت و یک سال بعد همکاری با مهران مهدیری را  از مجموعه «ببخشید شما» آغاز کرد.

این بازیگر سینما و تلویزیون تا کنون در 10 نمایش نیز به روی صحنه رفته است که از میان آن‌ها می‌توان به نمایش‌های «زمانی برای کشتن»، «دزد مهتاب»، «بار دیگر هابیل» و «شب بخیر سرهنگ» اشاره کرد.

 محمدرضا هدایتی از سال 77 بازی در سینما را با حضور در فیلم «مردی از جنس بلور» به کارگردانی سعید سهیلی آغاز کرد و تا امروز در هشت فیلم سینمایی دیگر نیز نقش آفرینی کرده است.

هدایتی یکی از بازیگران کم کار سینما و تلویزیون است که در بیشتر مجموعه‌های مهران مدیری با او همراه بوده است. او بازی در 18 مجموعه تلویزیونی را نیز در کارنامه کاری خود دارد که شاخص‌ترین آن‌ها آثار طنز او به کارگردانی مهران مدیری و مجموعه‌های «کلاه‌قرمزی» سه سال اخیر است. او در «کلاه قرمزی» صداپیشه شخصیت پسر عمه‌زا است.

 بازی هدایتی در سریال «در چشم باد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی در نقش یک ملوان، به عنوان یکی از بهترین بازی‌های او در نقش یک شخصیت جدی در کارنامه کاری‌اش ثبت شد. وی علاوه بر بازیگری به خوانندگی و موسیقی نیز علاقه و تسلط دارد تا کنون دو آلبوم را با صدا و موسیقی خود روانه بازار کرده است.

http://www.img4up.com/up2/28567149083992854660.jpg

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦

مصاحبه ای مفصل با محمدرضا هدایتی درباره ی پسرعمه زا

 


شاید پر بیراه نباشد که بگوییم کلاه قرمزی یکی از شخصیت های تاثیرگذار صداوسیما در دو دهه اخیر بوده است. کلاه قرمزی و پسرخاله، محبوب ترین و فراگیرترین برنامه ای است که در چند سال اخیر از تلویزیون پخش شده. ایرج طهماسب و حمید جبلی کارهایی به اسم کودکان و به کام بزرگترها ساختند و 30 سال مردم را خندانده اند. آنها هر سال با شخصیت های جدیدی مخاطب خود را غافلگیر می کنند؛ شخصیت هایی که دیگر از ذهن پاک نمی شوند. بهتر است رمز این ماندگاری را از زبان یکی از شخصیت هایی که حدود سه سال است به این گروه پیوسته بشنویم؛ «پسر عمه زا». با محمدرضا هدایتی بازیگر همیشگی نقش پیرمردهای عبوس و غرغرو، راجع به همکاری با دو نابغه کارهای کودک، ایرج طهماسب و حمید جبلی و چگونگی متولدشدن شخصیت پسرعمه زا گفت و گو کرده ایم.

*آن قدر در نقش پیرمردها بازی کرده بودید که خیلی ها شاید به این باور رسیده بودند که شما فقط می توانید آن نقش ها را خوب بازی کنید، اما کاراکتر پسر عمه زا کاملا متفاوت از تمام نقش هایتان است. از چگونگی متولدشدن شخصیت پسرعمه زا بگویید...

یک شانس بود. حبیب رضایی زنگ زد گفت آقای طهماسب و آقای جبلی می خواهند کلاه قرمزی را کار کنند. سر کار که نیستی؟ گفتم نه.

*از همان اول حبیب رضایی زنگ زد، قرار بود پسرعمه زا باشید؟

حبیب رضایی هم برنامه ریز بود و هم در متن ها دخیل بود. گرچه متن های ما نوشته شده نبود، فقط موضوع بود. موضوع «عید دیدنی» یا موضوع «سیزده بدر». البته یکسری کد داشتیم که مثلا وقتی می خواهد بخوابد داستانی بخواند و پسرعمه زا خوشش نیاید. من رفتم دفتر صحرا فیلم. آقای طهماسب گفت امسال قرار است یک عروسک اضافه کنیم. این عروسک از روستایی آمده است، اسمش را هم گذاشته ایم پسرعمه زا. کار ما هم بیشتر بداهه است و متن نداریم و تو را هم به این خاطر انتخاب کردیم که حس کردیم تو هم می توانی بداهه کار کنی و با ما همراه باشی.

