کلاه قرمزی


کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله

سحر عصر آزاد کلاه قرمزی 93 را انتخاب کرد

سی نت: رقابت نزدیک مجموعه‌های نوروز 93 در ضعیف بودن، همچون همه رقابت‌ها یک برنده داشت. برنده‌ای که طبعاً نمی‌تواند از قرار گرفتن در جایگاهِ اول به خود ببالد؛ آنهم مجموعه شبکه تهران «ما فرشته نیستیم» بود.

مجموعه‌های نوروزی امسال با پیشینه سریال‌سازی مناسبتی در سال‌های گذشته، بیش از هر زمان تکرار تجربه‌های غلط و ناموفق قبل بودند. از شرایط پیش‌تولید و تولید و کلید خوردن در دقیقه نود و فقدان یک فیلمنامه منسجم و کامل هنگام تولید تا تکرار تجربه‌هایی که برای اولین بار و در زمان خود بداعت و خلاقیت به حساب می‌آمدند نه امروز که انواع و اقسام مجموعه‌های ایرانی و خارجی در دسترس مخاطبان قرار دارد.

با اینکه زمان مناسبت نوروز هر سال مشخص و معین است و هر سال پس از جلسه‌های خود تقدیری صدا و سیما از مجموعه‌های به زعم آنها موفق -که این موفقیت فرمایشی به آرای مردمی نسبت داده می‌شود- این وعده داده می‌شود که برای سریال‌های سال بعد از همان زمان برنامه‌ریزی خواهد شد، امسال هم مجموعه‌های نوروزی در طول پخش در حال نگارش و تصویربرداری بودند و همان قصه تکراری...

«پایتخت 3» به کارگردانی سیروس مقدم مجموعه نوروزی شبکه یک بود. این مجموعه که از نوروز 92 قول تولید آن برای سال بعد داده شد اما این وعده عملی نشد و در ایام عید همچنان در حال ساخت بود.

طراح اولیه مجموعه محسن تنابنده در کنار نویسندگانی چون خشایار الوند که سابقه نگارش مجموعه‌های روتین شبانه، مناسبتی و ... برای تلویزیون و شبکه نمایش خانگی را دارد و حسن وارسته فیلمنامه را به نگارش درآوردند. فیلمنامه‌ای که بیش از یک خط داستانی دراماتیک و منسجم، برآمده از شوخی‌های کلامی و طنز لحظه‌ای و آیتم‌واری است که به سختی به هم پیوسته می‌شوند.

یادمان نرود که بخش اعظم این شوخی‌های کلامی، تکیه‌کلام‌ها و موتیف‌های طنز برآمده از شخصیت‌پردازی اولیه کاراکترها است که در سری اول این مجموعه خلق شدند که بسیار موفق بود و در این سری فقط شاهد تکرار آنها به شکلی غیر کارکردی در روند درام هستیم. طبعاً این شوخی‌ها در همان لحظه خنده بر لب مخاطب می‌آورند اما از آنجا که با بافت درام عجیبن نشده همچون یک آیتم در همان لحظه خاص تأثیر دارد و کمی بعد از یاد می‌رود.

مثل شخصیت جذاب بابا پنجعلی که در این سری کاملاً به حاشیه رفته و از حضورش چیزی جز تکرار جملاتی مثل (الکی میگه) و (عباس معصومیه) و ... باقی نمانده که کارکردی ندارد. ماجرای شدت گرفتن توهم او به حضور مامان لیلا هم نتوانسته یک خط فرعی قوی و تأثیرگذار در روند قصه باشد چراکه اصلاً تکلیف مخاطب با خط اصلی داستان روشن نیست.

معلوم نیست ما در حال تعقیب خط داستان ازدواج‌های ناکام ارسطو هستیم یا ناکامی‌های نقی در زندگی و کشتی و ... یا جاه‌طلبی‌های بهبود و یا تلاش‌های هما برای مدیریت خانواده‌اش در شرایط بحران یا ...؟ طبعاً همه اینها نمی‌توانند خط اصلی باشند بلکه با انتخاب یک خط اصلی، بقیه خطوط باید به فراخور نیاز و البته علاقه نویسندگان به عنوان خط فرعی در کنار داستان اصلی نمود پیدا کنند.

اما تکلیف نویسندگان و طبعاً مخاطب با داستان مشخص نیست و در قسمت اول شاهد تدارک مراسم ازدواج ارسطو هستیم که با ریزش ساختمان و سقوط مهمانان تبدیل به بحران زندگی چند خانواده می‌شود. از نقی و ارسطو و بهبود تا معمار و ...

اتفاقاً این قسمت پرداخت خوبی هم دارد و کدهای به‌جا و کاربردی هم از خطوط فرعی بعدی همچون درگیر شدن بهبود با شکارچیان غیر قانونی پلنگ مازندران و ... می‌دهد و حتی کاراکتر معمار و رحمت را موجز و جذاب معرفی می‌کند.

اما از قسمت دوم همه چیز از دست می‌رود و یکباره با گذر بی‌منطق زمانی چند ماهه، به جهت دراماتیک و داستانی شکافی در روند کار به وجود می‌آید که با هیچ تمهید و توضیح و ساختارشکنی قابل رفع و رجوع نیست. همانطور که یکباره رفتن سراغ ماجرای کشتی گرفتن نقی و روند بدبیاری‌های او و تلاقی بی‌جهت این ماجرا با آسیب‌دیدگی بهبود هم تابع منطق نیست.

با این مقدمه‌چینی در ادامه ماجرا هم نمی‌توان انتظار خاصی از پیوسته بودن ماجراها و برآمدن آنها از دل هم داشت چراکه یک ایده لحظه‌ای تنها به دلیل سلیقه سازندگان می‌تواند برجسته شده و تبدیل به خط اصلی شود. پس از افت بار دراماتیک هم ایده‌ای دیگر جای آن را بگیرد تا در نهایت روند داستان نه برآمده از ماجراهای به پیوسته بلکه متأثر از اتفاق‌های لحظه‌ای باشد بدون یک نخ تسبیح دراماتیک برای انسجام بخشیدن به کلیت کار.

«خوب، بد، زشت» به کارگردانی منوچهر هادی مجموعه نوروزی شبکه دو بود. کارگردانی که تجربه ساخت مجموعه رمضانی «خداحافظ بچه» را در کارنامه دارد و این بار بر اساس طرحی از محسن کیایی با بابک کایدان که تجربه‌هایی در عرصه سینما دارد به عنوان نویسنده همکاری کرده است.

مجموعه‌ای که مانور پررنگی روی حضور امین حیایی به عنوان بازیگر آن داده شد تا بلکه بتواند به محبوبیت گذشته خود بازگردد و مخاطب را نیز جذب این سریال مناسبتی کند. غافل از آنکه تکرار یک تیپ آشنا و تکراری که این بازیگر بارها در سینما و تلویزیون ایفا کرده، بهانه هوشمندانه‌ای برای رسیدن به چنین هدف مهمی نیست.

تیپ یک لمپن کلیشه‌ای که از فرط تکراری بودن جنس بازی این بازیگر نه تنها جذابیت ندارد بلکه دافعه برانگیز است و هیچ امتیازی هم به مجموعه نمی‌دهد.

قصه مجموعه شروع جذاب و هوشمندانه‌ای دارد بخصوص معرفی همه شخصیت‌های خانواده توسط بهاره که در واقع از روی قاب عکس آنها را برای مشتری خیاط‌خانه‌ (همسر آینده پدرش) توصیف می‌کند - و اتفاقاً همه چیز را وارونه جلوه می‌دهد- اما در ادامه قصه به همین هوشمندی و روانی پیش نمی‌رود بلکه در مسیری کلیشه‌ای و قابل پیش‌بینی قرار می‌گیرد.

اعضای جالب این خانواده با تعاریف اولیه و بالقوه‌ای که برایشان طراحی شده می‌توانستند با قرار گرفتن در مسیری جذاب ویژگی‌هایی تازه به کار بدهند، اما این مسیر تکراری به چیزی جز شعار و اغراق ختم نمی‌شود.

کاراکتری مثل بهنوش که تلفیقی از جذابیت‌های نقش و ظرفیت این بازیگر در شوخی با ویژگی‌های فیزیکی‌اش است، برگرفته از یک تیپ جدید اما آشنا است که در این مقطع زمانی می‌توانیم نمونه‌اش را پیدا کنیم و به جهت همین تازگی و ارجاعی که به رویکرد افراطی برخی به دنیای مجازی و اینترنت می‌دهد، جذابیت دارد.

اما به این دلیل همیشگی که مجموعه‌های تلویزیونی ایرانی همواره باید پیام اخلاقی مستقیم، رو و مشخصی داشته باشند معدود جرقه‌های مستعد در شخصیت‌پردازی این مجموعه برای رسیدن به یک پایان روشن از دست رفتند تا همه دست به دست هم بدهند و آدم‌های خطاکار متحول و عاقل شوند و همه مخاطبان هم از این قصه عبرت بگیرند.

«روزای بد، به در» به کارگردانی سعید آقاخانی مجموعه نوروزی شبکه سه بود. این کارگردان ماه رمضان قبل سریال مناسبتی «خروس» را روی آنتن داشت که ضعف‌های آشکاری داشت. نویسندگی مجموعه را برزو نیک‌نژاد بر عهده داشت که او هم رمضان گذشته با مجموعه «دودکش» در تلویزیون حضور داشت.

به همین دلیل مجموعه شباهت‌های آشکار و مشخصی با «دودکش» داشت از خط داستانی، موقعیت طراحی شده، ترکیب شخصیت‌ها، شوخی‌های کلامی، سکانس‌های شلوغ و پر دیالوگ که خسته‌کننده و تکراری شده و البته بازیگران مشابه که هومن برق‌نورد و محمدرضا شیرخانلو از جمله آنها هستند.

نقطه ضعف مجموعه بخصوص در فیلمنامه بیش از هر چیز به این نکته بازمی‌گردد که در مسیر تجربه‌های نسبتاً موفق قبلی نویسنده حرکت کرده و طبعاً با چنین ایده‌آلی چندین پله سقوط کرده و نوآوری و آنچه به عنوان خلاقیت در مجموعه قبل از آن یاد شد، تبدیل به نقطه ضعف کار شده است.

از حضور یک جوان عزب خجالتی که عاشق دختری جوان از جمع خانواده است تا موقعیت دراماتیکی که یک خانواده پرجمعیت از طبقه فرودست در یک لوکیشن وسیع که این بار مدرسه جای قالیشویی را گرفته درگیر بحران‌های ریز و درشتی می‌شوند که مسیر حل هر یک از آنها با گره‌های دم‌دستی و سهل‌الوصول پر شده تا یک دور باطل را کامل کنند.

مثل ماجرای امضا گرفتن از یک مقام مسئول که به حمام عمومی رفته در «دودکش» که بخش اعظم سکانس‌های «روزای بد، به در» مشابه آن است از جمله سکانس افتادن حلقه ازدواج در چاه فاضلاب و ...

بازی‌های غیر قابل‌انتظار این مجموعه هم از نکات قابل ذکر آن است که بیش از بازی کلیشه‌ای و لحن و بیان تکراری بازیگرانی چون مریم امیرجلالی به چشم می‌آیند. مثل بازی هومن برق‌نورد که نه لحن حرف زدن او جذابیت و بامزگی به نقش اضافه کرده نه تیک‌هایی مثل سر تکان دادن‌های بی‌مورد و یا حتی منولوگ‌های تکراری مثل (چشمم کف پای خواهرم پوست پیاز بشه) و ... که بیشتر دافعه برانگیز است.

«ما فرشته نیستیم» به کارگردانی فلورا سام مجموعه نوروزی شبکه تهران بود و آرش برهانی و هنگامه آقامحمدی نگارش فیلمنامه آن را بر عهده داشتند.

اینکه کارگردان این بار نگارش فیلمنامه را به نویسندگانی غیر از خودش واگذار کرده، می‌توانست نقطه قوت این مجموعه محسوب شود که بر بستر قصه‌ای با حال و هوای متفاوت شاهد کارگردانی حساب‌شده وی باشیم.

اما به نظر می‌آید به گونه‌ای همه جزئیات و کلیات از فیلتر ذهنی کارگردان عبور داده شده که تفاوتی با قصه‌های کند، کشدار و شعاری وی به عنوان نویسنده ندارد و در واقع خبری از یک هوای تازه بر بستری جدید نیست.

یک خطی مجموعه قصه سه زندانی در سطوح مختلف است که به گونه‌ای مشکوک آزاد می‌شوند تا در مسیر یک دزدی بزرگ قرار گرفته و در واقع امتحان شده و مورد اصلاح قرار بگیرند. این ایده جذاب به گونه‌ای در مسیر داستانی بسط پیدا کرده و عریض و طویل شده که جذابیت‌های اولیه آن به یک سو رفته و شعار و اغراق، رنگ و بوی همه چیز را تغییر داده است.

مجموعه تشکیل شده از سکانس‌هایی کند و طولانی از رد و بدل شدن دیالوگ‌های غیر کاربردی و تکراری که ریتم را به فراموشی سپرده و تنها به انتقال پیام لحظه‌ای می‌اندیشد.

ترکیب بازیگران طنز مثل علی صادقی و برزو ارجمند در کنار بازیگری همچون گوهر خیراندیش هم به نتیجه قابل انتظار ختم نشده و در نهایت حضور تکراری و دافعه برانگیز محمدرضا شریفی‌نیا، مُهر پایان را بر جذابیت‌های بازیگری این مجموعه می‌زند تا در نهایت این سریال گوی سبقت را از رقیبان خود به عنوان ضعیف‌ترین مجموعه برباید.

اما در کنار این مجموعه‌های داستانی که برای پخش از شبکه‌های مختلف در ایام نوروز ساخته شدند، یک مجموعه کودکانه همچون سال‌های قبل توجه همگان را به خود جلب کرد و مقبول طبع مخاطبانی از گروه‌های سنی مختلف افتاد.

«کلاه قرمزی 93» که حاصل همکاری خلاقانه حمید جبلی و ایرج طهماسب و البته گروهی حرفه‌ای است امسال هم با تکیه بر کاراکترهای همیشگی خود و خلق چند عروسک تازه‌وارد توانست در میان ضعف مجموعه‌های دیگر همچنان بدرخشد.

این مجموعه با کاراکترهایی جدیدی همچون عزیزم ببخشید، پسر فامیل دور و ... و ساختاری ساده که از چند بخش تشکیل شده و اتفاقاً قصد دارد درباره برخی رفتارها به کودکان آموزش و پیام اخلاقی بدهد، آنچنان جذابیت و شیرینی حتی برای بزرگسالان پیدا کرد که بسیاری تماشای تکرار آن را به مجموعه‌های مخصوص بزرگسالان ترجیح دادند.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٥

مادر گمشده ی کلاه قرمزی کجاست؟

حضور مهناز افشار در آخرین سری از مجموعه‌ی کلاه قرمزی فقط از آن جهت جالب بود که ستاره‌ای سینمائی در یک کار کودک تلویزیونی دیده می‌شد اما متاسفانه این ستاره به لحاظ معیارهای فنی بازیگری مناسب چنین برنامه‌ای به نظر نمی‌آمد پیش‌تر از او هم درباره‌ی حضور باران کوثری در این مجموعه دقیقا همین حرف‌ها را می‌شد زد.


به گزارش انتخاب، شاید در پاسخ بگوئید که این افراد متخصص بازی جلوی دوربین سینما هستند و عدم توانائی در اجرای برنامه‌های عروسکی تلویزیون چیزی از ارزش‌های آنان کم نمی‌کند ما هم قصد نداریم از ارزش‌های کسی بکاهیم اما فراموش نکنید که کلاه قرمزی یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی نیست بلکه مجموعه‌ای ضبط شده است و هنر پیشه‌ی توانا باید بتواند در این میدان هم توانائی‌های خودش را نشان بدهد.

انگار آن‌ها نمی‌توانند زنده بودن این عروسک‌ها را باور کنند در حالی که میلیون‌ها مخاطب کلاه قرمزی توانسته‌اند.
شاید قرار گرفتن در جریان ساخت این اثر باعث شود جنبه‌های فنی پشت صحنه بیشتر به چشم آن‌ها بیاید و یک تحلیل عینی بر حس فانتزی‌شان غلبه کند. در چنین وضعیتی یاد چه کسی می‌افتید و جای خالی کدام هنرپیشه را احساس می‌کنید؟
مهناز افشار و باران کوثری نمی‌توانستند زنده بودن این عروسک‌ها را باور کنند اما یک نفر دیگر را سراغ داریم که به این حیات باور داشت، چون خودش در کالبد ساکت و بی‌جان عروسک‌های بسیاری روح دمیده بود. حتما تا بحال او را به یاد آورده‌اید؛ فاطمه معتمد آریا.
فاطمه‌ی معتمدآریا هم متخصص بازی جلوی دوربین سینما بود و با جرات تمام هنگام مقایسه‌ی او با دو بازیگر جوانی که نامشام را بردیم و همین‌طور تمام بانوان جوانسال بازیگر در سینمای امروز، می‌توان به برتری و برسری او حکم داد. اما غیر از بازی برای پرده‌ی نقره‌ای، دمیدن روح در کالبد عروسک را هم بلد بود و حتی بین گفتن و نگفتن می‌توانیم او را مادر کلاه قرمزی بدانیم. امروزه ورودی‌های سینما با ورودی‌های گذشته تفاوت بسیاری کرده و معیارهای دیگری غیر از شایستگی هنری در داخل شدن افراد به عرصه تاثیرگذار شده‌اند. معتمدآریا بدون استفاده از اغواگری و جذابیت‌های فریبکارانه‌ی زنانه و همچنین بدون توسل به پارتی و رانت و رابطه وارد سینما شده بود و متعلق به نسلی است که با سخت کوشی‌های فراوان اعتلای هنر ایرانی را با درخشش‌های بی‌نظیرشان در دوره‌ای نه چندان دور به ارمغان آوردند.
امروز جای خالی معتمد آریا حس می‌شود و این یعنی کف گیر سیستم مانکن سازی در سینمای ما به ته دیگ خورده. همچنین دیگر گفتمان تلقینی ( این هنرپیشه خوب است چون از فلان خانواده آمده، خریدار ندارد و ما به عنوان مخاطب امروزی حاضریم فیلم‌های قدیمی‌تر را علیرغم ریختگی نگاتیو و ایرادهای تصویری یا زیر و بم و ناپسندگی صوتی تماشا کنیم اما معتل دیدن خیلی از آثار امروزی نشویم.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٥

همه ی نیش و کنایه های کلاه قرمزی 92

جُنگ نوروزی ˈکلاه قرمزیˈ که امسال نیز مخاطبان بسیاری را فارغ از سن و سال پای گیرنده های تلویزیون نشانده، تلاش کرده به نوعی موضوعات اقتصادی را نیز دستمایه طنزهای خود قرار دهد.

مجموعه ˈکلاه قرمزیˈ با اجرای ایرج طهماسب از اوایل دهه 1370 خورشیدی با برنامه ˈصندوق پستˈ به تلویزیون باز شد.



به گزارش کافه سینما به نقل از ایرنا آن دوران را می توان دوران حکمرانی عروسک ها بر برنامه های کودک تلویزیون به شمار آورد که برنامه هایی از این دست در دو شبکه یک و دو به وفور یافت می شد.

آنچه ˈکلاه قرمزیˈ را از دیگر برنامه ها متمایز کرد، صدایی بود که ˈحمید جبلیˈ همراه همیشگی طهماسب بر آن افزود، به نحوی که پس از مدتی ˈکلاه قرمزیˈ و ˈپسرخالهˈ را به عروسک های محبوب کودک ونوجوان تبدیل کرد.

ˈکلاه قرمزیˈ از سال 88 در قالب جُنگ نوروزی و با افزودن عروسک ها و داستان های جدید بار دیگر به جمع خانواده های ایرانی بازگشت و در آن سال توانست رکوردار بیشترین بازدیدکننده برنامه های نوروزی را کسب کند.