*چطور حس کرده بود که می توانید با آنها همراه باشید؟ آیا سابقه همکاری داشتید؟

نه. تا حالا با هم کار نکرده بودیم، من هم سابقه کار عروسکی نداشتم. مرا در کارهای آقای مدیری دیده بودند.

*در کار آقای مدیری زیاد بداهه کار می کردید، اما با دیدن کار که معلوم نمی شود!

کسی که دستش در کار است می فهمد کجا بداهه است. مثل یک حرفی من زده ام و روال عادی طی شده اما یک وقتی پشت صحنه را نشان دادند و دیدند که من یک حرفی زدم و مهران مدیری خندیده، چون اگر در متن بود قبلا خنده هایش را کرده بود! کسی که کار کرده باشد می فهمد کجاها مال بازیگر است و کجاها مربوط به متن.

*چطور احساس کرده بودند شما که معمولا نقش پیرمرد را بازی می کنید، می توانید نقش یک بچه روستایی آن هم در کار عروسکی که تجربه اش را نداشتید بازی کنید؟

نمی دانم. شاید انتخاب های دیگری هم داشتند. من هیچ وقت این را نپرسیدم ولی تا آنجایی که می دانم انتخاب دیگری نداشتند. من اولین نفر بودم که قرار شد بیایم و آنها امتحان کنند ببینند چه چیزی از آب درمی آید.

*وقتی رفتید هنوز نوع حرف زدن این عروسک درنیامده بود؟

نه. هنوز مشخص نبود. یادم هست اوایل هنوز عروسک هم نداشتیم. یک عروسک پیرمرد داشتند که نقش عموی کلاه قرمزی بود. در «کلاه قرمزی و سروناز»؛ من با آن عروسک تست میزدم تا عروسک اصلی ساخته شود. تحت تاثیر آن عروسک، صدای من پیر و خشن بود. اما بعدا که عروسک اصلی درست شد، صدای من جا افتاد.
*با این وجود مورد قبول واقع شد؟

در تست روزهای اول برای آقای طهماسب قابل قبول بود. پیشنهاداتی هم می دادند، حمید جبلی، حبیب رضایی نظر و من هم نظر می دادیم. با این حال مرا خیلی راحت گذاشتند. در تمرینات واقعا لذت می بردم. با اینکه هنوز قراردادی نداشتم دوست داشتم روز تمرین من برسد و بروم تمرین. روزی دو، سه ساعت تمرین می کردیم و من دلم برای آن تنگ می شد. این اتفاق از زمانی که در زاهدان کار تئاتر می کردم و دلم می خواست هرچه زودتر ساعت تمرین برسد و برویم با بچه ها تمرین کنیم، برای من نیفتاده بود. واقعا دلم برای تمرین های این کار تنگ می شد.

*تمرین ها؟

بله. من البته از قبل می دانستم که کار کودک کار سختی است، اما وقتی وارد این کار شدم فهمیدم کار کودک نیاز به روان شناسی عجیب و غریبی دارد. یادم هست یک چیزهایی را آقای طهماسب می گفت مثلا محمدرضا، این خوب است، این را انجام بده و من در ذهنم آن را بی میزه می دیدم. بعدا که می دیدم پسر من دارد به همان جایی که آقای طهماسب می گفت انجام بده، می خندد. تازه فهمیدم که چقدر بچه ها را خوب می شناسند.


*یعنی فکر می کردید چون جوان تر هستید و بچه کوچک دارید، بچه ها را بهتر از آقای طهماسب می شناسید؟

بله. فکر می کردم بچه ها را خوب می شناسم، ولی دیدم نه، روان شناسی کودک چیز عجیب و غریبی است. تازه متوجه شدم چرا ایرج طهماسب و حمید جبلی اینقدر در کار کودک موفق هستند. 30 سال است دارند کار می کنند؛ از مدرسه موش ها بگیرید تا کلاه قرمزی، همه کارهایشان موفق بوده. چون جنس بچه ها را می شناسند.