ˈفامیل دورˈ، ˈجیگرˈ، ˈپسرعمه زاˈ، ˈآقای همسادهˈ، ˈببعیˈ، ˈگابیˈ و ... از جمله شخصیت هایی هستند که در چهار سال گذشته به جمع خانواده ˈکلاه قرمزیˈ افزوده شدند تا این مجموعه دچار روزمرگی و تکرار نشود.

بدون شک، امسال نیز ˈکلاه قرمزیˈ یکی از پرمخاطب ترین مجموعه تلویزیونی است که توانسته این موفقیت را در قبال احترام به شعور مخاطبان و نیز آموزش مهارت های زندگی به کودکان کسب و حفظ کند.

البته موفقیت سال های اخیر کلاه قرمزی را می توان در به روز بودن اطلاعات ارایه شده در هر قسمت از این مجموعه دانست و نویسندگان این برنامه سعی می کنند تا در هر قسمت سوژه هایی را متناسب با حال و هوای جامعه انتخاب کنند.

برای نمونه می توان به یکی از قسمت های ابتدایی این مجموعه در سال 92 اشاره کرد که شخصیت های عروسکی قصه، حراج لوازم دسته دوم به راه انداخته بودند و ˈفامیل دورˈ قیمت ها را به دلار اعلام می کرد و مدام در حال گرفتن آخرین نرخ دلار از صرافی ها بود.

یا شخصیت ˈببعیˈ که با به کار بردن اصطلاحات انگلیسی مخاطبان را مجذوب خود ساخته، قیمت یک عدد کلم بروکلی دسته دوم را دو دلار اعلام می کرد که در نوع خود جالب بود.

در یکی دیگر از قسمت های این سریال، ˈفامیل دورˈ در نقش یک درخت پاییزی، سعی داشت تا ˈپسر عمه زاˈ را که ایفاگر نقش برگ درخت بود از خود جدا کند، موضوع یارانه ها را پیش کشید و گفت: بچه بهت می گم برو؛ یارانه ات را هم قطع کردند من چطور خرج شماها بدهم...ˈ.

جانمایی این اصطلاحات در فیلمنامه این برنامه نشان می دهد که مجموعه ˈکلاه قرمزیˈ فرزند زمان خود است و با بچه ها و بزرگترها به زبان روز صحبت می کند و با اینکه برنامه ای قدیمی است، اما کهنه نمی شود و موضوعات آن نیز به ورطه تکرار نمی افتد.

همین موضوع رمز موفقیت ˈکلاه قرمزیˈ است و به اعتقاد کارشناسان رسانه، اگر این اصل از سوی سازندگان آن رعایت شود، حتی اگر در نوروزهای آینده کلاه قرمزی های دیگری داشته باشیم، بطور حتم باز هم حرف های تازه و به روزی برای مخاطبان خواهند داشت.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٥

نامه ی سرگشاده به شبکه دو: نوروز 92 کلاه قرمزی را پخش کنید

این یادداشت در سایت سی نت منتشر شد.

×××

بسمه تعالی

جناب آقای علی بخشی زاده، مدیر محترم شبکه دوم سیما

با سلام

اینجانب به نمایندگی از عده ی زیادی از هم وطنان سخنی با شما دارم؛ با توجه وعده هایی که در گذشته از جانب جنابعالی پیرامون پخش برنامه ی "کلاه قرمزی" در نوروز 92 داده شده بود طرفداران بیشمار و ملیونی این برنامه حسابی دل خود را صابون زده بودند که با شخصیت های محبوبشان در نوروز سال آتی دیدار خواهند کرد، اما خبر منتفی شدن ساخت این برنامه به دلیل کمبود بودجه سازمان صدا و سیما آب سردی بود بر پیکر این هواداران.

پس از شنیدن این خبر همگان منتظر تکذیب آن بودند، اما به  جز مصاحبه ی مبهمی که جناب آقای علی زارعان (مدیر گروه خردسال و کودک شبکۀ دو) انجام دادند، تا امروز که پنج روز از انتشار آن خبر می گذرد، مدیران شبکه دو هیچ واکنش دیگری به این خبر انجام نداده اند و گویا خبری از این برنامه ی پرطرفدار در ایام نوروز نخواهد بود.

بدون شک پس از این چند سال پخش متوالی تصور نوروز بدون "کلاه قرمزی" سخت و ناراحت کننده خواهد بود.

نوروز 1391 شبکه دوم سیما توانست با تکیه بر کلاه قرمزی تمامی سریال های رنگ و وارنگ شبکه های دیگر را کنار بزند و یکه تاز میدان شود، اما امسال شبکه های دیگر آماده تر ظاهر شده اند، شبکه اول سیما باردیگر شخصیت های دوست داشتنی نقی و باباپنجعلی را گرد هم آورده و در حال تولید سری دوم سریال "پایتخت" (پربیننده ترین سریال نوروز 1390) است که قطعا پربیننده خواهد بود و شبکه سوم سیما هم در حال تولید سریالی به نام "پژمان" است که به دلیل حضور عواملی چون پیمان قاسم خانی و سروش صحت و استفاده از ستارگان سینما و فوتبال می تواند برنامه ی پرمخاطبی شود، اما برای ما جای سوال است که شبکه ی دوم سیما چطور می تواند بدون برنامه ی محبوب خود با این رقبای گردن کلفت رقابت کند؟!

حال اینجانب به نمایندگی از سایرین از جنابعالی و همکارانتان تقاضا دارم که این برنامه ی محبوب را شب های آغازین سال 1392 روانه ی آنتن کنید تا موجب تفریح و خوشحالی این مردم شود.

با توجه به این که تصویربرداری سری قبل اواخر اسفند سال 1390 آغاز شد می توان گفت که هنوز برای ساخت این برنامه دیر نشده است.

علیرضا آقاابراهیمی

دانش آموز دوم دبیرستان

شهرستان بیرجند

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱۱

قهرمانی با کلاه قرمز / عروسک دوست داشتنی سینمای ما

خبرانلاین، ونداد الوندی‌پور: اواسط دهه هفتاد بود که سر و کله‌اش در تلویزیون پیدا شد؛ پسرکی ریزه میزه و با نمک از جنس پارچه با صدایی شبیه فنر. بازیگوش اما صاف و صادق و خوش قلب و پر شر و شور. زیاد طول نکشید که عاشقش شدیم- بچه‌های ایران عاشقش شدند. دلنشین بود چون کار‌ها و حرف‌هایش از دلش می‌آمد؛ از‌‌ همان دلی که گرچه از پارچه، اما سیاه نبود. قهرمان ما عروسکی بود با کلاه قرمز. دروغ‌های معصومانه‌اش با دروغگویی فرق داشت. دیگران را دوست داشت و از ریاکاری و دغل بازی‌های معمول دور بود. هم سرگرم می‌کرد هم چیزهایی را به بچه‌ها یاد می‌داد و برای بزرگتر‌ها یادآوری می‌کرد.
 

وقتی از تلویزیون به سینما رفت آدم‌های زیادی برایش صف کشیدند. هم بچه‌ها بودند و هم پدر و مادر‌ها؛‌‌ همان بچه‌های سابق که از ناراستی دلزده بودند و تشنه کمی شادی. چیزهایی داشت که دوست داشتنی‌اش می‌کرد. هم خودش هم پسرخاله خوش ذات و به ظاهر بی‌تفاوت و خشنش (ای کاش خشونت همه خشن‌ها مثل او بود!) پسرک با این که خودش کلاه داشت اما مثل برخی از دیگر شخصیت‌های تلویزیونی سر بچه‌ها کلاه نمی‌گذاشت. نه خودش نه خالقانش که از دوز و کلک دور بودند. در فیلم بود اما فیلم بازی نمی‌کرد. برای همین بود که دوستش داشتیم. فیلمش در آن زمان (سال 73) پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد. ایستادن در صف را دوست نداشتیم اما ایستادن در صف فیلم او فرق داشت. طولانی و چند ساعته اما لذت بخش. محلی برای صحبت‌های صمیمی و آزاد. عجیب بود که همه با وجود در صف بودن، خوشحال بودند. عجیب بود که یک عروسک آنقدر هوادار داشت. ولی نه؛ در واقع زیاد هم عجیب نبود.
 

در طول سال‌های بعد سر و کلهٔ قهرمان کوچولوی ما گه‌گاه در تلویزیونی که تعداد کانال‌هایش جلو‌تر می‌رفت و خودش عقب‌تر، پیدا می‌شد. ما داشتیم بزرگ‌تر می‌شدیم و دنیای اطراف‌مان کوچک‌تر. او اما‌‌ همان طور بود که بود. صاف و صادق و بی‌آلایش. رشد نکرد اما کوچک هم نشد و خودش را کوچک نکرد.‌‌ همان بود که بود. عاری از زر و زوری که در دنیای آدم بزرگ‌ها جاری بود و برایش سر و دست‌ها شکسته می‌شد.
سال‌ها گذشتند و گذرش بار دیگر به سینما افتاد؛ همراه سرو ناز. همه چیز دستخوش تغییراتِ بیش و کم بود اما او همچنان از دنیای بد آدمک‌ها دور... 
 

پس از سال‌ها پسرک دوباره آمد، با سازندگان هنرمندش، ایرج طهماسب و حمید جبلی، و دوستانی جدید و جذاب از جنس خودش. فیلمش به خوبی قبل نبود و ضعف زیاد داشت، ولی ما بچه‌های سابق و بچه‌های جدید، باز نشان دادیم که دوستش داریم، چرا که دلایل زیادی برای دوست داشتنش داریم.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۳

نقد کلاه قرمزی و بچه ننه در سایت سی نت

کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله: نقد علیرضا آقاابراهیمی بر کلاه قرمزی و بچه ننه در سایت سی نت منتشر شد. برای دیدن لینک کلیک کنید.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٥

گرفتن عکس یادگاری ممنوع

1- آهسته‌تر... کمی صبر کنید. اکنون برای قضاوت زود است؛‌موفقیت کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه هیچ ربطی به جریان‌های متداول در سینمای کنونی ما ندارد.

نه عده‌ای می‌‌توانند بگویند که سینما در دوره ما زنده شد با این فیلم، و نه عده‌ای دیگر که سینمای کودک را تنها بر جنازه‌اش نشسته‌اند و سالی یک‌بار در اصفهان زارزار بر آن می‌گریند... و مدعی احیای سینمای کودک باشند.

پدیده کلاه قرمزی در سینمای ما یک استثناست، استثنایی که اتکای تام و کمال به کیفیت و خلاقیت پدیدآورندگانش دارد و به هیچ وجه هیچ کس جز آنها نمی‌تواند تضمینی برای موفقیت آن باشد و... اینکه خوش فکری حمید جبلی و ایرج طهماسب پس از تولید کلاه قرمزی و هوشمندی آنها در محبوب نگه‌داشتن این عروسک تمام ناشدنی به واسطه درک و خلاقیت کافی و وافی آنها باعث شده عطش خانواده‌ها در سال سرد سینما که بسیار بی‌اقبال بود برای تماشای این فیلم بالا باشد و به رغم همه دسته‌بندی‌ها و گروکشی‌های کلان سینما، این فیلم همچون فیلم‌های تاریخ‌ساز خانواده‌ها را به جنب‌و‌جوش درآورد و آنها که تماماً خاطرات خوشی از این عروسک‌ دوست‌داشتنی و فک و فامیلش دارند برای تماشا از جا برخیزاند... . آری این چنین است برادر پس لطفاً کسی جز سازندگان این فیلم پشت موفقیت این فیلم رجزخوانی نکند و عکس یادگاری نگیرد... . لطفاً... چرا که همه می‌دانند قصه چیست... و آب زلال از کجا می‌آید.

2- و اینکه چرا کلاه قرمزی مثل گلنار یا سایر آثار کودک و نوجوان ما تمام نمی‌شود جای تأمل بسیار دارد... و در این روزگار که از سینمای کودک ما جز نعشی بر دوش باقی نمانده است، کلاه قرمزی و فامیل نزدیک و دورش هنوز برای مخاطب عام و خاص جذابیت دارد و تمام نمی‌شود... . راستی چرا؟

مگر جبلی و طهماسب چه در چنته دارند که می‌توانند و دیگران نه...؟ برای واکاوی این پرسش باید درنگ‌های فراوان داشت.

درنگ‌هایی که موجب تأملی عمیق‌تر

می‌شود... . اینکه حمید جبلی و ایرج طهماسب فارغ از توانمندی انفرادی‌شان یک زوج هنری بسیار موفق‌اند، حاصل مدارکه عمیق از خصلت‌های یکدیگر است که در طول دودهه شکل گرفته است و بر هم کنش خلاقانه این دو باعث شده است که خروجی قابل توجهی ایجاد کند و توجه عام و خاص را برانگیزد... و کم‌ پیش‌آمده است که در سینمای ایران، یک زوج هنری به چنین درک متقابلی از هم رسیده باشند، حاصل تلاش‌شان چنین رخ نماید، ارتباط‌شان اینگونه پایدار بماند و همچنان بر مدار موفقیت گام بردارند و صدالبته نکته مهم‌تر اینکه این دو هرگز در باد موفقیت‌های قبلی‌شان نمی‌مانند و هرباره که اثری تولید می‌کنند، شخصیت و موقعیتی جدید برای مخاطب عرضه می‌کنند و این اصلی‌ترین دلیل راز ماندگاری این عروسک 200 گرمی است که برخی آن را به سخره گرفته‌اند و از موفقیت آن می‌نالند...!

و دیگر اینکه این زوج هنری معمولاً بی‌سروصدا و جنجال رسانه‌ای کار خود را به‌پیش می‌برند و بدین نمی‌اندیشند که کمیت‌شان به کیفیت‌شان بچربد بلکه برعکس، با تمرکزی خاص و به دور از تبلیغات رسانه‌ای طی طریق می‌کنند و این هم خود به خود عامل جذابیت آنها و اثرشان می‌شود... .

و همه‌ این عوامل به علاوه هنر ایشان در به کارگیری خلاقانه هنرمندان دیگر باعث ماندگاری محبوبیت این کلاه قرمزی و اهالی روستایشان شده است که حتی مخاطب بزرگسال را نیز مجذوب خود می‌کند.

3- البته عنصر تکرار در موقعیت‌های داستانی کلاه قرمزی و بچه‌ننه همچنان وجود دارد اما آنچنان است که برای مخاطب شیرین می‌آید و تکراری و ملال‌آور به حساب نمی‌آید. پس می توان از عنصر تکرار در ساختار یک فیلم بهره‌ برد. بنابر آنکه این تکرار قاعده‌مند باشد و برای مخاطب ملال‌آور نشود. از سوی دیگر جبلی و طهماسب با قراردادن کلاه قرمزی در موقعیت‌های داستانی جدید و میزانسن‌هایی که برای مخاطب دل‌انگیز است سبب افزایش جذابیت برای مخاطب عام و خاص شده است. در مجموع باید گفت مخاطب در برخورد با جدیدترین اثر زوج هنری طهماسب، جبلی با موقعیت شگفت‌انگیزی روبه‌رو نمی‌شود، اما تقریباً تماشای همه شخصیت‌های قبلی و تجربه جدید تماشای آن در این روزگار که فیلم‌های ضعیف و خارج از استاندارد کیفی، سینمای ایران را اشغال کرده است وجود چنین فیلمی غنیمت است و لذت تماشایش مفید.

4- باز باید یادآور شد موفقیت این فیلم در اکران عمومی هیچ ربطی به مدیریت سینما ندارد و صد البته اگر این جنگ هفتاد و دو ملت در این دوران در سینما به وجود نیامده بود، کلاه قرمزی و بچه‌ننه حتماً فروش بسیار بهتری داشت... .

پس لطفاً کسی زیر سایه این استقبال مردم از این فیلم کلی‌نگری نکند و آن را در قیاس‌های مع‌الفارق نگنجاند.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٥

نقد کلاه قرمزی و بچه ننه: یک کمدی فوق العاده

کلوپ هواداران کلاه قرمزی و پسرخاله: "کلاه قرمزی و بچه ننه" یک فیلم کاملا مفرح است، بیننده را خسته نمی کند و بسیار او را می خنداند. شاید بزرگترین مزیت "کلاه قرمزی و بچه ننه" همین طنز قوی آن باشد. می توان گفت که در هر دقیقه ی فیلم نکاتی طنز گنجانده شده که موجب می شود بیننده لذت ببرد و به دیدن ادامه ی فیلم تشویق شود.

فیلم همانند قسمت های قبلی موزیکال است، اینبار به جای سه آواز پنج آواز دارد که یکی دوتایشان خوب از آب درآمده اند. اما یکی از مشکلات فیلم همین آواز هایش است، با این که موسیقی محمدرضا علیقلی بهتر از همیشه است اما اشعار قوت قبل را ندارند و نمی توانند مانند "آقای راننده" و... ماندگار شوند. با این حال موسیقی علیقلی به ترسیم یک فضای نوستالژیک کمک می کند. برای مثال می توان به موسیقی تیتراژ ابتدایی فیلم اشاره کرد که متشکل است از موسیقی های خاطره انگیز قبلی که اینبار با ریتمی تند اجرا شده اند و شور و حال خاصی را در طرفداران کلاه قرمزی ایجاد می کنند. همچنین می توان به بازخوانی بخشی از آواز "سلام الاغ عزیز" و پخش بی کلام "نترس بچه جون" در دادگاه اشاره کرد که بیننده را به حال و هوای "کلاه قرمزی و پسرخاله" می برد.

بزرگترین نقص کلاه قرمزی و بچه ننه کادر های بسته است که متاسفانه ضربه ی بدی به فیلم وارد کرده و این امر از فیلمبردار باتجربه ای چون ابراهیم غفوری و البته ایرج طهماسب بعید است که شاید دلیل آن دور شدن طهماسب از سینما در سال های اخیر باشد.

عروسک گردانی در کلاه قرمزی و بچه ننه بسیار قوی تر از سری های قبلی است، دنیا فنی زاده که از همان ابتدا عروسک گردانی کلاه قرمزی را بر عهده داشته اینبار حاصل تجربیات خود را به نمایش گذاشته و بر خلاف قسمت های قبلی نماهای تمام قد زیادی از کلاه قرمزی در فیلم وجود دارد.

اکثر بازیگران فیلم دستپرورده های ایرج طهماسب هستند، خسرو احمدی و عیسی یوسفی پور که در دهه ی شصت در برنامه ی"النگ و دولنگ" به کارگردانی طهماسب دیده شدند پس از سال ها مقابل هم قرار گرفته اند و اتفاقا بازی عیسی یوسفی پور (در نقش اکبری) از بازی های خوب فیلم است. هرچند ببعی و فامیل دور در فیلم حضور ندارند اما صداپیشه هایشان یعنی مجمد بحرانی و بهادر مالکی در فیلم بازی کرده اند و صحنه ی ورود آن ها از بخش های جذاب فیلم است. بخش های رویارویی بهادر مالکی (در نقش زندانی) با عروسک ها بسیار بامزه شده است. عروسک گردانان ببعی و فامیل دور نیز حضوری کوتاه در فیلم دارند. بازیگر نقش دادستان مهدی باطبی است که اولین بار در نقش معلم کلاه قرمزی مقابل دوربین قرار گرفت. او و ایرج طهماسب تنها کسانی هستند که در هر سه قسمت کلاه قرمزی نقش آفرینی کرده اند.

اما "کلاه قرمزی و بچه ننه" یک بازی درخشان دارد. حمید جبلی بعد از چند سال استثنائا مقابل دوربین قرار گرفته و با حضور شیرینش سکانس دادگاه را بامزه می کند. جبلی نقش قاضی دلرحمی را بازی می کند که حرکات و رفتار عجیب و غریبی دارد.

در "کلاه قرمزی و بچه ننه" با دو شخصیت جدید و بامزه آشنا می شویم که به جای هر دوی آن ها بنفشه صمدی سخن می گوید، اولی بچه ننه و دومی گل قرمزی که سکانس ورود دومی یکی از جذاب ترین سکانس های فیلم است.

پسرخاله هم مانند همیشه حضور دارد و رفتارش هم فرقی با گذشته نکرده، کاری و بامرام. البته این بار بعدی جدید از شخصیتش یعنی غیرتی بودن را نیز رو می کند! حضورش در دادگاه بسیار دیدنی از آب درآمده و بیننده را به حال و هوای "کلاه قرمزی و پسرخاله" می برد.

پسرعمه زا اینبار شیرین تر ظاهر شده، خنده های بامزه و شیطنت آمیزش بیشتر به دل می نشیند. سکانس بی خوابی اش در پادگان از خنده دار ترین سکانس های فیلم است.

اما نکته ی خوشحال کننده برای طرفداران کلاه قرمزی این است که برخلاف سریال های نوروزی این بار خود خود کلاه قرمزی نقش اصلی است نه فامیل دور و یا پسرعمه زا. ما در طول فیلم با کاراکتر کلاه قرمزی همراه می شویم. هرچند کلاه قرمزی هنوز هم در اول دبستان تحصیل می کند (!) اما رشد فکری او کاملا به چشم می خورد، دیگر کلاه قرمزی نیست که شیطنت می کند و باعث انفجار خانه می شود و لازم نیست که آقای مجری و پسرخاله مراقب او باشند، بلکه خود او بچه داری می کند و قصد ازدواج دارد!

شاید "کلاه قرمزی و بچه ننه" به خوبی دو قسمت قبلی نباشد، اما به طور کلی میتوان این فیلم را را یک کمدی فوق العاده دانست که علاوه بر بزرگسالان کودکان را نیز جذب می کند. من در این دو بار که به تماشای فیلم رفتم چیزی به جز خنده و شادی از کودکان داخل سالن ندیدم و به طور کلی مردم داخل سینما با فیلم همراه شدند، خندیدند، کف و سوت زدند و لذت بردند، آخر سر هم راضی و خندان در حالی سینما را ترک کردند که سکانس ها و دیالوگ های بامزه ی فیلم را به هم یادآوری می کردند.

 

حال اگر کسانی که من را می شناسند می خواهند نقد من را متعصبانه قلمداد کنند، از آن ها می پرسم: آیا آن دو نفر از همراهان من که از کلاه قرمزی خوششان نمی آمد و تاکنون محصولی از کلاه قرمزی ندیده بودند اما از فیلم بسیار لذت بردند و کلی هم خندیدند، به کلاه قرمزی تعصب داشتند؟!

 نویسنده: علیرضا آقاابراهیمی

 

 

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢

نقدی بر فیلمنامه کلاه قرمزی و بچه ننه

کلاه قرمزی، بچه ننه، پسر عمه زا، پسر خاله

جذابیت غیر قابل انکار مجموعه ایرج طهماسب،حمید جبلی و عروسک های دوست داشتنی آنقدر چشمگیر است که کمتر در مورد نقاط ضعف فیلم های این دو نوشته می شود گرچه نقد این نقاط ضعف بی شک می تواند به کیفیت سینمای ایران کمک کند.

در حدود بیست سال پیش کلاه قرمزی از یک برنامه تلویزیونی به سینما قدم گذاشت. او در سالهایی که سینمای کودک ایران عمیق ترین رکود خود را می گذراند همچنان محبوب ماند. زمانی "مدرسه موش ها" دیگر تعطیل شده بود، از "پاتال و آرزو های کوچک" خبری نبود، "گلنار" دیگر بچه مدرسه ای ها را به سینما نمی برد، کلاه قرمزی و پسر خاله، بزرگ و کوچک را یکجا به سینما کشاندند. بی شک خبر کسب رکورد پر فروش ترین فیلم سینمای ایران حرکتی بسیار خوب است برای صنعت سینمای کودک. صنعتی که یکی از پول ساز ترین حرفه ها در جهان است و یکی از مظلوم ترین ها در ایران.

سوال اساسی که اینجا مطرح است آن است که راز جذابیت فیلم های کلاه قرمزی چیست؟ شخصیت پردازی خوب؟ ، فیلمنامه ای قوی یا سابقه ذهنی خوب مخاطبان از مجموعه های طنز این شخصیت ها؟ برای پاسخ به این پرسش بد نیست نگاهی به فیلمنامه کلاه "قرمزی و بچه ننه" بیندازیم.

آقای مجری و دوستانش مجبورند گوشه خیابان بخوابند چون "پسر عمه زا" از گاز استفاده غلط کرده و خانه و زندگی آقای مجری و کلاه قرمزی و پسر خاله را نابود کرده. آغاز خوبی است! غیر مترقبه و متفاوت. کل فیلمنامه بر اساس همین ایده اولیه استوار شده. اما هرچه در داستان پیش می رویم با مشکلات پیچیده ای مواجه می شویم که شیرینی ایده اولیه را می زداید. بیشترین چیزی که بیننده را آزار می دهد پراکنده بودن داستان است به طوری که احساس می شود داستان بیشتر در خدمت سفارش های حامیان مالی فیلم یا همان اسپانسر ها بوده تا مخاطب. همان ایده اولیه نیز بر اساس سفارش اداره گاز نوشته شده است. اگر به همین یک اسپانسر اکتفا می شد احتمالا نتیجه بهتری به دست می آمد. اما چسباندن داستان به بانک کشاورزی کاملا وصله ناجور به نظر می رسد. کل سکانسی که دفترچه بانکی کلاه قرمزی پیدا می شود و در بانک کشاورزی برای کودکان کلاس آموزشی گذاشته می شود هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کرد و اگر تنها طنز سطحی "بوی بد بچه" در این سکانس نبود هیچ حرف دیگری برای گفتن نداشت.

پیدا شدن بچه ننه که در ظاهر قرار است بدنه اصلی داستان را تشکیل دهد و نام فیلم از آن گرفته شده در واقع به صورت داستانی فرعی روایت می شود که بر ماجرای انفجار گاز سوار یا به عبارت دیگر به آن تحمیل شده است تا بار داستانی فیلم را افزایش دهد. نشانه های تحمیل شدن این ماجرا آن است که با ورود بچه ننه نویسنده ناچار شده شخصیت کلاه قرمزی را دستخوش تضاد های بی سابقه ای بکند. تا آنجا که می دانیم کلاه قرمزی همیشه کودک بوده و در همین فیلم هم هنوز مدرسه می رود.اما تحمیل یک داستان فرعی نویسنده را ناچار کرده که او را به خواستگاری و سپس به سربازی بفرستد! گرچه در انیمیشن و فیلم های فانتزی منطق دچار اعوجاج می شود، اما اینجا هیچ دلیلی برای این منطق شکنی خاص دیده نمی شود جز تنگ شدن عرصه بر نویسنده ای که ناچار است چندین سوژه را در هم بتند.

پایان داستان یکی از ضعیف ترین بخش های آن است که گسستگی موضوعات را به روشنی می توان در آن مشاهده کرد. بر اساس قائده انتظار داریم دادگاه پر هیجان پسر "عمه زا" و نتیجه آن گره گشایی اصلی فیلم باشد و سخنرانی پر حرارت و احساس بر انگیز "پسر خاله"  نقطه اوج فیلم و بخشودگی پسر "عمه زا" از طرف شاکیان پایان خوش داستان. اما یکباره هم بیننده، هم قاضی دادگاه (و احتمالا هم نویسنده) یادشان می آید که موضوع مهم دیگری حل نشده باقی مانده. مادر "بچه ننه" کیست و نتیجه شکایت او از کلاه قرمزی چه خواهد شد؟ حالا همه چیز دوباره آغاز می شود و یک گره گشایی دیگر پیش می آید که تنها کمک آن به فیلمنامه چسباندن دو خط داستانی موازی به یکدیگر است. این دوگانگی در گره گشایی و نقطه اوج با دو اصل مهم از فیلمسازی در تناقض است. نخست آنکه در فیلم فقط یک نقطه اوج اصلی باید وجود داشته باشد تا تمرکز داستان و جذابیت آن را بر هم نزند. در حالی که در این فیلم هر دو نقطه اوج یعنی نتیجه شکایت همسایه ها و نتیجه شکایت مادر بچه ننه، هم وزن هستند و با یک درجه اهمیت. دوم آنکه در فیلم هایی که دو یا چند خط داستانی را روایت می کنند باید همه خطوط در یک نقطه به هم برسند. اما در این فیلم این دو خط داستانی فقط در یک مکان به نام دادگاه به هم می رسند و نه در یک نقطه اوج دراماتیک. مثلا دادگاه می توانست به بخشش پسر "عمه زا" منجر شود بی آنکه مادر پیدا شود یا بر عکس. پس این دو خط عملا به یکدیگر بی ربط بودند که این امر سرگشتگی عمده ای را در فیلمنامه سبب شده است.

پس احتمالا رکورد فروش این فیلم مدیون سابقه ذهنی مخاطبان است نه کشش فیلمنامه آن.اما از حق نمی شود گذشت که سازندگان کلاه قرمزی سلیقه مخاطب ایرانی را به خوبی شناخته اند و به سادگی توانسته اند آنها را به خنده وا دارند.

شهریور91- مازیار محمدی نژاد

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢

یادداشتی بر کلاه قرمزی و بچه ننه

سی نت، حمید سلجوقی: خلاصه داستان: این فیلم داستان شیطنت های پسرعمه زاست که کلاه قرمزی و آقای مجری را به دردسر می‌اندازد و ماجرای جدیدی پیش می‌آید که منجر به ورود میهمان ناخوانده‌ای می‌شود.

عروسک خاطره انگیز بچه های دهه هفتاد هنوز هم محبوب است. کلاه قرمزی کماکان یک پدیده استثنائی ست چرا که بعد از آن هیچ عروسکی نتوانست انقدرمحبوبیت کسب کند.
بعد از فروش خوب « کلاه قرمزی و پسرخاله» و فروش نسبتا خوب « کلاه قرمزی و سروناز»، چشم امید خیلی ها به سومین نسخه سینمایی کلاه قرمزی بود تا شاید بتواند در این اوضاع و احوال آشفته ی سینمای ایران، روزنه امیدی باشد برای هنوز نفس کشیدن سینمایی که در کما ست که البته فروشش حتی خیلی بیشتر از پیش بینی ها هم بود.

من کودک نیستم اما وقتی خودم را جای کودک امروز می گذارم گمان می کنم داستان نسبتا تلخ و شلوغ « کلاه قرمزی و بچه ننه» که فیلمنامه ی ساده و پیش پاافتاده ای دارد، جذابیت خاصی برای آن ها داشته باشد.سینما که بودم دیدم خیلی از مشتاقان کلاه قرمزی همچنان همان دهه هفتادی ها هستند.فیلم به لطف عروسک های جذاب و زیادش و با قصه ای شلخته سعی در خنداندن بیننده دارد.

می توانم قصه ای پانزده خطی از « کلاه قرمزی و بچه ننه» تعریف کنم که چون حوصله سربر می شود از ذکر آن می گذرم اما همین حد بگویم که گاهی تا این حد سادگی یا به عبارت بهتر « خیلی ساده گذشتن از کنار همه چیز» برای خیلی از بیننده های این عروسک محبوب خسته کننده می شود.این همه قصه های نصفه و نیمه پشت سر هم ردیف می شوند تا در مجموع یک فضای شاد بسازند و چند پیام اخلاقی گل درشت بدهند.

فیلم، خط روایی ناقصی دارد بعلاوه اینکه دیگر خبری از آن شخصیت پردازی و فضاسازی های خوب دو سری قبلی اش نیست.

در واقع معتقدم فیلم طهماسب، در گونه ی «سینمای کودک» جایی ندارد.« کلاه قرمزی و بچه ننه» بیشتر به یک فیلم اجتماعی نقادانه شبیه است که در آن هیچ اثری از دغدغه ها و دنیای کودکان امروزی بجز حضور چند عروسک و چند موزیک کودکانه نیست.

به این مسئله اضافه کنید نگاه سطحی و افراطی طهماسب با تجربه به زندگی دو طبقه مختلف از جامعه و نوع نگرش آن ها به مقوله کودک.

ظاهرا طهماسب می خواهد یادمان بدهد قشر مرفه همیشه به کودکانشان بی اعتنایند و قشر مستضعف حتی اگر بی خانمان و درگیر هزار و یک جور مشکل هم باشند عاشق بچه اند.

در این فیلم شخصیت های عروسکی دیگری به قصه اضافه شده است که نه تنها مانند کلاه قرمزی محبوب نخواهند شد بلکه خیلی زود هم فراموش می شوند.شخصیت های بی شناسنامه ای مثل بچه ننه و خانم گل قرمزی.

و پایان فیلم...؛ پایانی که برای من دردناک بود. پایانی که بیشتر حکم تیزر تبلیغاتی مفصل بانکی را داشت که حتما حامی مالی فیلم بوده است.

فکر میکنم همین شب عید بود که داشتم ویژه برنامه کلاه قرمزی را از تلویزیون می دیدم. سه کاراکتر داشت. آقای مجری از همان دقایق اول جمله ای را گفت که نه تنها ذهن هر کودکی را می تواند درگیر معنا و مفهومش کند که « یعنی چه؟!» بلکه به بزرگترهایش هم تلنگر می زند. آنجا طهماسب می گفت: «نمیدونم چرا یه وقتایی چیزای واضحی که جلوی چشممونه رو نمی بینیم» (نقل به مضمون). حالا فکر کن همان آقای مجری برگردد در انتهای فیلمش به کودکان پیام اخلاقی بدهد که: دست زدن به اجاق گاز جیزه! مطمئنم طهماسب چگونه انتقال دادن پیام اخلاقی به کودکان از طریق لایه های زیرین فیلمنامه ی فیلمش را می فهمد اما نمی فهمم چرا این بار اینها را انقدر مستقیم فریاد می زند!

تنها حسن فیلمنامه ی « کلاه قرمزی و بچه ننه» این است که کلاه قرمزی هنوز همان کلاه قرمزی است و بهانه های ما برای دوست داشتنش هم همان.

از نکات قوت فیلم هم نباید به سادگی گذشت. موسیقی متن محمد رضا علیقلی بسیار خوب است. بداهه پردازی های گوینده ی شخصیت پسرعمه زا [محمدرضا هدایتی] دلنشین است و لبخند را مخصوصا در فصل های دادگاه بر لبان بیننده می نشاند و از همه مهمتر اینکه یک توفیق اجباری برای گیشه های سینماست. خوبست سینما با « کلاه قرمزی و بچه ننه» بیدار شود به شرط آنکه سازندگانش در باد این موفقیت نخوابند و « کلاه قرمزی» بعدی همانی باشد که باید باشد.

راستی جای فاطمه معتمد آریا در این فیلم بدجور خالی بود.

 

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٩

کلاه قرمزی مهره مار ندارد!

خبرآنلاین، یزدان سلحشور: موقعی که نخستین فیلم کلاه قرمزی در دهه هفتاد رکوردشکن شد، همه غرق در تعجب شدند. انتظار این موفقیت را نداشتند؟ مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی آن قدر موفق بود که کسی تصور شکست تجاری فیلم را نداشته باشد اما کسی فکر نمی‌کرد بشود با بودجه‌ای در حد هیچ، کاری را کرد که دست‌اندرکاران آثار پرهزینه خواب‌اش را می‌دیدند. 

 کلاه قرمزی یک پدیده است با این همه تا به حال کسی از خودش پرسیده، چرا؟

نمی‌خواهم به این بحث قدیمی برسم که این عروسک و پسر خاله‌اش بدون کارگردانی و اجرا و متن طهماسب و جبلی، هیچ نیستند [یادمان هست که بعداز موفقیت فیلم اول و قطع ارتباط گروه سازنده با تلویزیون، مقلدهای صدای جبلی، عروسک‌ها را دوباره روی آنتن فرستادند اما مخاطبان اصلاً استقبال نکردند. یادم هست در نمایشگاه کتاب 73، اجرای زنده این مقلدان، برای کودکان خردسال هم خنده‌آور بود و داد می‌زدند: «تو قلابی هستی کلاه قرمزی!»] با این همه باید دلیل این موفقیت را در همین اجرا و متن جستجو کرد.

کلاه قرمزی توانسته در این چند دهه با نسل‌های مختلف ارتباط برقرار کند. چرا؟ چون که می‌خنداند؟ یا سرگرم‌کننده است؟ یا آموزنده است؟ یا خیلی خوش‌تیپ و به‌روز و فشن است؟ یادمان باشد که کلاه قرمزی در زمانهٔ غیاب ستارگان، به تلویزیون و سینمای ایران آمد و بعد که «ستارگان تازه» اجازه درخشیدن یافتند حتی از گلزار هم مشهور‌تر بود و هست!

کلاه قرمزی در طول عمر کوتاه خود، بدل شده به چهره منتقد و البته شوخ‌طبع ایرانی معاصر. قدرت به چالش کشیدن واقعیات «مگو» چه به شیوه مستقیم و چه به شیوه زیرگفتار و چه به روش توارد و اشتباهات لپُی، در هیچ اثر دیگری از اواخر دهه پنجاه تاکنون دیده نشده حتی در اخراجی‌های ده‌نمکی که مجوزدار این گونه چالش بود و نان‌ِ کم گفتن واقعیاتی را خورد که دیگران چوبِ به اشاره گفتن بی‌مجوزش را خوردند.

کلاه قرمزی البته حرف سیاسی نمی‌زند. انتقاد مستقیم نمی‌کند. کاری به کار وقایع مهم مثل جنگ، دوران سازندگی یا اصلاحات ندارد اما کارهایی می‌کند و حرف‌هایی می‌زند که برای دوستداران‌اش مترادف تجربه مشترک اجتماعیشان از این وقایع است. کلاه قرمزی نماینده مترادف‌هاست؛ آن هم در کشوری که طنز، قرن‌ها متصل بوده به همین شیوه و مستقیم‌گویی تنها شیوه طلحک‌های درباری بوده که حد نگه می‌داشتند، ورنه همچون آن طلحک نگون‌بخت شاه عباس، سر از گردن جدا می‌دیدند!

در این چند دهه، ما نه کمدین کم داشتیم نه ستاره، نه چهره زیبا نه حتی عروسک و عروسک‌گردان موفق اما هیچ کدام کلاه قرمزی نشدند. کلاه قرمزی و عروسک‌های اعضای سندیکای‌اش بودند که همه چیز را به انحصار خود درآوردند و نسل‌های تازه را هم با خود همراه کردند.

تأثیر رفتار و گفتار مترادف‌ساز کلاه قرمزی در حدی‌ بود که تفاوت کیفی غیرقابل وصف مجموعه تلویزیونی با فیلم اول هم نتوانست حتی مخاطبان سختگیر را وادارد که از رفتن به سالن سینما صرف نظر کنند.

کلاه قرمزی مهره مار ندارد اما‌‌ همان «مبارک» نمایش‌های خیمه‌شب‌بازی و روحوضی‌ست که به جای پرداختن به نتایج وقایع اجتماعی، به روند پیش از نتیجه می‌پردازد. کلاه قرمزی چهره سیاه شده ایرانی معاصر است که برای در امان ماندن از بلایای غیرقابل اجتناب، زبان را می‌پیچاند و شیرین سخن می‌گوید و سیاه‌بازی می‌کند اما مخاطب را سیاه نمی‌کند و این را مخاطب در‌‌ همان اولین برخورد درک می‌کند و به آن احترام می‌گذارد.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٩

پیام کلاه‌قرمزی: رونق سینما

خبرآنلاین، سحر عصر آزاد: «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» سومین بخش از سه‌گانه‌ای با محوریت عروسک محبوب سه دهه است که در شرایط حال حاضر ناجی سینمای ایران محسوب می‌شود، اما در انتخاب مخاطب هدف سرگردان است.
 