*معمولا برای تولید آثار سینما و تلویزیون ما، هرچه گروه سنی مخاطب کمتر می شود همه چیز کوچک تر می شود؛ اما آنها کار کودک را هم با جدیت تمام انجام می دهند...

بله، حرفه ای هستند. به کسی که با آنها کار می کنند احترام می گذارند، از آبدارچی گرفته تا بازیگر و بقیه عوامل، همه برایشان محترم هستند. به همین خاطر خودشان هم خیلی مورد احترام هستند. یک چیز دیگری هم بگویم من یک دوره، افسردگی بازیگری داشتم، کار نکردم و کارهایی که کردم را هم زیاد دوست نداشتم. طهماسب به من گفت ببین ما سال هاست که داریم کار می کنیم و خودمان را پیدا کرده ایم یعنی یکسری شخصیت پیدا کردیم که مردم آنها را دوست دارند و خودمان هم از این کار لذت می بریم. وقتی به این حرف شان فکر کردم دیدم گر من در بازیگری دنبال چه می گردم؟ چرا همیشه افسرده هستم و فکر می کنم چرا در نقش طنز ثابت شده ام و کسی به من نقش جدی نمی دهد. نقش جدی بدهد که چه اتفاقی بیفتد؟ من در نقش جدی چه خلاقیتی را می توانم به کار ببرم که در این کارها نمی توانم؟ من انگار ساخته شده ام برای آنکه یک تیپ بسازم، یکسری بداهه بگویم و کارهایی از این دست. اینها مرا موفق می کمند و من چرا باید اینقدر افسرده باشم که چرا به آرزوهایم در بازیگری نرسیده ام. این حالت را همیشه داشتم. بعد از این کار که با آقای جبلی و طهماسب داشتم این حس از بین رفت.

*یعنی به این رسیدید که با همین جایگاه می توانید موفق باشید و لذت ببرید؟

ببینید، نهایت آرزوی یک بازیگر این است که نقش هایش با هم تفاوت داشته باشد. در کار کمدی هم این حالت و موقعیت وجود دارد که تو کار متفاوت انجام بدهی و این شخصیت با آن شخصیت فرق کند. اتفاقا برای کارهای جدی که داشتم به اندازه این کار زحمت نکشیده بودم. خودم بودم با یک کم کار روی شخصیت تا محمدرضا هدایتی نباشد. حالا به نظرم می رسد آن موقعیت که در کار کمدی به دست می آید در بقیه کارها نیست. نه اینکه بخواهم بگویم این موقعیت ها در کارهای غیرکمدی به دست نمی آید، به دست می آید اما بسیار سخت. این موقعیت کم پیش می آید اما بسیار سخت. این موقعیت کم پیش می آید که به تو متن های متفاوتی پیشنهاد شود. سینما بیشتر بازیگرهای خودش را دارد و مردم هم آن بازیگرها را همانطوری دوست دارند و مخصوصا دوست دارند سوپراستارها را همانطوری که دوست دارند ببینند.

*این درست اما این هم هست که به طنزپردازان توجه زیادی نمی شود، بازیگر تلاش زیادی می کند تا به یک تیپ مشخص برسد. قبل از آن دیده نمی شود. فقط از وقتی که آن بازیگر با آن تیپ خاص جلوی دوربین قرار گرفت، معیار ارزیابی کارش قرار می گیرد و می گویند «این که تیپ است»...

بله. اجرای تیپ ساده اما ساختن آن مشکل است و به خلاقیت احتیاج دارد.

*فکر می کنم همه جای جهان هم همینطور است و بازیگران بزرگ طنز هم جایزه نگرفتند.

همینطور است. هیچ وقت ندیدیم که جیم کری به خاطر طنز اسکار گرفته باشد.