زوج طلایی کلاه‌قرمزی و پسرخاله یا به گفته بهتر ایرج طهماسب و حمید جبلی حدود سه دهه است که با هوشمندی مخاطب کودک و بزرگسال را با خود و آثارشان در تلویزیون و سینما همراه کرده‌اند. زمانی طولانی که وقتی مخاطب را کودکی در نظر بگیریم که در طول سه دهه همراه با این عروسک‌ها بزرگ شده و رویاها، آرزوها و دغدغه‌هایش قد کشیده، اهمیت این همراهی و طبیعتا کاری که این زوج انجام داده‌اند نمایان می‌شود.

عروسک بازیگوش کلاه‌قرمزی پس از محبوبیت تلویزیونی در کنار آقای مجری و پیوستن پسرخاله‌ی زحمتکش و دلسوز به او، آنچنان مقبول طبع مخاطبان افتاد که همه برای تماشای این زوج مکمل بر پرده عریض سینما لحظه‌شماری می‌کردند.

«کلاه‌قرمزی و پسرخاله» ماحصل این انتظار بود که توانست از هر دو طرف جواب بگیرد آن هم بر بستر قصه‌ای که به شکلی هوشمندانه به مقطع قبل از ورود کلاه‌قرمزی به تلویزیون و چگونگی آشنایی او با آقای مجری می‌پرداخت. طبعاً رابطه پسرخاله با کلاه‌قرمزی در همین مقطع هم تعریف‌شده بود و این دو کاراکتر عروسکی با تکیه بر شخصیت‌پردازی و ویژگی‌هایشان بسط پیدا کردند و بسیاری از کدهای رفتاری آنها به واسطه این پیشینه شناسنامه‌دار و منطقی شد.

مثلا دلیل شیطنت و مودب نبودن کلاه‌قرمزی و تلاش او برای جلب محبت و توجه آقای مجری به نداشتن کانون خانواده و پدر و مادر و بزرگ شدن در دامان مادربزرگ تعمیم پیدا کرد که می‌توانست این عروسک و رفتارهایش را به شکلی واقعی و منطقی واجد نقطه آغاز کند و به چرایی‌هایش ورای دنیای فانتزی و تخیلی حاکم بر قصه و فیلم، پاسخ بدهد.

«کلاه‌قرمزی و سروناز» دومین بخش از این سه‌گانه بود که در دورانی که این عروسک از رسانه تلویزیون فاصله  گرفته بود به سینماها راه یافت. در این فیلم شخصیت‌های مکمل با توجه به نیاز درام و داستان وارد قصه‌ای شدند که بیش از هر چیز تابعی از کلیشه‌ها بود بخصوص در شخصیت‌پردازی و نوع نگاه به کاراکترها و کنش و واکنش‌هایشان.

در فاصله اکران دومین بخش از این سه‌گانه تا امروز که سومین بخش آن بر اکران سینماهاست، عروسک کلاه‌قرمزی به خانه قدیمی خود یعنی تلویزیون بازگشت. نوروز 88 و پس از آن نوروز 90 و 91 زمان این رجعت دوباره بود که با استقبال گسترده مخاطبان دیروز و امروز مواجه شد.

در این رجعت آنچه اهمیت پیدا کرد تکیه بر این زوج جذاب و امتحان پس‌داده بود در کنار کاراکترهای مکمل جدید که هر کدام شناسنامه‌ دراماتیک خود را داشتند و به واسطه نگاه خاص و موشکافانه اجتماعی- فلسفی که در خلق آنها وجود داشت دست همراهی مخاطب بزرگسال را در کنار مخاطب کودک رها نکردند.

حضور کاراکترهایی مثل پسرعمه‌زا، فامیل دور، ببعی، آقای همساده و جیگر که فراتر از تیپ، دیدگاه و فلسفه خاصی پشت شکل‌گیری آنها قرار داشت، در راستای چنین دغدغه‌ای بود. همانطور که آخرین بخش از این سه‌گانه نیز تلاش کرده این دو گروه مخاطب را در کنار هم قرار دهد و آنچه کمرنگ شده وجود قصه‌ای محکم و متشکل از منطق روابط علت و معلولی در دنیای فانتزی فیلم است.

به همین دلیل است که قصه با یک بحران آغاز شده و در ادامه این بحران تشدید می‌شود. قصه خانواده‌ای نصفه و نیمه شامل آقای مجری، کلاه‌قرمزی و پسرخاله که به دلیل سهل‌انگاری پسرعمه‌زا خانه‌شان به هوا می‌رود و از ابتدا تا انتهای فیلم این خانواده‌ی بدون زن- مادر- همسر را بی‌خانمان و خرابه‌نشین می‌بینیم. در واقع پیام کلاه‌قرمزی و پسرخاله به خبرنگار تلویزیون، پیامی است از متن جامعه به مخاطبان بزرگسال برخاسته از دل این جامعه (پیام ما: بدبختی!)

برای رسیدن به این چیدمان که از دل آن روند اتفاقات فیلم شکل می‌گیرد پاسخی به سوال‌هایی مثل نبود نرگس (همسر آقای مجری) داده نمی‌شود تا با استفاده از پتانسیل نبود یک زن- مادر- همسر، وجه مادرانه کلاه‌قرمزی نمود پیدا کرده و قصه پیش برود و حالا این عروسک را با همه بازیگوشی و شیطنت‌هایش در جایگاهی تعیین‌کننده ببینیم که هدف و دغدغه بزرگانه‌ای دارد.

با چنین دغدغه‌ای تلاش کلاه‌قرمزی برای مراقبت از نوزادی که پیدا کرده و شستن و تمیز کردن او روند قصه را شکل می‌دهد. همانطور که این عروسک در ادامه به راحتی تصمیم می گیرد ازدواج کند و مادری برای بچه بیاورد، بعد به سربازی می‌رود تا به او زن بدهند، بعد هم از زندان سردرمی آورد و نهایتاً روی صندلی متهم ردیف اول یک دادگاه واقعی می‌نشیند.

همه اینها اتفاقات دراماتیکی هستند که حضور یکی از آنها برای قهرمان یک فیلم کفایت می‌کند تا حلقه شرایط تنگتر شده و موقعیت تراژیک شود. اما زهر این تراژدی با تمرکز نکردن بر ریشه و علل منطقی بحران و مشکلات به نوعی گرفته شده و به همین دلیل می‌تواند مخاطب کودک را با رویه سطحی اتفاقات، طنز جاری و ترانه‌های گاه و بیگاه همراه کند اما برای مخاطب بزرگسال به مثابه کدهای پراکنده‌ای تلقی می‌شود که به سنتز نهایی نمی‌رسد.

این ویژگی را می‌توان به عنوان امتیاز اولیه فیلم «کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه» تلقی کرد که با هدف جذب این دو گروه از مخاطبان، تا امروز توانسته به این فروش رویایی دست پیدا کند، اما فیلم با معلق ماندن میان این دو سویه و همچنین عمق و منطق پیدا نکردن اتفاقات در دنیای فانتزی قصه، از تأثیرگذاری و ماندگاری در طول زمان فاصله می‌گیرد.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٩

«کلاه قرمزی» برای کودکان دهه 60 یا 80!

سینما پرس: این روزها، کلاه قرمزی که برای مخاطبان 30 ساله خود جذابیت قدیم را دارد، دوباره به سینما آمد تا داستان دیگری را به تصویر کشد.

کلاه قرمزی و پسرخاله بعد از گذشت 10 سال دوباره به سینما بازگشت، ایرج طهماسب از دهه 70 با ساخت شخصیت عروسکی بسیار محبوبی با نام کلاه قرمزی توانست خاطرات زیبایی را برای کودکان این دهه به ارمغان آورد. کلاه قرمزی با حضور در تلویزیون توانست جایگاه خاصی در بین کودکان برای خود ایجاد کند و همین مسئله سبب شد تا طهماسب با ساخت اولین فیلم سینمایی از این شخصیت کارتونی با نام کلاه قرمزی و پسرخاله بیشترین آمار فروش فیلم در تاریخ سینمای ایران را از آن خود کند.




بعد از گذشت 10 سال، این بار کلاه قرمزی به همراه سرو ناز به سینما بازگشت، درست زمانی که کودکانی که کودکی خود را با این عروسک دوست داشتنی گذرانده بودند، در دهه دوم زندگی خود را سپری می کردند. اما باز با این حال برای دیدن کلاه قرمزی و دست گل هایی که قرار است به آب دهد، به سینما رفتند و باز هم از دیدن ماجراهای کلاه قرمزی خنده به لب های آن ها نشست.




طی 10 سال گذشته، کلاه قرمزی چه در تلویزیون و چه در سینما کمرنگ شده و تنها طی سه سال گذشته 13 روز عید نوروز را مهمان خانه های مردم می شد، اما همین غیبت طولانی هم نتوانست از محبوبیت آن بکاهد و علاقه مندان به کلاه قرمزی همچنان در ساعت مقرر پای تلویزیون های خود نشسته و ماجراهای او و آقای مجری را دنبال می کردند.

این روزها، کلاه قرمزی عزیز که برای مخاطبان 30 ساله خود جذابیت قدیم را دارد، دوباره به سینما آمد تا داستان دیگری را به تصویر کشد، ماجرای پیدا کردن یک کودک توسط کلاه قرمزی که اتفاقات بسیاری را برای این شخصیت عروسکی به همراه داشت.

اولین مسئله ای که بسیاری نگران آن بودند، این بود که آیا ایرج طهماسب و حمید جبلی می توانند در سومین قسمت از این فیلم سینمایی باز هم مخاطب را به سینما جذب کنند و باز هم آمار فروش بالایی را برای این فیلم رقم بزند؟ این سوال هنوز 2 روز از آغاز اکران این فیلم نگذشته بود که با استقبال بالای مردم پاسخ داده شد. اما مسئله مهمتر این است که مخاطب اصلی کلاه قرمزی امروز سینمای ایران چه کسانی هستند؟ کودکان امروز و یا کودکان دهه 60؟




کافی است برای دیدن این فیلم به یکی از سینماهای تهران بروید، آن وقت می بینید که هرچند بلیت هر سئانس کامل فروخته شده است، اما تعداد اندکی از افرادی که برای تماشای فیلم آمده اند، کودک و نوجوان هستند. معمولا از هر چهار نفر، یک کودک در سینما حضور دارد. زمانی هم که فیلم در سالن به نمایش گذاشته می شود، کودکان بعد از گذشت 20 دقیقه از فیلم، حوصله کودکانه شان سر رفته و در طول سالن قدم می زنند. شاید این بی حوصلگی بیشتر برای این باشد که کودکان چیزی از شوخی هایی که در فیلم رد و بدل می شود، درک نمی کنند و هر بار که پدر و مادر به شوخی های کلاه قرمزی و پسرخاله می خندند، می پرسد چرا همه دارند می خندند؟
هرچند کلاه قرمزی و پسرخاله برای کودکان دهه 60 همیشه عزیز خواهد بود و همیشه از شیطنت های این عروسک دوست داشتنی لذت خواهند برد، اما این بار ایرج طهماسب در جذب مخاطب جدید برای این فیلم چندان موفق نبود و در طول فیلم کمتر داستانی کودکانه را شاهد هستیم. به گونه ای که احساس می شود، طهماسب میان کودکان دهه 60 و دهه 80 گم شده و نمی داند برای ساخت این فیلم سینمایی سلیقه کدام گروه را مورد توجه قرار دهد.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٦

یک نقد منفی درباره ی کلاه قرمزی و بچه ننه

این روزها مهم‌ترین اتفاق سینمایی ایران، اکران «کلاه قرمزی و بچه ننه» است. فیلمی که همه از زمستان سال قبل در انتظار اکران آن بودند و پس از عدم اکران در فیلم‌های نوروز 91، سرانجام با آغاز نمایشش هم جانی به کالبد سینمای ایران داد و نوید بهبود وضع اقتصاد سینما را داد و هم سرانجام باعث شد اختلافات پیش آمده در ماجرای اکران امسال ختم به خیر شود و حالا هر سینمایی می‌تواند کلاه قرمزی را نشان دهد.

استقبال فراوان از اکران این فیلم که فروشش به سرعت آن را به باشگاه میلیاردی‌ها نزدیک می‌کند، از بسیاری جهات قابل بررسی است اما برای سینمای ایران خبرهای چندان خوبی را به همراه ندارد. شاید بتوان با تکیه بر ارقام حاصله از گیشه نوید آشتی مخاطب با سینما را داد اما نگاهی موشکافانه‌تر می‌تواند این استقبال بالا را یکی از نشانه‌های در خطر بودن سینمای ایران ارزیابی کند.

«کلاه قرمزی و بچه ننه» ضعیف‌ترین قسمت سه‌گانه سینمایی کلاه قرمزی است که با تکیه بر خاطرات کودکان دهه شصت فروش بالایی را به خود اختصاص داده است. جبلی و طهماسب رویا‌فروشانی هستند که این روزها با حداقل زحمت و زنده کردن چند خاطره شیرین در اذهان مخاطب، سیل پول را سمت دفتر تهیه‌کنندگان فیلم سرازیر می‌کنند و کسانی که برای تجدید خاطره با این همیشه کودک شیرین‌زبان به سینماها می‌روند، اکثرا مغبون از سینما خارج می‌شوند.

کلاه قرمزی مرغ تخم طلای جبلی و طهماسب است که این روزها در نبود هیچ مرغ تخم‌گذار دیگری، در سینما یکه‌تازی می‌کند. ساختار ضعیف و داستان سرهم‌بندی شده فیلم که نیمه اول آن به یافتن توالت و نیمه دوم آن به شستن بچه و یافتن همسر اختصاص دارد، کمترین شباهتی به داستان لطیف و انسانی «کلاه قرمزی و پسر خاله»ندارد. طهماسب و جبلی هم که نگران از دست دادن مرغ تخم طلای خود هستند، چه در مجموعه‌های تلویزیونی و چه در این فیلم، با کمترین ریسکی هر شخصیت عروسکی دیگری را شبیه کلاه قرمزی درست کرده‌اند تا مبادا مخاطب از دست برود و محتاطانه مشغول تکرار خود هستند.

البته ناگفته نماند که به زحمت می‌توان «کلاه قرمزی و بچه ننه» را جزو فیلم‌های ژانر کودک ارزیابی کرد. جبلی و طهماسب باز هم محتاطانه ترجیح داده‌اند همان مخاطبان دهه شصت را در کنار خود نگاه دارند و با توجه به افزایش سن این مخاطبان، فیلم سرشار از شوخی‌های بزرگانه است که بسیاری از آن‌ها مناسب کودکان نیست. ترانه‌های فراوان فیلم هم قدرت ترانه‌های قدیمی کلاه قرمزی را ندارند و تنها بهانه‌ای به دست مخاطبان حاضر در سینما داده‌اند که برای لحظاتی غم خود را فراموش کنند تا سالن سینما از صدای دست‌هایشان پر شود.

 

 

 

حتی حمید جبلی هم با بازی طنازانه خود نتوانسته فیلم را از سقوطی که از میانه گریبانش را گرفته نجات دهد و چند ثانیه مکثی که فیلمسازان قبل از ظهور شخصیتش در فیلم گذاشته‌اند تا رونمایی از حمید جبلی با تشویق تماشاگران همراه باشد، کمترین حسی را در حاضران در سالن ایجاد نکرده است. فیلمی که نیمه اولش تنها رسالت شاد کردن مخاطب را (تقریبا به هر قیمتی) انجام داده، از زمان آغاز فصل دادگاه‌ها تبدیل به چنان اثر کشداری می‌شود که همه می‌خواهند با پایان این بخش‌ها زودتر از سالن سینما بیرون بروند.

راز فروش بالای کلاه قرمزی را باید در نامش جست‌و‌جو کرد و سازندگان این فیلم هم هوشمندانه ضعف‌های بی‌شمار فیلم را پشت این نام پنهان کرده‌اند. فیلم مثل قالی پر رنگ و لعابی است که آشغال‌ها را با جارو زیرش پنهان کرده‌اند اما کپه آشغال‌ها از سوراخ قالی خود‌نمایی می‌کند.

سینمای ایران این روزها مخاطبانی دارد که به او بی‌اعتماد هستند و اغلب به جای اینکه فیلمی را در آن ببینند، صبر می‌کنند تا دو ماه بعد و با نصف قیمت، در کنار مایحتاج خانه یک نسخه از آن فیلم را به خانه ببرند و هر چند بار که می‌خواهند ببینند. این که این مخاطبان حاضرند «کلاه قرمزی و بچه ننه» را با پرداخت پول در سینما ببینند البته جای خوشحالی دارد، اما فروش زیر صد میلیونی فیلمی که نام یک خواننده محبوب را به عنوان بازیگر یدک می‌کشد، در یک بازه زمانی مشابه نشان می‌دهد مخاطب به شدت بی‌اعتماد به سینما، تنها به اندیشه‌های پیش آزموده روی خوش نشان می‌دهد و نوآوری و تجربه دیدن آثار جدید در سینمای ما جایی ندارد.

سینمای بدون نو‌آوری در بدنه‌اش که گاه گاه به لطف درخشش یک فیلمساز یا حضور یک ستاره شاهد استقبال مقطعی تماشاگران باشد، نمی‌‌تواند در دراز‌مدت اقتصاد پویایی برای تداوم فعالیتش داشته باشد و حتی با حمایت‌هایی بی‌دریغ دولتی هم محکوم به شکست است. این زنگ خطر جدی مدت‌هاست برای سینمای ما به صدا در آمده و برای یک عاشق سینما تنها امید در این میان، همت مسئولان سینما برای خروج از باتلاقی است که هر روز بیشتر در آن فرو می‌رود.

***

با تشکر از آقا نوید

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٥

اسرار محبوبیت میان مردم

این روزها یک عروسک پنبه ای با نام کلاه قرمزی، به گیشه‌های خاموش و متروک سینماهای کشور رونقی دوباره داده است.موضوعی که در ماه‌های گذشته به دغدغه اصلی هم متولیان رسمی و دولتی سینمای کشور و هم دست اندرکاران این هنر- صنعت ملی، تبدیل شده بود و به دنبال راه‌هایی برای عملی کردن آن به هردری می‌زدند.

در ماه‌های گذشته نشست هاو جلسات مختلفی برای خارج کردن سینمای کشور از وضعیت رکود، برگزار شده بود. تحلیل گران و منتقدان بسیاری در این باره به ارائه راه حل و اظهار نظر در این باره پرداختند. یک نفر از برداشتن ممیزی، سخن گفته بود و دیگری از گسترش فضای رقابت در سینما.یکی کوتاه کردن دست دولت در سینما را پیشنهاد کرده بود و دیگری برعکس خواستار حضور دولت در همه حوزه‌های مربوط به سینما شده شده بود. درچندسال گذشته انرژی بسیاری از سینما گران و مسئولان دولتی صرف این موضوع شده بود که چگونه مخاطبان قهر کرده از سالن‌های سینمای کشور را به گیشه‌های متروک بکشانند و خونی تازه در رگ‌های این سینمای نیمه جان جاری کنند.اما در این میان یک عروسک پنبه ای، بی آنکه خبری از دستمزدهای آنچنانی و هزینه‌های سرسام آور آن منتشر شود و بدون آنکه تبلیغات دهن پرکنی پیرامون آن صورت گیرد، دل از مخاطبان این هنر ربوده است.گزارش‌ها حاکی از آن است که موج جدیدی از حضور همزمان اعضای خانواده‌ها در سالن‌های نمایش کشور آغاز شده و سینمای ایران روزهای خوبی را تجربه می‌کند.این موضوع البته منحصر به خانواده‌هایی که فرزندان کودک و نوجوان و دارند، نمی‌شود.

خلاصه این که کلاه قرمزی بدون هیچ اظهار نظر کارشناسانه و فضل فروشانه ای راه دور هم جمع شدن خانواده‌ها، رونق سینمای کشور و تزریق امید به پیکره نا امید سینمای کشور و حل بسیاری از معضلات این عرصه را نشان داد.

***

در عرصه سیاسی کشور هم چندسالی است که همایش‌ها، سخنرانی‌ها.و میزگردهای بسیاری با هزینه‌های گزاف برگزار می‌شود تا را‌های رسیدن به وحدت، ائتلاف، لیست مشترک، نامزد واحد و هراتفاق مطلوب دیگری بررسی شود. پس از چند سال، نه تنها گروه‌های سیاسی تا نزدیکی این خواسته‌ها هم نرسیدند و بلکه تنش، تشتت و التهاب در میان افراد و گروه‌های سیاسی و حتی مسئولان کشور، افزایش نیز پیدا کرده است.

حال اگر کلاه قرمزی می‌توانست در عرصه سیاسی کشور نقش آفرینی کند، به نظرمی رسد که می‌توانست عملکردی بهتر از چهره‌های سیاسی مدعی داشته یاشد.

او بدون هیچ اعلام رسانه ای یا برگزاری نشست خبری، توانسته است، مخاطبان مخلتف با سلیقه‌های متفاوت را پای هنرنمایی خود در سالن‌های سینما بنشاند. مخاطبانی که فارغ از جنجال‌های فیلم «لاله» و «انحلال خانه سینما» به پرده نقره ای چشم دوخته اند و از این رهگذر به سینمای ایران کمک می‌کنند.

بدون تردید حضور کلاه قرمزی - با ویژگی‌هایی که برای او تعریف شده است- در یک مناظره سیاسی نه تنها هیچ تنشی ایجاد نمی‌کند، بلکه التهابات احتمالی را نیز فروخواهد نشاند.این موضوع البته از نهاد کودکانه او سرچشمه می‌گیرد که نه کینه ورزی بلد است و نه دروغ گویی. نه رقیب کوچک می‌کند تا خود بزرگتر جلوه کند و نه خود را حلال همه مشکلات صحنه سیاست و اقتصاد و فرهنگ ایران و جهان می‌داند.

او به گونه ای شخصیت پردازی شده است که نمی‌خواهد و نمی‌تواند در التهاب زندگی کند. اشتباه می‌کند، اما هیچ گاه برآن اصرار نمی‌ورزد.به سادگی یک پلک پایین انداختن و خیره شدن به زمین، عذرمی خواهد و اشتباهش را می‌پذیرد. چرا که چشم در چشم مخاطب دوختن و دروغ گفتن در شخصیت پردازی او لحاظ نشده است.همین است که او را برای مخاطبان پیر و جوان وکودک خواستنی می‌کند.

او این روزها محور ائتلاف نانوشته ای قرار گرفته است که بدون اعلام قبلی و تبلیغاتی می‌تواند به « نجات سینمای ایران» منجر شود.

اما کسانی که محور ائتلاف‌های سیاسی قرار می‌گیرند، با همه سر و صدایی که در رسانه‌ها برپا می‌کنند، نه می‌توانند «مرضی الطرفین» گروه‌های ریز و درشتی شوند که عرصه سیاسی را برای ادامه حیات انتخاب کرده اند و گاه نیز نشان می‌دهند که نه می‌خواهند.

پرچم ائتلاف و وحدت برمی دارند، اما تنها افراد و گروه‌های همسو با خود را زیر آن گرد می‌آورند. اندکی تفاوت و اختلاف سلیقه را نمی‌پذیرند.از گذشت سخن می‌گویند، اما خود نمی‌توانند، اختلافات کهنه را فراموش کنند. درباره آشتی ملی طرح و برنامه می‌دهند، اما در عمل دشمنی‌ها را افزایش می‌دهند.از تحمل نظر مخالف سخن می‌گویند، اما آن را تنها برای مخالفان خود تجویز می‌کنند.انتقاد رقیب به خود را دشمنی با نظام می‌دانند.

وقایع چندسال گذشته مملو از این موارد است که ذکر آن‌ها تنها به اطاله کلام و سیاه کردن صفحه منجر می‌شود.

***

به نظر می‌رسد این روزها حضور سیاسیون در سالن‌های سینما و مشاهده استقبالی که از عروسک کلاه قرمزی می‌شود، می‌تواند هم لحظات پر از لبخندی را برایشان فراهم کند و هم «راز محبوبیت» را کشف کنند. هر کجا که به درد نخورد، در روزهای منتهی به انتخابات لازم می‌شود.

فضل‌الله یاری- روزنامه ابتکار

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٥

این عروسک جان‌دار‌ترین سوپراستار‌ سینمای ایران است! / نقد کلاه قرمزی و بچه ننه

سینمای ما- مهدی مهدوی: برای نسلی که با خاطراتش زندگی می‌کند، کلاه قرمزی فرا‌تر از یک فیلم است؛ دو ساعت خاطره‌بازی در سینما و چند روز سرزندگی با خاطرات شیرین بیست ساله. این روز‌ها، مسئولان سینمایی دست در دست یکدیگر شاهکار تاریخی خود را با به خواب بردن پردیس‌های سینمایی پایتخت به رخ کشیدند. طنین لالایی آن‌ها، هر چند روز یک بار در مصاحبه‌های‌شان به گوش می‌رسد. در حالی که همه چیز برای یک خواب طولانی آماده بود، باز هم صدای پسر بچه تخس همیشگی چرت‌‌ها را پاره کرد. پسرکی که نفهمیدیم بالاخره کودکی دبستانی است یا جوانی دم بخت! هر چه هست اما چقدر دلمان برایش تنگ شده بود.

به لطف اتفاقات اخیر، از پردیس‌های شیک و استاندارد سینمایی دل کندیم و به اجبار راهی سالن‌هایی‌‌ شدیم که این چند سال زمزمه «نو که اومد به بازار...» برای‌شان سر داده بودیم. یک نوستالژی اجباری
در صف طویل بلیت، بین هر پنج شش نفر بزرگسال یک کودک دیده می‌شد. همه در صف‌های طولانی چند ساعتی جلوی گیشه‌ها با نگاه‌شان می‌گفتند‌ به‌خاطر کودکان‌شان به سینما آمده‌اند، اما برق چشمان‌شان چیز دیگری می‌گفت ...

«کلاه قرمزی و بچه ننه» سومین نسخه سینمایی از ماجراهای عروسکی‌ست که به لطف خلاقیت و ذوق خالقانش - ایرج طهماسب و حمید جبلی - ‌حالا از جان دار‌ترین سوپر استارهای سینمای ایران است. فیلم مانند قسمت‌های گذشته، حال و هوایی کودکانه دارد.‌‌ همان دیالوگ‌های شاد، همان فضای موزیکال و این بار لایه‌های اجتماعی فیلم واضح‌تر از قسمت‌های قبلی هویداست. داستان فیلم درباره‌‌ شخصیت‌های آشنای گذشته است که به علت شیطنت "پسرعمه‌زا" خانه‌شان منفحر شده و دوران فقر و بی‌خانمانی را سپری می‌کنند. در این بین کودکی را در پارک پیدا می‌کنند که شروع اتفاقات بامزه‌ای می‌شود...
این بار شخصیت‌های محبوب قصه نه تنها سرپناهی ندارند، بلکه از تامین خوراک و پوشاک خود هم عاجزند. مشخص است این قصه در نظر اول چندان مناسب کودکان نیست و اینجاست که آشکارا لایه دیگری از فیلم نمایان می‌شود. «کلاه قرمزی و بچه ننه» از این منظر‌ یک فیلم اجتماعی تمام عیار است و این‌شکل از رویکرد به موضوع اجتماعی تدبیر هوشمندانه‌ای است؛ حالا هم کودکان امروز سهم خود را از قصه و ترانه‌های سرخوشانه‌ می‌برند و هم کودکان دیروز دغدغه‌های خود را در فیلم باز می‌یابند. نسلی که حالا در بزرگسالی درک گرسنگی و آوارگی "کلاه قرمزی" برایش کار چندان سختی نیست. با این نگاه می‌شود قبول کرد که "کلاه قرمزی" همزمان هم به دبستان برود و هم به خدمت سربازی، هم بازی‌های کودکانه‌ کند و هم به خواستگاری برود.

یکی از سوالاتی که درباره فیلم مطرح می‌شود، چرایی حضور "پسرعمه زا" در فیلم است. ممکن است عده‌ای این شخصیت را زائد بدانند و بگویند با حذفش خللی بر روند ماجراها وارد نمی‌شود و این را دلیلی بر ضعف فیلم‌نامه بدانند.  اتفاقا شخصیت پسرعمه‌زا در فیلمنامه اهمیتی اساسی دارد و در صورت حذف او ساختمان داستان به هم می‌ریزد. فیلم برای بیان دغدغه‌های اجتماعی نیاز به بستری دارد که با شیطنت پسرعمه زا و انفجار خانه به وقوع می‌پیوندد و فقر و بی‌خانمانی شخصیت‌ها توجیه پیدا می‌کند. برای فیلمی کودکانه، وجود قهرمان مثبت یعنی زوج کلاه قرمزی و پسر خاله اجتناب‌نا‌پذیر است و به همین دلیل ورود پسر‌عمه‌زا به داستان حلال مشکل شده و اتفاق شوم و دردسرساز فیلم به دست قهرمان‌های محبوب داستان اتفاق نمی‌افتد.

از سوی دیگر در لایه اجتماعی فیلم حس همذات‌پنداری با دو شخصیت‌‌ اصلی (کلاه قرمزی و پسر خاله) در ‌وضعیت ناخواسته‌ای که در آن گرفتار آمده‌اند، کمک زیادی به انتقال بهتر مضمون فیلم در ذهن مخاطب کودک می‌کند. پیام‌های فیلم برای کودکان اکثرا در دیالوگ‌های همین دو شخصیت پدیدار می‌شود و در صورتی که یکی از این دو شخصیت مسبب این مشکلات بودند، تاثیر قضیه به‌شدت کاسته می‌شد.
در کنار این‌ها، پسر‌عمه زا در دو سال گذشته در آیتم‌های تلویزیونی طرفداران زیادی پیدا کرده بود و حضور او در این فیلم بر جذابیت‌هایش افزوده است.

در روزهای آتی ظاهراً پردیس‌ها هم شروع به نمایش «کلاه قرمزی و بچه ننه» می‌کنند. پس  اگر دوباره به دیدن فیلم رفتید، دیگر خود را پشت کودکان‌تان پنهان نکنید، چون به دیدن یک فیلم بزرگسالانه رفته‌اید. این بار شاید وقتی در ابتدای فیلم گزارشگر تلویزیون می‌پرسد "چه خبر" و  کلاه قرمزی در جوابش با لحن شیرین و آشنایش می‌گوید «بدبختی»! غیر از خنده کارهای دیگری هم می‌شود کرد...

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢

اولین نقد کلاه قرمزی و بچه ننه /یک نقد مثبت

کافه سینما-حسام حاجی پور: کلاه قرمزی در بین بچه های کم سن و سال تا آدم هایی که حالا بزرگ شده اند هنوز محبوب است و هنوز همه نظرها را به خود معطوف می کند و فرقی نمی کند چه در تلویزیون باشد و چه بر پرده نقره ای سینما. کلاه قرمزی یا به عبارت دیگر خالقان آن یک استثنا محسوب می شوند. چرا که دو دهه از زمان خلق این شخصیت می گذرد و در این مدت دنیای پیرامونمان تغییر کرده و همچنان در حال تغییر است. گروه سنی کودک و نوجوان به راحتی به محصولات نمایشی و تفریحی سراسر جهان دسترسی پیدا کرده اند و در پی آن سلیقه و سطح توقع جدیدی در آنها به وجود آمده است ولی می بینیم که وقتی مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی به مناسبت نوروز به روی آنتن می رود، همچنان یکه تاز میدان رقابت با بقیه آثار تلویزیونی می شود.

 

در آثار ویژه مخاطب کودک و نوجوان در این روزها، آن معصومیتی که قبلا در آنها وجود داشت، دیگر وجود ندارد و دلیل استثنا بودن کلاه قرمزی به خصوص در چنین شرایطی این است که هنوز هم ایرج طهماسب و حمید جبلی هر بار که به صحنه می آیند رگ خواب مخاطبان خودشان را که سطح وسیعی یعنی از کودک تا بزرگسال را پوشش می دهد، در دستانشان می گیرند.

اکنون پس از گذشت ده سال از نمایش دومین قسمت از مجموعه سینمایی کلاه قرمزی با نام «کلاه قرمزی و سروناز»، طهماسب و جبلی بار دیگر و پس از موفقیت های چشمگیر مجموعه های نوروزی آن، «کلاه قرمزی و بچه ننه» را بر پرده سینماها آورده اند. «کلاه قرمزی و سروناز» با توجه به اقبالی که در گیشه داشت، و با توجه به تلاشی که در راستای خلق دوباره فضای قسمت اول کرده بود نتوانست محبوبیت آن را تکرار کند و این طور به نظر می رسید که پرونده کلاه قرمزی سینمایی برای همیشه بسته شده. ولی به خاطر تغییر روندی که در کلاه قرمزی نوروزی از سال ١٣٨٨ تا نوروز امسال رخ داد و بیش از پیش سعی در گسترش طیف مخاطبان و به خصوص در جذب مخاطب بزرگسال شد، کلاه قرمزی را در مرحله ای جدید قرار داد و همین امر باعث شد تا چراغ سبزی برای ساخت سومین فیلم سینمایی آن روشن شود.

«کلاه قرمزی و بچه ننه» داستان ساده و سرراستی دارد. به صورت اتفاقی کلاه قرمزی با نوزادی رو به رو می شود که در کالسکه اش تنها در گوشه ای رها شده. آن بچه را به همراه خود پیش آقای مجری و پسرخاله می برد و آنها به دنبال پدر و مادر او می گردند. ولی در ادامه برای نگه داری آن دچار مشکل می شوند و زمانی هم که پسر عمه زا وارد داستان می شود، وضعیت را برای آنها سخت تر می کند.

ولی این بار با کلاه قرمزی متفاوتی رو به رو هستیم. دیگر خبری از برنامه تلویزیونی آقای مجری و نرگس و خانه گرم و نرم و عموی ثروتمند و آدم بدهای زشت و بی ریخت و به طور کلی آن فضا و شخصیت پردازی ها نیست. شاید بتوان گفت شروع داستان کمی شوکه کننده باشد چرا که آقای مجری، کلاه قرمزی و پسرخاله به خاطر خراب کاری های پسرعمه زا بی خانمان شده اند و در چادر زندگی می کنند و در فقر به سر می برند. تا جایی که نه چیزی برای خوردن دارند و نه پولی که بتوانند یک جفت کفش برای کلاه قرمزی بخرند. با اینکه این فضا به نسبت آثار قبلی فضای تلخی به شمار می رود ولی اصلا بر ضرباهنگ و شادابی فضای کلی فیلم چیره نمی شود. این بی خانمان شدن به خاطر انفجاری است که توسط پسرعمه زا درخانه رخ داده که به همین خاطر او در زندان به سر می برد. خبری از نرگس، سروناز و زندگی گذشته نیست و همه چیز از یک خرابی آغاز می شود. در طول تماشای فیلم خیلی به دلیل انتخاب این موقعیت توسط طهماسب و جبلی فکر می کردم. البته شاید برای کودکان این بعد از داستان قابل لمس نباشد چراکه با ترانه های شاد در طول فیلم و موقعیت های کمدی شخصیت ها اجازه تمرکز بر روی این بخش از داستان را برای مخاطب کم سن و سال نداده باشد ولی فکر می کنم انتخاب این موقعیت، بیشتر برای مخاطبی است که با جامعه در ارتباط است و به آنها بزرگسال خطاب می شود.

سراسر فیلم پر است از صحنه های بده بستان کلامی بین شخصیت های عروسکی که بسیار تماشایی از آب درآمده اند. مانند دیالوگ بین پسرعمه زا و کلاه قرمزی در پادگان سربازی، صحنه ی تلاش سه عروسک داستان برای خواباندن نوزاد گمشده و... با اینکه شخصیت های «آقای همساده» و «جیگر» نوروز امسال برای اولین معرفی شدند و نبود این دو عروسک به اضافه «ببعی» و به خصوص «فامیل دور» در فیلم احساس می شود ولی با این حال سه شخصیت حاضر در فیلم (کلاه قرمزی، پسرخاله و پسرعمه زا) توانسته اند بار جذابیت فیلم را بردوش بکشند. با این که «فامیل دور» و «ببعی» در داستان نقشی نداشتند ولی صداپیشگان آنها در فیلم حضور دارند که صحنه های معرفی آنها یکی از بهترین لحظات «کلاه قرمزی و بچه ننه» به حساب می آید.

تا پایان فیلم شاهد رفت و آمد شخصیت ها بین خرابه ای که حالا خانه آنهاست و دنیای بیرونشان هستیم. کلاه قرمزی به بچه ای که پیدایش کرده وابسته می شود و به آن عشق می ورزد. و ادامه داستان به سمت نه چندان کودکانه‌ای می‌رود.

این مواردی که به عنوان فضای تقریبا تیره به نسبت قسمت های قبل به آنها اشاره کردم جزو ضعف های فیلم نیستند و مقصودم هم متهم کردن فیلم به سیاه نمایی یا سیاه بودن نیست. مطمئنا در طول تماشای فیلم این مسائل شما را آزار نمی دهد و از موقعیت های کمیک موجود در فیلم لذت می برید. ولی پس از خارج شدن از سینما این بعد فیلم ذهنم را بیشتر درگیر خودش کرد. قرار گرفتن این شخصیت ها در موقعیتی که شاید مخاطب انتظار آن را نداشته باشد. مواردی مانند بی خانمان و دادگاهی شدن آنها نشان گر این است که آنها دیگر آن بچه های بازیگوش و بی درد نیستند و حالا حتی یک پادگان نظامی هم از پای در می آورند. ولی با اشاره به تمام این موارد «کلاه قرمزی و بچه ننه» فیلم خوش ساختی است و تماشای آن لذت بخش. کارگردانی بی عیب و نقص، بازی های روان و گیرا، موسیقی محمدرضا علیقلی که از همیشه پرقدرت تر ظاهر شده و... همگی یک فیلم تماشایی را به وجود آورده اند. و در راس همه این موارد ایرج طهماسب و حمید جبلی قرار دارند که با وجود بیشتر شدن تجربه‌شان هنوز می دانند که کودکان و نوجوانان این سرزمین چه می خواهند و می دانند که چگونه عمل کنند.

ولی معلوم نیست پس از پایان نمایش «کلاه قرمزی و بچه ننه» باید تا چه زمان منتظر ماند تا فیلمی مناسب مخاطب کودک و نوجوان ساخته شود. مخاطبی که سال هاست نادیده گرفته شده بی آنکه به تاثیرگذاری متقابل سینما و این گروه از مخاطب اهمیتی داده شود. و دیدیم که حالا هم که یک فیلمی مانند «کلاه قرمزی و بچه ننه» ساخته شده چگونه با دهها اما و اگر به سینماها راه یافت و این طور که معلوم است این داستان ادامه دارد...

کافه سینما/حسام حاجی پور

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٧

یادداشت علیرضا آقاابراهیمی درباره ی عدم اکران کلاه قرمزی و بچه ننه در حوزه هنری

(92+)(2-) کاربر کافه سینما-علیرضا آقاابراهیمی: شهر ما دوسینما دارد، یکی شیک و یکی کهنه، اولی صندلی های نو و سالنی تمیز دارد، با کیفیت صدا و تصویر خوب و حتی هنگام نمایش فیلم های ضعیف هم به اندازه کافی مخاطب دارد، اما دومی درب و داغان است، صندلی هایی که عمرشان از خیلی از ماها بیشتر است، کیفیت صدا هم آنقدر بد است که بیشتر حرف ها را نمی فهمیم و کیفیت تصویر هم تعریفی ندارد. حتی اگر پرفروش ترین فیلم سال هم روی پرده باشد، وقتی وارد سالن نمایش می شوی می بینی که به جز خودت دونفر بیشتر نیستند که آنها هم برای تماشای فیلم نیامده اند! گاهی هم مسئول سینما سرک می کشد تا مطمئن بشود که آپارات کهنه درست کار می کند، شاید هم مواظب است که در آن خلوت کسی پرده دزدی نکند! اواسط فیلم آن دو نفر هم سینما را ترک می کنند و تو را با شخصیت های فیلم تنها می گذارند.