*آیا در کار با طهماسب و جبلی به این نتیجه رسیدید که می شود کار طنز کرد و راضی بود و لذت برد؟

بله. حداقل این است که از کارم لذت می برم و دیگر برایم حالت کارمندی ندارد. من سر خیلی از کارها رفتم که خودم را بازیگر ندیدم، کارمند بازیگر دیدم. یعنی بروم آنجا صبح بنشینم، گریم بشوم و بازی کنم و غروب هم به خانه برگردم، سر ماه هم حقوق بگیرم. درست مثل یک کارمند؛ درصورتی که کارمند موقعیتش از بازیگر خیلی بهتر است، چون او بالاخره به یک جا وصل است و می داند بیمه است، بازنشستگی دارد و مزایای دیگری هم دارد و حقوق ثابت هر ماهش تا آخر عمر می رسد.

*انگار کلاه قرمزی مال آدم بزرگ هاست، یا به نوعی خاطرنشان می کند همه برنامه های کودک لزوما نباید مال بچه ها باشد. یک جاهایی هم مال بزرگترهاست که بچه ها را بهتر و بیشتر بفهمند.

بله. اینکه ما آدم بزرگ ها بچگی و بچه ها را فراموش نکنیم. ما در کشورمان کار با ارزشی که مال بچه ها باشد خیلی کم داریم و خیلی وقت ها بچه ها اصلا به حساب نمی آیند.

*دوست دارید باز پسرعمه زا بمانید؟

بله دوست دارم. البته این بستگی به این دارد که این شخصیت چقدر جا افتاده باشد و همینطور اینکه آقایان طهماسب و جبلی چه تصمیمی داشته باشند؛ من خودم که خیلی دوست دارم.

*شما خواننده هم هستید و آلبوم منتشر کرده اید. چرا در تیتراژ پایانی نمی خواندی؟

من هم بدم نمی آمد که باشم و آنها هم بدشان نمی آمد که من به عنوان خواننده باشم، ولی با این مدل حرف زدن ها چه چیزی را می توانست بخواند؟

*دوست داشتید خودتان عروسک را می گرداندید؟

نه. خیلی کار سختی است. پشت صحنه، وقتی خانم فنی زاده را می دیدم که با این کلاه قرمزی چه کار می کند، فهمیدم که من اصلا این کاره نیستم. تجربه ای چندین ساله می خواهد. حمید جبلی نفس می کشید، دنیا فنی زاده افه اش را می داد. خیلی با هم هماهنگ بودند.

*عروسک گردان پسرعمه زا چه کسی بود؟

یک جوان بیست و چهار-پنج ساله به نام آقای امیرسلطان احمدی بود، با خانم فنی زاده کار می کند. ما خیلی با هم هماهنگ شده بودیم.

*از همکاری با حمید جبلی بگویید...

به نظر من حمید جبلی نابغه بداهه پردازی است. در تمرین ها و اجراها واقعا به او حسودیم می شد. آخر آدم مگر چقدر می تواند بداهه پرداز باشد؟! برای هر کلمه ای که طهماسب می گفت او کلمه را می پیچاند و بداهه ای می گفت. واقعا حسودیم می شد. بعضی وقت ها فکر می کردم که اگر قرار بود پسرعمه زا مثل کلاه قرمزی حرف هم بزند، اصلا دیده نمی شد. یعنی من خودم را پشت این کلمات نامفهوم قایم کرده بودم و اگر قرار بود حرف بزنم واقعا به گرد کلاه قرمزی هم نمی رسیدم. این تجربه همکاری برای من فوق العاده بود.

درباره کاراکتر

پسرعمه زا، مترجم می خواست



*شما انتخاب چه کسی بودید؟ طهماسب، رضایی یا جبلی؟

فکر می کنم طهماسب. چون کارگردان است، فکر اصلی و روح اصلی کار آقای طهماسب است. البته تا آنجایی که من خبر دارم و همانطوری که گفتم حبیب رضایی دستیار و برنامه ریز بود و در انتخاب شخصیت ها هم از او کمک می گرفتند.

*شما و حبیب رضایی با هم ارتباط نداشتید؟

نه. یک بار وقتی آقای حاتمی کیا داشت ارتفاع پست را کار می کرد، برای بازی در آنجا به من زنگ زدند. من رفتم و چند روزی دورخوانی و تست داشتیم و قبول نشدم. انتخاب بازیگر آنجا حبیب رضایی بود. ولی ما وارد کار نشدیم و اینجا اولین جایی بود که با هم کار می کردیم.