این روزها که سینمای ما درگیر جنگ داخلی شده و شورای نمایش صنفی تصمیم گرفته که فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه را به حوزه ندهد، کنجکاو شدم که بدانم کدام یک از سینماهای شهر ما زیر پوشش حوزه هنری است. وقتی که جواب را گرفتم، انگار که روی سرم آب سرد ریخته باشند! سینمای درست و حسابی مربوط به حوزه هنری و آن سینمای کهنه و قدیمی مربوط به جای دیگری است!

پس من که مدت هاست منتظر دیدن فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه هستم و همه را به دیدن آن تشویق می کنم باید فیلم محبوبم را در سینمایی ببینم که که از ابتدای فیلم تا آخر آن جای تصویر عوض می شود! و آن قدر باید گوش هایت را تیز کنی تا بفهمی شخصیت های داخل فیلم چه می گویند! پس در این دعوای بزرگ تنها صاحبان فیلم ها نیستند که ضربه می بینند، بله! ما مخاطبان هم هستیم که ضربه می بینیم.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٤

یادداشت نیما حسنی نسب درباره ی کلاه قرمزی 91

 
 
 

نیما حسنی‌نسب: چهره‌اش دیگر خیلی عوض شده و چندان شباهتی به بازیگر نه چندان موفق دهة 1360 و 70 ندارد. کم‌تر کسی یادش می‌اید آن جوان ساده و خجالتی با آن تیپ حزب‌الهی که در آنسوی مه همسفر علیرضا شجاع‌نوری بود یا بازیگر فیلمی گم‌نام به اسم مقاومت، ایرج طهماسب است. سر و شکل روستایی‌اش در جهیزیه برای رباب و روزهای انتظار به‌کلی فراموش شده و حافظه‌های آماده‌تر شاید چیزکی از او در نقش ورزشکار فیلم‌های صعود و خط پایان، همراهِ ورزشکار روز باشکوه یا شوهر گرفتار زیر بام‌های شهر یادشان مانده باشد... کم‌تر کسی اما پیدا می‌شود که صدا و تصویر آرام و دلنشین «آقای مرجی» (!) را با همة تغییر و تحول‌هایی که جبر بیست ساله به او تحمیل کرده به یاد نیاورد (شما اگر یادتان نمی‌آید، بقیه‌اش را نخوانید لطفاً).

اگر ایرج طهماسب نتوانست جلوی بازیگران زنده و حی و حاضر آن دوران خودی نشان بدهد، اما کنار عروسک‌ها همیشه می‌شد (می‌شود) رویش حساب کرد؛ چه وقتی به نقش دم باریک (بله؛ دم باریک!) مدرسه موش‌ها و بعدتر شهر موش‌ها و چه موقعی که در خونه مادربزرگه پشت صحنه عروسک‌بازی کرد. وقتی هم جلوی دوربین همراه عروسک‌هایش شد، موفقیتش بی‌وقفه ادامه پیدا کرد و حالا دو دهه از آن روزها می‌گذرد و همچنان کلی زن و مرد گُنده کنار بچه‌های‌شان کلاه قرمزی و پسر خاله می‌بینند تا یادشان برود اگر دنیای آن طرف شیشه تلویزیون هم مثل این طرفش واقعی و سیاه و زشت بود، الان این پسرخاله‌های تخس و سِرتق، دو تا جوان بیست و چند ساله بودند با احتمال بالای افسردگی ماژور که بعید نبود زیر بار کلی گرفتاری و بدهکاری و تحقیر، کراک و شیشه بزنند یا حتی بفروشند! آن‌ها اما همچنان همان شکلی باقی ماندند و جالب است که از قیافة فرق‌کردة آقای مرجی هم هیچ تعجب نمی‌کنند؛ اصلاً هوش و حواس‌شان جای دیگری‌ست.

***
عروسک‌های دور و بر آقای مجری از اول این دو تا بچة تخسِ توی مخ نبودند؛ صندوق پست‌ - که اسم اصلی برنامه هم بود - دختر بود. روبان قرمز داشت. رنگش زرد تند و تیزی بود. راه هم می‌رفت، چون پای پیاده نامه‌ها را به مقصد می‌رساند و دنبال خیابون گلابی می‌گشت. عروسک بزرگ گلابی هم پا داشت و جلوی صحنه در رفت و آمد بود... آها! جغجغه و فرفره هم بودند؛ دو تا نوزاد بامزه که یکی موهایش نارنجی بود و یکی مشکی (الان باید بیست ساله باشند و در این سال‌ها از وضعیت‌شان هیچ اطلاعی در دست نیست؛ شاید فرستاده باشندشان دبی یا جایی همان اطرافِ حاشیة خلیج همیشه‌فارس). یک تازه‌وارد گُنده‌بگ عجیب هم بود، به رنگ ارغوان، که اسمش ژولی پولی بود و سر و ریختش هم همین‌طور. خلاصه دور و بر آقای مجری حسابی شلوغ بود که یک روز مهمان ناخوانده‌ای رسید و انگار قرار بود یک برنامه مهمان آن‌جا باشد. این مهمانِ یک روزه با صدای حمید جبلی آن‌قدر تو دل‌برو بود که زود صاحبخانه شد و الان درست بیست سال است همان‌جا جا خوش کرده و تازه فک و فامیلش را هم یکی یکی و به هر دوز و کلکی که شده آورده پیش خودش. اول پسرخاله‌اش آمد (کماکان و با اختلاف، چهرة بی‌رقیب این جمع دوست‌داشتنی)، بعد پسرعمه‌زا، گیگیلی، فامیل دور، همساده. سر و کلة جانورها هم پیدا شد؛ ببعی، جیگر (آخر اسم کره الاغ را می‌گذارند جیگر؟!). بعد هم خواهرِ پسر عمه‌زا که قاعدتاً باید اسمش دختر عمه‌زا باشد، ولی خواهر عمه‌زا بود و خلاقیت یعنی همین؛ به همین سادگی! راز محبوبیت بیست سالة این جمع را لابه‌لای همین خرده‌ریزها باید جست‌وجو کرد و این را زوج بی‌رقیبِ کودکانه‌ها خوب می‌دانند. وقتی اغلب عروسک‌های صندوق پست را به دلیل کمبود بودجه و به‌قصد صرفه‌جویی در هزینه‌ها (!) از لای کلی عروسک اسفنجی تکراری و استفاده‌شدة آرشیو تلویزیون بیرون کشیدند؛ عروسک‌هایی که قبلاً در برنامة «شانه به سر دانا» یا نمونه‌های دیگرش هم بودند، ولی کسی کنارشان نبود که بهشان «میزانسن» بدهد و صدایی برای‌شان «کاراکتر» نساخته بود که ماندنی شوند.

***
نمایش عروسکی و هنر عروسک‌گردانی در طول تاریخ معظم سرگرمی و نمایش بیش‌تر از چیزی که به نظر می‌رسد جدی و مهم و موثر بوده است. نقل قولی از برنارد شاو درباره هنر عروسکی برای اثبات این موضوع کفایت می‌کند. برنارد شاو می‌گوید: «عروسک‌ها چنان شما را به هیجان می‌آورند که فقط محبوب‌ترین بازیگران می‌توانند چنین کنند. آن چه در تئاتر بر ما اثر می‌گذارد، فعالیت‌های جسمانی اجرا‌کنندگان نیست بلکه احساسی است که در ما زنده می‌کنند. تخیل تماشاگر نسبت به اجرای بازیگران به مراتب نقش مهم‌تری ایفا می‌کند و در نمایش عروسکی، تخیل‌ برای تیم اجرایی و مخاطبان عنصری بسیار بنیادین، کلیدی و اساسی است.» عروسک‌گردان‌های زیادی در هنر معاصر درخشیدند و شاهکارهای بزرگی خلق کردند؛ سرگئی ابراتسف نابغه روسی، ژوزف اسکوپا هنرمند چکسلواکی یا تونی سارج آمریکایی فقط نمونه‌هایی از این هنرمندان هستند.

در دنیای پر نقش و نگار سرگرمی و تلویزیون هم نامی به شهرت و اعتبار جیم هنسون هست که با خلق و نمایش چندین و چند عروسک پارچه‌ای و اسفنجی با مدل دستکشی - میله‌ای دنیا را با خودش و همراهان بی‌جان اما زنده‌اش همراه کرد. اواخر دهه 1950 بود که این نابغه جوان شروع به خلق عروسک‌های معروفش کرد و با برنامه‌های مختلف تلویزیونی در کنار این موجودات جذاب و شخصیت‌های منحصر به فرد دنیا را سر ذوق آورد. برنامة «ماپت شو» با قورباغه‌ای که امروز از خیلی ستاره‌های هالیوود هم معروف‌تر است، نام جیم هنسون و "کرمیت قورباغه" (هم‌اسم یکی از دوست‌های صمیمی دوران بچگی جیم) را جهانی کرد، جوری‌ که این قورباغه تا امروز تنها موجود غیر زنده‌ای‌ست که در سنگ‌فرش معروف بلوار مشاهیر هالیوود ثبت و جاودانه شد و جرج لوکاس هم در جنگ ستارگان: بازگشت جدای از عروسک‌های ماپت در فیلمش استفاده کرد.

چندین و چند عروسک جورواجور به عنوان جمع ماپت‌ها در برنامة «خیابان سسمی» به کودکان الفبا و اعداد یاد ‌دادند. برنامه‌ای که از شبکه پی بی اس پخش شد و شهرتی جهانی پیدا کرد و پیش از انقلاب در ایران هم برنامه‌ای محبوب و پرطرفدار و تاثیرگذار شد، تا جایی که بیژن بیرنگ می‌گوید مجموعه‌های پرطرفدار محله بروبیا و محله بهداشت را با الهام از این برنامة عروسکی و به قول خودش با "ایرانیزه‌کردن ماپت‌ها و سسمی استریت" ساخت و گُل کرد. محبوبیت این عروسک‌ها در تلویزیون سال‌ها دوام آورد و طبعاً پای‌شان به سینما هم باز شد. از اواخر دهة 1970 چند فیلم و چند برنامه تلویزیونی با محوریت این عروسک‌ها ساخته شد و این حکایت تا امروز ادامه دارد (سال قبل نسخة سه‌بعدی ماپت‌ها با موفقیت روی پرده رفت.) هنسن به‌رغم این همه شادی و نشاط و هنری که خلق کرد، سرنوشت غم‌باری پیدا کرد. در 1990 در سن 53 سالگی بر اثر عفونت ناشی از یک سرماخوردگی ساده از دنیا رفت و قورباغة مشهورش را ساکت و بی‌حرکت کنار تابوتش تنها گذاشت، در حالی‌که کاغذی جلویش گذاشته بود و رویش خیلی کوتاه نوشته بود: «من صدایم را از دست دادم.» ماپت‌ها اما همچنان سرگرمی‌ساز و میراث همیشگی هنسن برای دنیای نمایشگری ماندند.

***
زبانم لال، قصدم مقایسة این‌شکلی نیست! بزنم به تخته، ایرج طهماسب و حمید جبلی سرحال و قبراق مشغول کارند و سایه‌شان 120 سال بالای سر عروسک‌هایشان خواهد بود. بجز بخش غم‌انگیز آخرش، مسیر کار عروسک‌بازهای ما خیلی شبیه این نمونة موفق جهانی‌ست. حالا ما هم یک جمع جورواجور و متعدد از شخصیت‌های عروسکی محبوب و بامزه و باحال داریم؛ ترکیبی از شخصیت‌های آدمیزادی مثل کلاه قرمزی، پسر خاله، گیگیلی، پسر عمه‌زا، خواهر عمه‌زا!، فامیل دور، همساده و ...، چند شخصیت حیوانی مثل ببعی و جیگر (اسم الاغ‌شان را گذاشته‌اند جیگر!) و چندتایی هم موجود تخیلی مثل صندوق پست و ژولی پولی و گلابی و ... خلاصه جمع‌شان جمع است و شکر خدا هر سال هم دارد چندتایی شخصیت موفق به این جمع با برکت اضافه می‌شود. دو فیلم از این مجموعه تا امروز اکران میلیاردی داشته (با ضرب و تقسیم سادة پول بلیت به رقم فروش به تعداد تماشاگر میلیونی می‌رسید) و فیلم سوم هم در راه است. سه سال پیاپی هم موفق‌ترین برنامه نوروزی تلویزیون شده‌اند و از من می‌شنوید، این قصه تازه شروع شده است. اما ...

***
گ
ایرج طهماسب و حمید جبلی - به عنوان خالقان اصلی یک مجموعة مهم و حالا دیگر تاریخچه‌دار - باید به این حاصل عمرشان جدی‌تر از این‌ها نگاه کنند. دو دهه سرمایه‌گذاری فکری، هنری، ذوقی و بهره‌برداری موفق اقتصادی و اعتباری نشان می‌دهد که گنجینه‌ای از جنس اسفنج و پارچه – و صد البته هوش و قریحه و خلاقیت و تجربه – در اختیار دارند و اگر به فکر جیب خودشان نیستند، باید به فکر خاطرات دو سه نسل و بیشتر از آن و دل‌نگران قحطی بی‌سابقة چهره‌های سرگرمی‌ساز و شوق‌انگیز در شرایط امروز باشند.

آن‌ها در کنار عروسک‌گردان‌های موفق‌شان (با ذکر ویژه از دنیا فنی‌زاده دختر بازیگر بزرگ و فقید سینما که شلنگ‌تخته‌اندازی‌های سرخوشانة کلاه‌قرمزی محصول ذوق او در عروسک‌گردانی است) و چهره‌های تازه‌ای که به عنوان عروسک‌گردان و صداپیشه به آن‌ها اضافه شده‌، گروهی استثنایی را شکل داده‌اند؛ با کلی پتانسیل بالقوه برای نمایش‌گری و سرگرمی‌سازی و بعدترش برای آموزش و تربیت، فرهنگ‌سازی و خاطره‌بازی نسل‌های قبل و بعد و بعدترش. چه قصه‌ها و ماجراها در دل این عروسک‌های مشنگ و ساده‌دل خوابیده و چه نقشه‌ها می‌شود برای این جمع نافُرمِ دلپذیر کشید. پدیدة کلاه قرمزی و اطرافیانش - به معنای دقیق کلمه - یک محصول و بستة کامل فرهنگی هستند که در طول سالیان سال در هر فرهنگ و اجتماعی یک بار خلق و محبوب و ماندگار می‌شوند. قرعة فال الان به نام ایرج طهماسب و حمید جبلی زده شده که از روزهای نوجوانی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و تلویزیون کنار هم تمرین کردند و قد کشیدند تا رسیدند به صندوق پست که بتوانند مثل آب خوردن - بدون هیچ متن و نوشتة مشخصی - صدها ساعت نمایش عروسکی خلاقانه بسازند و با هم جوری بده‌بستان کنند که تماشاگران ریز و درشت لذتش را ببرند.

حالا آن‌ها بی‌هیچ تردیدی «مسوول» حفظ، تداوم، گسترش و سرنوشت این بِرَندهای اینترتینمنت و متولی و مولفِ یک‌جور «شو بیزینس» به‌شدت ایرانی و این‌جایی هستند. مجموعة «شخصیت‌»های نمایشی که خلق کرده‌اند، در آستانة بیست سالگی و یک دورة اوج دوباره، پیش از هر چیز و بیش از هر وقت دیگر نیاز به مراقبت و جدیت و توجه و برنامه‌ریزی دارد. اگر به هر دلیلی در این مسیر پیچیده و حساس کم‌توجهی، کم‌کاری یا کوتاهی کنند، در آیندة دور و نزدیک هیچ عذری از آن‌ها پذیرفته نخواهد بود... اگر این اتفاق مبارک بیفتد، البته که من هم به نوبة خودم بابت همین نوشتة هزار کلمه‌ای ازشان توقعاتی دارم!گ

منبع: ماهنامه24

با تشکر از غزاله

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠

شوک سینما در دست بچه‌هاست!

http://www.caffecinema.com/images/stories/EDV/270/002-_caffecinema.com_.JPG

جوان آنلاین: در حالی که فروش گیشه‌ای فیلم‌های سینمایی در سطح سینماهای کشور از ابتدای سال تا‌کنون سیر نزولی داشته است، اظهار‌نظر جالب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در واکنش به این شرایط گویای تمام آن چیزی بود که امروز به درد بزرگ سینماگران و تهیه‌کنندگان محصولات سینمایی کشور تبدیل شده است: «نمی‌توانیم مردم را مجبور کنیم که به زور فیلم‌های سینما را ببینند.»

در واقع معضل این روزهای سینمای کشور را می‌توان تمام و کمال در این جمله وزیر جست. مردم دیگر به سینما نمی‌روند و معضلی که به «جدایی تماشاگر از سینما» موسوم شده است، در کنار سوخت شدن بهترین اثر سینمایی جشنواره فیلم فجر، ترس اکران و عدم استقبال از آثار سینمایی را در این روزها به جان همان فیلمسازانی انداخته است که در ابتدای فصل اکران، رقابت شدیدی بر سر گرفتن اولویت اکران فیلم خود روی پرده داشتند.
با این وجود و در شرایط قمر در عقرب سینمای کشور به نظر می‌رسد هنوز راه باریکی برای گذار از دوران بحران وجود داشته باشد. سینمای کشور به یک شوک نیاز دارد و اکران فیلم‌هایی چون «کلاه قرمزی و بچه ننه» و فیلم‌هایی با حال و هوای خاص و نیز آثاری با پس‌زمینه و پیش‌زمینه فکری به خوبی می‌توانند با بازگرداندن تماشاگر به سینما شور و هیجان را به روح سینماها تزریق کنند.
در ابتدا شاید تنوع خوب فیلم‌های سینمایی حاضر در سی‌امین جشنواره فیلم فجر سال پر‌فروشی را برای تهیه کنندگان و گیشه‌های سینماهای کشور نوید می‌داد اما برخلاف موفقیت فروش دو فیلم «اخراجی‌های ۳» و «جدایی نادر از سیمین» در نوروز ۹۰، اکرانی‌های ۹۱ در ایام نوروز کار خود را با فروشی بسیار معمولی آغاز کردند. در ادامه سال جدید باز هم سالن‌های انتظار سینماها خالی‌تر از گذشته شد؛ صندلی‌های بدون تماشاگر سالن‌های اصلی نمایش حکایت از جدایی مخاطب از سینماهای سرتاسر کشور داشت تا جایی که این جدایی حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را نیز به واکنش واداشت. در این شرایط حتی «روزهای زندگی»، فیلم برگزیده سی‌امین جشنواره فیلم فجر هم نتوانست به کمک اقتصاد سینما بیاید و روزهای خوب را به زندگی سینماگران باز‌گرداند. این فیلم در بدترین زمان و شرایط ممکن -همزمان با فصل امتحانات مدارس - به روی پرده رفت تا ترفند مدیران و دست‌اندرکاران برنامه‌ریزی اکران برای علاج درد سینمای کشور نهایتاً به قربانی شدن این اثر بینجامد.
با این وجود و در حالی که همچنان هم نبض سینمای کشور به سمت کند شدن پیش می‌رود، ترفند ایجاد جاذبه و کشش در مخاطب از طریق اکران فیلم‌های خاص از نظر مدیران و برنامه‌ریزان اکران تا‌کنون دور مانده است. شاید در طول سال، پرده نقره‌ای سینماها شاهد نمایش چند فیلم ناشناخته باشد اما شناسه و هویت شمار زیادی از آثار سینمایی با اکران در بزرگ‌ترین جشنواره فیلم سال تا حدود زیادی برای مردم و سینماگران آشکار می‌شود؛ تا حدی که مدیران و برنامه‌ریزان اکران فیلم‌های سینمایی بتوانند فیلم مناسب برای نمایش در شرایط بحرانی و اضطراری را انتخاب کنند و به کمک آن نوشدارو، بر مشکلات و موانع فصلی که بنا به دلایل مختلف بر فروش سینما عارض می‌شود غلبه و آن را مدیریت و برطرف کنند. در واقع مدیران در فصل دلزدگی مردم از سینما می‌توانند فیلم‌هایی را روی پرده سینما بفرستند که با ایجاد کشش و جاذبه و به حرکت واداشتن فضای ساکن فعلی به دوران جدایی تماشاگر از سینما خاتمه دهند و اجازه ندهند که فاصله زمانی قهر مردم با سینماها بیش از این طولانی شود.
البته فیلم‌هایی که در سال جدید تا به امروز به نمایش در‌آمدند هر یک ارزش‌های خاص خود را داشته‌اند اما در فصل ریزش مخاطب، برخی فیلم‌ها می‌توانند بنا به دلایل مختلفی انگیزه لازم را برای سرازیر شدن دوباره مردم به سالن‌های سینما دوچندان کنند. در این شرایط می‌توان از فیلمی چون «کلاه قرمزی و بچه ننه» به عنوان برگ برنده اکران سال جاری یاد کرد؛ فیلمی که اگرچه به بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر نرسید اما بازخوردهای مثبت نمایش آن طی دهه‌های گذشته، نوروز امسال و نوروز ۹۰ ضمانتی بر موفقیت اکران آن در شرایط کنونی است. استقبال عظیم عیدانه از این سریال در کنار ارسال لینک‌های متعدد دانلود آن در سایت‌های مختلف و نیز بر سر زبان افتادن تکیه کلام‌های محاوره‌ای شخصیت‌های این مجموعه، آینده را برای استقبال بی‌نظیر از نسخه سینمایی «کلاه‌قرمزی و بچه ننه» روشن می‌کند.
از خاطره خوش این سریال نوروزی زمان زیادی نمی‌گذرد و در سینمای کشوری که به قول وزیر نمی‌توان مردمانش را به زور روانه سینما کرد، بدون اعمال زور و اجبار و با ترفند اکران فیلم‌های خاص و پرطرفداری چون «کلاه قرمزی و بچه ننه» نیز می‌توان والدین را به بهانه کودک با سینما آشتی داد. در واقع شور حضور در سالن‌های اکران می‌تواند از دریچه فیلم‌های خاص به سینما باز‌گردد؛ نوشداروهایی که بی‌شک با وارد کردن یک شوک به جو فعلی گیشه‌های سینما و بازکردن پای مخاطب به سالن‌ها سایر فیلم‌ها را هم به نفع و نوا خواهند رساند.

 

http://www.caffecinema.com/images/stories/EDV/270/004-_caffecinema.com_.JPG

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

نگاهی به عملکرد سیما در نوروز


فرهاد خالدار: شبکه های چندگانه سیما در شرایطی به استقبال نوروز 91 رفتند که پیش از شروع تعطیلات به نظر می رسید این بار دستانشان پرتر از همیشه است بطوریکه در خبرها آمده بود که یکی از اصلی ترین چالش های مدیران شبکه ها، انتخاب میان گزینه های آماده پخش است.در نهایت حاصل این چالش های مدیریتی،در طول سیزده روز تعطیلات به روی آنتن رفت تا بینندگان تلویزیونی در جریان کم و کیف آثار تولیدی قرار گرفته و به راحتی بتوانند حاصل این تلاش ها را داوری کنند.
در این یادداشت نگاهی گذرا خواهیم انداخت به برخی از مطرح ترین آثاری که در ایام نوروز 91 به روی آنتن رفتند.
چک برگشتی:
شبکه اول سیما پس از موفقیت چشم گیر سریال پایتخت در نوروز 90 و منتفی شدن ساخت قسمت دوم آن،یک بار دیگر طرحی از محسن تنابنده را در اختیار سیروس مقدمی قرار داد که در طول این سال ها نشان داده که با همه کمبودها و نواقص،خوب می داند چطور گلیم خود و سریالش را از آب بیرون بکشد.
فضاسازی و حال و هوای حاکم بر سریال مشابهت بسیاری با پایتخت داشت.از میزانسن ها،قاب بندی ها و نحوه حرکت دوربین گرفته تا لهجه خاص بازیگران و البته موسیقی متن سریال،همه و همه دست به دست هم می داد تا نماها و صداها،آشنا به نظر بیایند.
مهم ترین خصیصه چک برگشتی اما برخورداری از مضمونی به روز و کاملاً متناسب با شرایط و حال و هوای جامعه بود که باعث می شد بیننده به سرعت با شخصیت های سریال همذات پنداری کند.پرداختن به سوژه های ملموسی نظیر افزایش ناگهانی قیمت سکه و نقش مشکلات اقتصادی در روابط میان آدم ها در کنار قضایای مربوط به هیاهوهای انتخاباتی،موقعیت مناسبی را برای خلق قصه ای جذاب و سرشار از طنزی تلخ در اختیار فیلمنامه نویسان اثر قرار می داد.از سویی دیگر خلق شخصیت هایی آشنا که ما به ازای بیرونی شان درهر کوی و برزنی مشاهده می شوند در خدمت واقع گرایی اثر قرار داشته و نقشی کلیدی در پیشبرد درام سریال ایفا کردند.
هدایت هاشمی و امیر جعفری در قالب دو قطب به ظاهر مثبت و منفی سریال،موقعیت های متناقض متعددی را جان بخشیدند که در کنار خرده داستان های دیگر، خط اصلی قصه را شکل می داد.خرده داستان هایی که ضمن ارتباط منطقی با خط روایی سریال،با بهره بردن از بازی های جذاب بازیگرانی نظیر هومن برق نورد،ریما رامین فر،یوسف صیادی و ... بسیار اثرگذار می نمود.
با این همه چک برگشتی از برخی کاستی ها که بدون شک ناشی از شتابزدگی های مشهود در روند نگارش فیلمنامه و کارگردانی اثر است لطمه دیده که بی تردید در اختیار داشتن زمان بیشتر،می توانست نقشی مهم در ارتقای کیفی این سریال ایفا کند.
سیر و سرکه:
شبکه دوم سیما با پخش سریال سیر و سرکه،از همان آغاز دست ها را به علامت تسلیم بالا برد تا یک بار دیگر در پخش سریال های مناسبتی شکستی دیگر را تجربه کرده باشد.مدیران این شبکه چندی است که ضمن بی توجهی کامل به سلایق و علایق بینندگان تلویزیونی در ایام ویژه ای چون نوروز،با به روی آنتن بردن سریال هایی که بیشتر برای ایام دیگر سال مناسب است در قعر جدول نظرخواهی های نوروزی جای می گیرند.
غلامرضا رمضانی در سیر و سرکه قصه مادری را روایت می کرد که برای دیدار پسرش قصد سفر به خارج از کشور را دارد و برای این سفر نیاز به آموختن زبان انگلیسی دارد. قصه ای کم و اوج و فرود که با ساختاری ساده به نوعی یادآور سریالی مدرسه پیرزن ها بود که سال ها پیش به روی آنتن رفت. ماجرای آمدن تهمینه (پری امیرحمزه) از روستا به شهر و تلاشش در جهت یادگیری بیشتر،می توانست موقعیت های دراماتیک متعددی را در اختیار فیلمنامه نویسان سریال قرار دهد تا کنش ها و واکنش های جذابی را در شخصیت ها نهادینه کنند. اما ظاهراً ایده اصلی فیلمنامه آن قدر جذاب بوده است که اندک شوخی های نخ نما شده سریال حول محور زبان آموزی تهمینه شکل می گیرد. از سویی دیگر قصه های فرعی سریال نیز چندان ارتباط منطقی با خط اصلی قصه برقرار نمی کند. به عنوان نمونه نگاه کنید به قضایای مربوط به شخصیت های کمال (علی سلیمانی) و سلطان (سعید پورصمیمی) که نه تنها سنخیتی با خرده روایت های دیگر برقرار نمی کند بلکه آشفتگی و پریشانی خاطر بیننده را دربردارد.
ریتم کند سریال،برخی زیاده گویی ها و اغراق های آزاردهنده در شخصیت پردازی و بازی ها،سیر و سرکه را همچون عنوان غیر جذابی که برای آن برگزیده اند،از جذابیت می انداخت.فراموش نکنیم در خلال دید و بازدیدها و رفت و آمدهای نوروزی و نیز رقابت فشرده شبکه های تلویزیونی،فرصت های محدودی برای به قلاب انداختن بینندگان تلویزیونی یافت می شود که سریالی که به راحتی فرصت سوزی کند،قطعاً ره به جایی نخواهد برد.

دست بالای دست:
کارگردانی دست بالای دست گزینه منتخب شبکه سوم سیما در ایام نوروز دست به دست چرخید تا عاقبت نصیب محسن یوسفی شد که هر چند کارگردانی مجموعه طلاق در وقت اضافه را در کارنامه داشت اما نامی چندان آشنا برای مخاطبان محسوب نمی شد.از این رو توانایی های وی همچون هندوانه در بسته ای می ماند که پس از پخش چند قسمت از سریال خودش را نشان داد.سریالی به نویسندگی خشایار الوند که هرچند شروعی امیدوارکننده داشت اما در ادامه آن قدر به بیراهه رفت که با ته کشیدن ایده های اولیه،به زحمت بسیار توانست قصه نیم بندش را به قسمت پایانی رساند.به واقع قصه سریال تا قسمت های میانی که سیامک (یوسف تیموری) در قالب مهندس پولدار فرو رفته و هنوز دست طرفین ماجرا برای یکدیگر رو نشده بود،از کشش لازم برای پیگیری تماشاگر برخوردار بود اما با لو رفتن قضیه و ورود مجدد تیپ آشنای فتحعلی اویسی به سریال،مجموعه ای از رخدادهای بدون پشتوانه منطقی،کار سریال را یکسره کرد.
از سویی دیگر باید به وجود انبوهی از کاراکترهای اضافه در سریال اشاره کرد که نه تنها هیچ نقشی در پیشبرد قصه برعهده ندارند بلکه در زمینه هدف اصلی سریال که همانا نشاندن گل لبخند بر لبان تماشاگر است نیز بی اثر می نمایند.مثلاً مشخص نیست شخصیت عمه (رویا افشار) که حضوری دافعه برانگیز دارد قرار است چه ویژگی خاصی را به سریال بیفزاید.
در عین حال یکی از نقاط ضعف دست بالای دست را باید در رها کردن و به حال خود واگذاشتن بازیگران آن جستجو کرد بطوریکه در بسیاری از صحنه های آن کارگردانی قابل قبولی به چشم نمی آید. این چنین است که بازی بازیگر طنازی چون یوسف تیموری از میانه های سریال به بعد،کاملاً از دست رفته و رها شده می نماید.یا می توان به نقش آفرینی رضا فیض نوروزی اشاره کرد که با اینکه تجربیات پیشین خود در مجموعه های طنز را در قالب بامزه تر کردن کاراکتر پدر بکار گرفته اما آنچنان که باید نمی تواند از بیننده ای که مشتاقانه منتظر تماشای حتی یک سکانس خنده آور است،خنده بگیرد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که مدیران شبکه سوم سیما دریافته باشند که اگرچه در عرصه سریال سازی،دست بالای دست بسیار است ولی تفاوت این و آن از زمین تا آسمان است.
فراموشی:
تازه ترین ساخته سعید سلطانی به واقع تلاش نافرجام این کارگردان شناخته شده در زمینه ساخت سریالی با مایه های طنز محسوب می شود.سریالی که از فیلمنامه امیر مهدی ژوله سود می برد و از تنی چند از بازیگران امتحان پس داده طنزهای تلویزیونی (مهران رجبی،برزو ارجمند،رضا داود نژاد و...) بهره می برد،در اجرا چندان شیرین از آب در نیامد بطوریکه شوخی های گاه کلیشه ای و البته گل درشتش،به تدریج دلزدگی خاطر مخاطب را در پی داشت.
با وجود آن که فراموشی به جهت تاکید بر مساله صله رحم،از لحاظ مضمونی بیشترین تناسب را با حال و هوای نوروزی داشت اما شخصیت پردازی تخت و یک بعدی اثر،کاراکترهای آن را بسیار دم دستی و قابل پیش بینی نشان می داد.از شخصیت پردازی حاج نقی (محمد کاسبی) که بگذریم این مساله به خصوص در تعریف شخصیت های فرزندان وی به چشم می آمد.شخصیت هایی که بیش از آن که واقعی و غیر قابل پیش بینی باشند از یک لایه سطحی و ظاهری برخوردار بوده و دستشان برای بیننده رو است.
شبکه پنجم سیما نیز همانند شبکه دوم،مدت هاست که در زمینه سریال های نوروزی توفیقی حاصل نکرده است.این چنین است که کارگردانی سریال طنز نوروزی اش را به کسی می سپارد که شهرتش را مدیون ساخت سریال های تلخ و اشک برانگیزی چون پس از باران و ستایش است.انگار چندی است مقوله ضرورت انتخاب و تصویب فیلمنامه ای پر و پیمان و کارگردانی مناسب فیلمنامه مصوب،در این شبکه به فراموشی سپرده شده است!
کلاه قرمزی 91:
در روزهایی که سریال ها و مجموعه های تلویزیون چندان چنگی به دل نزده و یکی پس از دیگری اسباب ناامیدی بینندگان را فراهم می ساختند، باز هم این کلاه قرمزی و دوستانش بودند که تنور سیما را گرم نگه داشته و علاقمندان بیشمارشان را پای صفحه های کوچک میخکوب کردند.در نوروز 91 ایرج طهماسب و حمید جبلی،یک بار دیگر ثابت کردند که چشمه جوشان نبوغ و خلاقیت آنها پایان ناپذیر است و پس از گذشت بیش از دو دهه از خلق شخصیت ماندگار کلاه قرمزی،همچنان قادر هستند با ابتدایی ترین ابزار ممکن،برنامه ای تماشایی را به روی آنتن ببرند.برنامه ای که بدون شک موفقیت غبطه برانگیزش،بیش از هر چیز مدیون رفاقت دیرینه و همراهی بی نظیر طهماسب و جبلی است.دو یار همیشگی که در طول این سال ها بدون کوچکترین حاشیه ای،آرام آرام در مسیر صحیح حرفه ای خود قدم برداشتند تا خاطرات مشترک چندین نسل را رقم بزنند.
این بار اما با اضافه شدن چندین عروسک جدید (همساده،جیگر،دختر بچه و ...) و همراهی عروسک های سال های قبل (فامیل دور،پسر عمه زا و ببعی)،اندکی عروسک های کلاه قرمزی و به خصوص پسرخاله به حاشیه رفته و کاراکترهای هر بخش از تنوع مضامین و تعدد کاراکتر جالب توجهی برخوردار شدند.نکته مهم اما لحن گفت و گو و نحوه مواجه آقای مجری (ایرج طهماسب) با این عروسک ها است که به آن ها ابعادی انسانی و کاملاً باورپذیر می بخشد.از سویی دیگر باید به شخصیت پردازی صحیح و کم نقص عروسک ها اشاره کرد بطوریکه دیالوگی که بر زبان عروسک ها جاری می شود تطابق کاملی با تعریفی که از آن شخصیت در ذهنمان حک شده پیدا می کند.به عنوان نمونه نگاه کنید به عروسک های فامیل دور و همساده که به دلیل رعایت همین نکات ظریف در شخصیت پردازی،توانستند خیلی زود به محبوبیتی بسیار دست پیدا کنند. کلاه قرمزی 91 اما یک بار دیگر نشان داد که تنها به دنیای کودکان تعلق ندارد.خوانی است گسترده برای تمام اعضای خانواده که هر یک به نوبه خود می توانند از آن بهره و حظ برند.
خنده بازار:
مجموعه طنز خنده بازار از نوروز سال گذشته به روی آنتن رفت و در اکثر روزهای سال،مهمان شبانه بینندگان شبکه سوم سیما بود.طنزی آیتمی که زمانی با محوریت شوخی با برنامه های محبوب تلویزیونی (نظیر نود،هفت،پارک ملت و ...) ساخته می شد و پدیده ای چون سامان گوران را با تقلیدهای جالب توجهش مطرح ساخت،این بار در رویکردی تازه،شوخی هایی با برخی از برنامه های شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را در دستور کار قرار داده بود.رویکردی که طبیعتاً برای آنهایی که برنامه های موردنظر را دیده باشند جذابیت داشته و در افراد بیگانه با آن برنامه ها،واکنش چندانی برنخواهد انگیخت. از سویی دیگر تکرار چندباره برخی شوخی ها در آیتم هایی همچون گشت نامحسوس،فرودگاه،فیتیله و ... به تدریج کارکرد خود را از دست داده و نشانه هایی از کمبود خلاقیت و ضعف ایده پردازی در تیم نویسندگان را به همراه داشتند.به نظر می رسد تیم نویسندگانی که در خنده بازار ایام ماه مبارک رمضان،برگ برنده مجموعه بودند حالا به پاشنه آشیل آن تبدیل شده اند.
کسی خوابه؟:
پس از موفقیت نسبی مجموعه خنده بازار در سال گذشته و اثبات این نظریه که طنزهای آیتمی هنوز جای کار دارند،شبکه اول سیما نیز برای خالی نماندن عریضه مجموعه طنز آیتمی کسی خوابه؟ را به کارگردانی جواد رضویان تولید و به روی آنتن برد. مجموعه ای که با توجه به سوابق بازیگری رضویان در عرصه طنز،انتظار بیشتری از آن می رفت در نهایت نه توجهی را برانگیخت و نه اعتباری را به کارنامه هنری کارگردانش افزود. بزرگترین مشکل کسی خوابه؟ نیز به نبود خلاقیت و نوآوری در کلیت اثر برمی گشت. برخی از آیتم های آن با حضور بازیگرانی مثل نصرالله رادش و ارزنگ امیرفضلی یادآور مجموعه خاطره انگیز ساعت خوش بود و بعضی دیگر سایر مجموعه ها طنز سال های نه چندان دور را در اذهان متبادر می کرد. نتیجه آن که رضویان با مجموعه طنزش،دوباره طنزهای آیتمی را به خوابی عمیق فرو برد.
ویژه برنامه تحویل سال نو:
امسال رقابت اصلی در جهت جذب مخاطب بیشتر در ساعات دل انگیز تحویل سال نو،میان شبکه های دوم و سوم سیما برقرار بود. جایی که احسان علیخانی و فرزاد حسنی هر یک به نوعی سعی داشتند با رو کردن برگ های برنده،این رقابت شانه به شانه را به سود خود پایان دهند.در این میان علیخانی با تهیه و اجرای برنامه دو نیمه سیب،خیلی زود گوی سبقت را از همتایش در شبکه سه سیما ربود تا برنامه چندین و چند ساعته اش تبدیل به یکی از پربیننده ترین برنامه های تحویل سال چند سال اخیر سیما باشد. دعوت از بسیاری از مهمانان شناخته شده ورزشی و هنری که غالباً با همراهی یکی از اعضای خانواده،یکی پس از دیگری وارد دکور برنامه می شدند تنها تمهید جلب رضایت بینندگان نبود. تیتراژ ابتدایی برنامه با صدای محسن چاوشی،کلیپ های مختلف با صدا و تصویر خوانندگانی که معمولاً در دیگر روزهای سال،اثری از آن ها در رسانه ملی به چشم نمی آید،در کنار کنسرت زنده رضا صادقی،همه و همه نقشی کلیدی در موفقیت برنامه ای ایفا کردند که حالا دیگر مجری اش حرفه ای تر از گذشته ظاهر می شود.
فیلم های سینمایی:
فیلم های سینمایی همواره یک پای ثابت کنداکتور پخش تمامی شبکه های سیما در ایام نوروز بوده اند. امسال اما علیرغم تنوع کمی در فیلم های چینش شده،کیفیت نازل اغلب فیلم های خارجی به نمایش درآمده به شدت توی ذوق می زد.با وجود آن که در سال های گذشته در مواردی حتی بعضی از فیلم های کاندیدا و برگزیده جایزه اسکار به روی آنتن می رفتند،این بار غالب فیلم های خارجی در میان آثار تجاری سینمای جهان جای داشتند.در عین حال در میان شاخص ترین فیلم های ایرانی به نمایش درآمده می توان به فیلم هایی چون ورود آقایان ممنوع،به رنگ ارغوان،ملک سلیمان و ... اشاره کرد که در ظرف یکی دو سال گذشته در میان پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران جای داشتند.
در عین حال خلاً نمایش فیلم های خارجی با پخش تله فیلم های داخلی به نوعی جبران شده بود. در این میان تله فیلم لب دریا ساخته حمید نعمت اله در میان آثار قابل تامل نوروزی جای داشت.
مسیر انحرافی:
مسیر انحرافی که گفته می شد یکی از گزینه های نوروزی شبکه سوم سیما است به جای این ایام،از هفته سوم فروردین ماه به روی آنتن رفت تا عاقبت یکی از پرهیاهوترین سریال های این اواخر سیما،در معرض قضاوت عموم قرار گیرد.سریالی که در ابتدا با تیتراژ جذاب،جلوه های ویژه قابل توجه،کاراکترها و لوکیشن های متعدد،بسیار امید بخش جلوه می کرد در ادامه آن چنان به بیراهه رفت که اسباب ناامیدی بسیاری را فراهم ساخت. به واقع پس از پرده برداری از ایده اولیه (سقوط هواپیما به داخل جزیره ای متروک) که مشابهتی با سریال گمشدگان (LOST) دارد،مسیر سریال به یکباره به بیراهه رفته و با آن چیزی که نوید می داد،فاصله ای بعید پیدا می کند.در حالی که با توجه به پیش تولید طولانی سریال،فیلمنامه نویسان اثر (پیمان عباسی و زامیاد سعدوندیان) این فرصت را داشته اند تا ضمن خلق شخصیت های باورپذیر،قصه هایی سرراست و فیلمنامه ای پر و پیمان و کم ایراد را در اختیار بهرنگ توفیقی (کارگردان) قرار دهند،سریال بیشترین آسیب را از ناحیه فیلمنامه ای می بیند که تکلیفش با خود و مخاطبش مشخص نیست.گاه درنوعی فانتزی سرخوشانه سیر می کند و گاه می خواهد به لایه های تلخ اجتماعی سرک بکشد.با وجود آنکه قصد خنده گرفتن از بیننده اش را دارد،گاه به واسطه انبوه رخدادهای فاقد منطق روایی،حرص و حتی اشکش را در می آورد.این چنین است که بازی ها همه در حد تیپ هایی خلق الساعه باقی می مانند و مسیر انحرافی نه تنها نکته مثبتی به کارنامه انبوه بازیگرانش (از پوریا پورسرخ گرفته تا فرزاد حسنی) نمی افزاید بلکه بسان انبوهی از مجموعه های شبه طنز این سال ها،خیلی زود به فراموشی سپرده می شود.
تکمله:
با این اوصاف در مجموع عملکرد رسانه ملی در تعطیلات نوروزی چندان موفق ارزیابی نمی شود. غالب آثار به نمایش درآمده از کیفیت متوسط و زیر متوسط برخوردار بوده و نتوانستند در جلب رضایت مخاطبان گسترده تلویزیونی توفیقی حاصل کنند.شاید به همین خاطر است که پخش مجدد سریال های مرد هزار چهره و حتی پاورچین با استقبال مضاعفی مواجه شد تا بار دیگر جای خالی هنرمندان خلاقی چون مهران مدیری به شدت احساس شود.هنرمندانی که در طول این سال ها رگ خواب بینندگان تلویزیونی را پیدا کرده و هنوز هم استفاده از نبوغ ذاتی و هنر خلاقه آن ها می تواند کارگشا باشد. کاش تلویزیون قدر داشته ها و هنرمندان دست پرورده خود را بیش از این ها بداند.