*چطور به این لحن رسیدی؟

قرار بود این کاراکتر مترجم داشته باشد. یعنی کسی نفهمد که او چه می گوید و کلاه قرمزی مترجم او باشد و این کار مرا راحت کرده بود. بعد که گرم شدم و شخصیت آمد دستم و تیپ ساخته شد، دیدم که بعضی وقت ها پسرعمه زا باید حرف بزند. در تمرین ها هم همین مساله مطرح شد و تصمیم گرفته شد که حرف هم بزند، چون اگر قرار بود همه اش متکی به مترجم باشد کم می آوردم. اگر قسمت های اول را با قسمت های آخر مقایسه کنید می بینید صدای پسرعمه زا هم نرم تر شده و کلمات حرف هایش را می شود فهمید. من یک چیزهایی به ذهنم می آمد که باید دیالوگ می گفتم و در قسمت های آخر کمتر احتیاج به مترجم داشتم.

*بعد از اینکه به حرف زدن نزدیک تر می شد، لهجه پیدا می کردید. منظورم لهجه های معروف قوم های ایرانی است و بیشتر مازندرانی.

در تمرینات من خیلی چیزها را پیدا کردم. در آن قسمت ها آقای طهماسب گفت: دو تا چیز را حتما نگهدار و فراموش نکن. یکی مال وقتی است که صدایش می کنند و می گوید «هو» و دیگری خنده اش. موقع تمرین خیلی چیزها به ذهن من می رسید و شاید فردا فراموش می شد، اما قرار شد این دو بخش را فراموش نکنم و من هم آن را نگه داشتم.

*به خنده پسرعمه زا هم در تمرین ها رسیدید؟

بله. در تمرین ها به دست آمد و همه بچه ها گفتند که بامزه است و می توانید این کاراکتر را بامزه کند، بنابراین آن را نگه داشتم. در مورد لهجه هم تاکید آقای طهماسب این بود که لهجه جای خاصی را نداشته باشم. البته من برای اینکه خودم را راحت کنم پیشنهاد کردم که از لهجه منطقه خودمان کمک بگیرم و یک میکس کنم. ولی آقای طهماسب گفت نه، به جای خاصی وصلش نکنیم. گفت: می توانی یک لهجه بسازی؟ و من باید این کار را می کردم. یک نکته دیگر را هم بگویم. حمید جبلی گفت که ما زمانی یک همسایه داشتیم که من صدای حرف زدن آنها را از پنجره می شنیدم. اینها حرف زدنشان آکسان انتهایی نداشت. همین جوری ادامه داشت و من نمی دانستم کی حرف شان تمام می شود. از قول آقای جبلی ته آن به سختی پیدا می شد. من این حالت را نگه داشتم ولی نه آنقدر که ته آن مشخص نشود. این کمی شبیه لهجه مازندرانی می شود ولی من اصلا مازندرانی بلد نیستم و در تقلید لهجه ها هم مازندرانی آخرین لهجه ای است که من شاید بلد باشم. یک چیزهایی یک زمان هایی در ناخودآگاه آدم ثبت می شود که خودش فکر می کند مال خودش است، اما در حقیقت حمید جبلی چنین خاطره ای را برای من تعریف کرده بود و این در انتخاب این لهجه خیلی تاثیر داشت.

*همه این چیزها به وجود آمد و پسرعمه زا برایتان جا افتاد.

در تمرین ها کاملا جا نیفتاده بود ولی در اجرا احساس کردم کم کم با آن راحت شده ام. مثلا در اولین روز هر کسی داشت می رفت من با او خداحافظی می کردم و می گفتم «خدا نگهدار... هووو...» از آنجا این حالت ماند. این برای اولین بار سر اجرا به دست آمد و همچنین این «ها» گفتن ها که حرف می زنی مثل گیج ها نگاه می کند و می گوید: «ها؟»

*گفتید متن هم نداشتید؟

نه. متن آنچنانی نداشتیم و چون متن نداشتیم همیشه اینجوری می شد که اول یک بار می گرفتیم و بعد دوباره اصلی را می گرفتیم. بعضی اجراها هم بود که اجرای اول آنقدر عالی بود که وقتی نگه می کردی و می گفتی همان اولی خوب است. البته برای اینکه داستان کامل و خوب باشد دو برداشت و برداشت های بیشتر هم داشتیم.

حاشیه

پسرعمه زا، محصول مشترک است

*وقتی کلاه قرمزی از تلویزیون پخش می شد چند سال تان بود؟

فکر می کنم 19 سال.


*یعنی جزو بینندگان آن برنامه ها نبودید؟

می دیدم، اما آن زمان اوج دورانی بود که من عشق تئاتر بودم و هر روز را در مرکز هنرهای نمایشی زاهدان می گذراندم. آن زمان از سن نوجوانی درآمده بودم و کم و بیش و اتفاقی کلاه قرمزی را می دیدم. بعدا که آمدم تهران، فیلمش را در سینما دیدم. بعدا که قرار شد در این مجموعه باشم در حد یک یا دوبار با پسرم فیلم های کلاه قرمزی را دیدم. مثلا تا حالا «کلاه قرمزی و سروناز» را ندیده بودم؛ به پسرم گفتم بنشینیم کلاه قرمزی ببینیم؟ گفت ببینیم و دیدیم. در همین حد. البته بعدا سر تمرین ها خود حمید جبلی بود.

*یعنی برای اینکه کاراکتر یا تیپ پسرعمه زا جا بیفتد آقای جبلی هم کمک می کرد؟

بله. همه کمک می کردند. درواقع این یک محصول مشترک است.

*تمرین ها را دوست داشتی؟

برای من مثل «اتود» بود. ما در تئاتر یکسری تمرین داشتیم به اسم اتود. اتود این است که یک نفر را بدون داستان و بدون هیچ چیزی می فرستند آن بالا و او شروع می کند به حرف زدن. چهار، پنج دقیقه بعد یکی دیگر را می فرستند که او هم به همین صورت است، البته او نفر اول را دیده و بخشی از داستان دستش آمده و بعد سومی می رود بالا بعد چهارمی و همینطور می روند بالا و یک داستان می سازند. ما به اینها می گفتیم اتود و در واقع ورزش بازیگری بود. اینجا هم همین حالت را داشت. یک موضوع می دادند و یا حتی موضوع هم نمی دادند و می گفتند برویم ببینیم چه پیش می آید و این تمرینی می شد برای اینکه من رفته رفته صدایم و کدهای شخصیتی را پیدا کنم.

*این تمرین ها باعث نمی شد که خسته شوید؟

نه. دقیقا برگشتم به ذوق و شوق کارهای تئاتر دوران دبیرستانم. یادم هست که در کارهای تئاتر دوران دبیرستان روزی سه، چهار تا آیتم می ساختم. دهه فجر عشق و حال من بود. 10 روز کلاس نمی رفتم و فقط هر روز تئاتر درست می کردم. یک ساعتی کلاس را تعطیل می کردند و ما نمایش اجرا می کردیم. یادم هست که من روزی سه، چهارتا آیتم می ساختم.

*کار کودک باعث شده بود قضیه شیرین تر هم شود؟

بله. کار کودک هم بود و تیپ سازی هم جواب می دهد و خلاصه راحت بودم. یک کارهایی در بازیگری هست که تو در بازی جدی هیچ وقت آنها را انجام نمی دهی چون لوس می شود؛ اما اینجا میدانی بود که من برای خودم حال کردم و هر ادایی که دلم خواست درآوردم. یعنی دوباره بچه شدم.

*مخصوصا هم اینکه این بخش از کاراکتر بازیگری تان، بخشی بود که در کارهای قبلی تجربه اش را نداشتید...

بله. این اولین بار بود. تجربه بسیار خوبی در کار حرفه ای من بود. کار با این دو آدم یعنی ایرج طهماسب و حمید جبلی بسیار بسیار لذت بخش است. واقعا آنقدر در این کار و محیط هنری شان لذت می بردم که چیزهای دیگری اصلا برای من اهمیتی نداشت، اصلا به بحث قرارداد فکر نمی کردم، دوست داشتم حال کنم و حال کردم. کارشان حرفه ای است.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥

عکس حمید جبلی و محمدرضا هدایتی در حال گویندگی

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٥