منبع: صنعت سینما

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱

یادداشت جواد طوسی درباره ی کلاه قرمزی91

ماهنامه ی 24 در شماره ی اردیبهشت خود کلاه قرمزی91 را بهترین برنامه تلوزیونی نوروز91 معرفی کرده و پرونده ی مفصلی برای آن تدارک دیده که از جمله بخش های آن می توان به یادداشت جواد طوسی (منتقد سینما) اشاره کرد، که آن را در اینجا می خوانیم:

جواد طوسی: اقبال عمومی به مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نشانگر این واقعیت است که جامعه‌ی زمخت و سیاست‌زده و جداافتاده‌ی کنونی به این جنس فانتزی‌های خلاقانه برای تغییر ذائقه و دوپینگ نیاز دارد. 

جواد طوسی

ایرج طهماسب و حمید جبلی با تجربه‌ای ۳۰ساله در این حوزه، با نوعی زمانه‌شناسی در نوروز امسال حضور دوباره داشتند. رسیدن از دو تیپ/ شخصیت نوستالژیک کلاه‌قرمزی و پسرخاله به این حضور تجمع‌یافته، نشانگر این است که دنیای کنونی از این تکثرگرایی خوشش می‌آید. درواقع خالقان اصلی این مجموعه با درکی درست متوجه شده‌اند که تنها آن نوستالژی جواب نمی‌دهد و لزوماً باید از جمع اضداد و وضعیتی مغشوش، به یک همدلی و همسرایی آرمانی رسید. 

شاید حضور بسیار کمرنگ پسرخاله در دو – سه قسمت این مجموعه در عیدی که پشت سر گذاشتیم، مورد پسند نسل‌های قدیمی‌تر نباشد ولی این انبوه‌سازی جذاب و فاصله‌گرفتن از آن شمایل‌نگاری نوستالژیک، بخشی از قواعد بازی و جزء اقتضائات این زمانه است. حالا در این فانتزیِ کودکانه می‌باید با نگاهی جامعه‌شناسانه و اعمال سنجیده و هوشمندانه‌ی روانشناسی فردی و اجتماعی، به سادگی رسید و دوستی و همدلی و اتحاد و پرهیز از کینه‌توزی را (در دل بی‌نظمی و آنارشیسم) توصیه کرد. 

بدون شک در محشورشدن با این دنیا و باورکردن عروسک‌های تیپیکی چون آقای همساده، جیگر، ببعی، فامیل دور و پسرعمه‌زا، لهجه و صدا و بداهه‌پردازی نقش مؤثری دارند. مردی که بدشانسی‌ها و اتفاق‌هایی را که برایش ردیف شده با حالتی غلوآمیز و لهجه‌ی شیرازی ادا می‌کند و تکیه‌کلامش «داغونِ داغونم» است و با وجود این به همه‌چیز می‌خندد (آقای همساده)، خری که با تحکم گفته‌هایش را تکرار می‌کند و عشوه‌هایش خرکی نیست (جیگر)، مرد خاکشیرمزاجی که به کلمه‌ی «در» حساسیت دارد و با شنیدن آن طبع شعرخواندنش گل می‌کند و دوست دارد توی دل آقای مجری جا باز کند (فامیل دور) و بره‌ی معصومی که عشق انگلیسی حرف‌زدن دارد (ببعی) و... در کنار کلاه‌قرمزی، مجموعه‌ی ناهمگونی هستند که می‌توانند تحت نظارت و مراقبت و توصیه‌های آقای مجری (ایرج طهماسب)، موقعیت‌های نمایشی کمیک و جذاب و درعین‌حال کنایه‌آمیزی را خلق کنند و فراتر از مخاطبان اصلی خود با نسل‌های دیگر نیز ارتباط برقرار کنند و در این روزگار تلخ خنده بر لبان آنها بنشانند. 

ویژگی آقای مجری این است که با وجود جنس مجموعه و مخاطبان اصلی‌اش، دوز اخلاقگرایی‌اش بالا نیست و به موقع زیرسبیلی درمی‌کند و گاهی اوقات (عامدانه) حضوری منفعلانه در این جمع دارد و میزانسن را در بعضی قسمت‌ها (مثل برنامه‌اجراکردن گروه) طوری چیده که آمدنش حکم نوشدارو بعد از مرگ سهراب را دارد و اعضای ارکستر همه‌جوره خودشان را تخلیه کرده‌اند. 

تنها در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی می‌توان دنیای پرعیب‌ونقص کنونی را با همان ریتم ناموزون ناشی از کثرت‌گرایی، تحمل‌پذیر و دیدنی نشان داد. 

در شماره‌ ۱ دوره‌ی جدید (پیاپی ۲۷) مجله ۲۴ مطالب خواندنی دیگری درباره‌ی مجموعه‌ی کلاه قرمزی ۹۱ منتشر شده است.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

چرا کلاه‌قرمزی به یک برند بسیار موفق در دنیای سرگرمی کشورمان تبدیل شده است؟

کافه‌سینما-سید آریا قریشی: نمونه‌اش را در نقاط دیگر جهان زیاد به یاد داریم. اما در سینما و تلویزیون ایران به یاد نمی‌آوریم که پدیده‌ای به این میزان از محبوبیت رسیده و در مدت زمانی چنین طولانی، نه تنها این محبوبیت را از دست ندهد، بلکه بتواند به محبوبیتی فراتر از دوران اولیه‌اش برسد!

 

مجموعه آثار مرتبط با کاراکتر/ پدیده کلاه‌قرمزی، از این نظر یک نمونه منحصر به فرد در ایران به شمار می‌رود. به خصوص در مدیوم تلویزیون و در دوره‌ای که با نوسان‌های پیش آمده در پخش مستقیم مسابقات فوتبال، میزان هیجان‌برانگیز بودن برنامه‌های تلویزیون به صفر نزدیک شده است، جذابیت مجموعه «کلاه‌قرمزی 91» بیش از پیش جلوه‌گر می‌شود. اولین نکته، همین است: تلاش مداوم برای خلق لحظات جذاب. هیچ وقت نشده که حرف‌های گنده و شعارهای دهان‌پرکن، جلوی ایجاد جذابیت را در مجموعه‌های کلاه قرمزی بگیرد. طهماسب و جبلی به عنوان دو مغز متفکر مجموعه، البته این‌قدر زرنگ هستند که کلی حرف‌های آموزنده و پیام اخلاقی در میان قطعات جذابشان بگنجانند. اما این کار را به قدری حساب‌شده و هوشمندانه انجام می‌دهند که تماشاگر نه تنها از این حرف‌های رو و شعاری، آزرده نمی‌شود، بلکه به راحتی می‌تواند آن‌ها را بپذیرد. دلیل تأثیرگذاری بالای چنین حرف‌هایی این است که طهماسب و جبلی هرگز از الگوهای پذیرفته شده اندرزگویی در ایران پیروی نمی‌کنند! (این هم از عجایب روزگار است. الگوهایی که باید نقش اصلی را در پرورش یک نسل ایفا کنند، دقیقاً غیر جذاب‌ترین ایده‌ها و الگوهای ممکنند!) اول از همه این که مهم‌ترین پیام‌های اخلاقی برنامه، همواره در میانه یک سری دیالوگ بامزه و نشاط‌آور عرضه می‌شوند. یعنی دقیقاً زمانی که تماشاگر آن‌قدر خلع سلاح شده که هر حرفی را از سوی آقای مجری بپذیرد. نکته بعدی این است که شخصیت‌های عروسکی ماجرا هیچ‌وقت کاراکترهایی کاملاً جدا از محیط اطراف نبوده‌اند. از «پسرخاله» گرفته که از همان شروع به کار مجموعه برنامه‌های کلاه‌قرمزی همیشه به فکر جمع‌آوری و ذخیره نفت و نان و هندوانه بود (ظاهراً پسرخاله از همان زمان رسیدن به شرایط امروز را پیش‌بینی کرده بود!) تا کاراکتر تازه ایجاد شده «هم ساده» که تلخ‌ترین و وحشتناک‌ترین اتفاقات ممکن را تجربه کرده و همه آن‌ها را با خنده‌ای شدید بیان می‌کند (و چنین رفتاری چقدر شبیه زندگی و رفتار خیلی از ماست!) آقای مجری (با حضور همیشه درخشان ایرج طهماسب) هم هیچ شباهتی به تیپ آشنا و اعصاب‌خردکن آدم اندرزگو ندارد. ماجرا اصلاً به این سادگی نیست که آقای مجری به عنوان بزرگتر ماجرا، عروسک‌های اطرافش را نصیحت کند و آن‌ها هم سرشان را پایین بیندازند، از کرده‌های خود پشیمان شوند و مثل بچه مثبت‌های حرص‌درآر، بلافاصله عذرخواهی کرده و حرف‌های «آدم بزرگه» ماجرا را بپذیرند. آقای مجری گاهی به اندازه عروسک‌های اطرافش شر و بازیگوش است. (یک بار آقای مجری پسرعمه‌زا را به گلی تشبیه کرد که دوست دارد آن را بکند!) عروسک‌ها هم همیشه به جای پذیرش بی قید و شرط حرف‌های مجری، با او وارد کل‌کل می‌شوند (همین سه چهار شب پیش بود که کلاه‌قرمزی به مجری گفت: «سرش رو شیره مالیدی که بادکنک باد نکنی»؟!) پس قضیه اصلاً به سادگی و مسخرگی یک بزرگ‌تر دانا و مشتی کوچک‌تر نادان نیست. ضمن این که نصیحت‌های آقای مجری همیشه در این حد نیست که مثلاً‌ بچه خوبی باشید یا در زمان دید و بازدید عید از تناول بی‌رویه آجیل و شیرینی خودداری کنید! تصورش را بکنید که یکی از توصیه‌های امسال آقای مجری به بچه‌ها این بود که بزرگ‌ترها هم بعضی وقت‌ها نمی‌توانند بعضی از کارها را انجام دهند! از جمله باد کردن بادکنک! آن وقت پسرعمه‌زا با نمایش توانایی‌اش در باد کردن بادکنک، آقای مجری را متحیر (و کمی خجل) می‌کرد!

روزهای اول عید، برنامه‌ای را از تلویزیون می‌دیدم که در آن دو مجری زن (هر کدام متعلق به یک نسل) در حال صحبت با یکدیگر بودند. مجری جوان‌تر مدام به این اشاره می‌کرد که نسل قدیم چقدر نسل بهتری بود و نسل ما چقدر مشکل دارد و خیلی چیزها را خراب کرده است. مجری مسن‌تر هم با سکوتش عملاً حرف‌های مجری جوان‌تر را تأیید می‌کرد. این شیوه از خودانتقادی (!) را مقایسه کنید با همین مثال آخری که از کلاه‌قرمزی زدم. جایی که خیلی وقت‌ها این عروسک‌ها هستند که چیزهایی به آقای مجری یاد می‌دهند و او را متحیر می‌کنند. راستش را بخواهید، این شیوه نصیحت کردن خیلی دلچسب‌تر، تأثیرگذارتر و البته به نظرم صادقانه‌تر از همه اندرزهای مثلاً دوستانه و بزرگوارانه‌ای است که در اطرافمان می‌بینیم!

 

کافه‌سینما/تهران امروز

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸

چرا مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی محبوب است و به آن می‌خندیم/ رضا ساکی

نویسنده: رضا ساکی

rezasaki.com

_______________________

سال گذشته قصد داشتم درباره‌ی مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی بنویسم که فرصت دست نداد. پارسال می‌خواستم سه قسمت منتخب از مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی را به صورت متنی پیاده کنم و درباره‌ی این که چرا این مجموعه موفق است و به آن می‌خندیم توضیحاتی بدهم. امسال هم وقت و رمق آن کار را ندارم اما نشستم آن سه قسمت و چند قسمت جدید از مجموعه را دیدم و نکاتی گاه بدیهی را یادداشت کردم به گمان من از دلایل موفقیت این مجموعه‌ی کم‌نظیر است:

۱-    استفاده‌ از اغلب شیو‌ه‌های شوخ‌طبعی و کمدی:

در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی از اغلب روش‌ها و ترفند‌های کمدی استفاده می‌شود. کلاه‌قرمزی محدود به استفاده از یک یا دو روش کمدی نیست. گاه حتا در مدت زمان دو سه دقیقه‌ برنامه از چند روش با هم استفاده می‌شود. نویسندگان و عوامل حرفه‌ای این مجموعه به خوبی کمدی را می‌شناسند و به جرات می‌توان گفت این مجموعه حتا برای تدریس و شناخت کمدی (عروسکی- تلویزیونی) می‌تواند به عنوان یک منبع مورد مطالعه قرار بگیرد. در اغلب قصه‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی از چند روش گوناگون از کمدی‌ استفاده می‌شود که هر کدام در جای خود و برای پیش بردن روند قصه و خنداندن مخاطب بسیار زیرکانه و درست انتخاب شده‌اند. مثال: در یکی از قسمت‌های پارسال، کلاه‌قرمزی خوابش را تعریف می‌کرد در خواب او ببعی انگلیسی حرف می‌زد و غذا می‌پخت. همین خواب دیدن خودش مایه‌ی کمدی دارد و بعد انگلیسی حرف زدن ببعی که نمونه‌ای از اغراق و تجانس نداشتن و وارونه‌سازی است و بعد هم در پایان وقتی می‌بینیم که ببعی در بیداری هم کلمه‌ای به انگلیسی می‌گوید و جمله‌ی فامیل دور که می‌گوید: «من با این ببعی به افق‌های روشنی در زندگی نگاه می‌کنم» این وارونگی ادامه پیدا می‌کند و از این پایان کمیک و غیرمنتظره خنده‌مان می‌گیرد. (ببینید) نام‌گذاری شخصیت‌ها مثل: فامیل دور، پسرعمه‌زا، جیگر و … هم از روش‌های مشهور خلق کمدی است. یا رفتارهای انسانی از سوی حیوانات. یا عاقل نشان دادن آنها، استفاده از تکرار، درست ادا نکردن کلمات، خود را به ندانستن زدن، بزرگ‌نمایی، کوچک‌نمایی، تیک‌های رفتاری و…

۲-    استفاده از تیپ‌ و چیزی نزدیک شخصیت در کنار هم:

عروسک هستند ولی از بسیاری جهات نزدیک به شخصیت به حساب می‌آیند تا تیپ. یعنی در طول بیست سی دقیقه ما چنان با شخصیت و زندگی «آقوی همساده» آشنا می‌شویم که می‌دانیم این آدم اگر فلان اتفاق بیفتد چه واکنشی نشان می‌دهد و چه واکنشی نشان نمی‌دهد. «فامیل دور» هم چنین است و اصلا رگه‌های پررنگی از یک شخصیت دارد تا تیپ. اصولا نویسندگان مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی کاراکترهای تخت و بی‌پیشنه را کمتر وارد داستان‌هایش می‌کنند. هر کس می‌آید پیشینه‌ای دارد و حکایت‌هایی از زندگی‌اش. حالا چه این شخص یک هنرپیشه‌ی مشهور باشد چه ببعی یا خری به نام جیگر. همه چیزهایی دارند برای خلق کمدی و مهم‌تر این که گذشته دارند. این قصه‌دار بودنه و پیشینه داشتن به تیپ‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی وجهه‌ی شخصیت‌ گونه می‌دهد و این گونه کاراکترها بهتر دستمایه‌ی کمدی قرار می‌گیرند.

۳-    تنوع موضوعات:

ساختار قصه‌های مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی مثل ساختار حرکت در موسیقی ایرانی و یا روش‌ کهن قصه تعریف کردن هستند. در موسیقی ایرانی شما از یک جایی مثلا ماهور شروع می‌کنید و بعد به بیات‌ترک و راست‌پنجگاه و افشاری و چه‌چه می‌روید اما در پایان به همان ماهور و همان نت آغازین برمی‌گردید و برنامه را تمام می‌کنید. در مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی هم داستان از یک جایی شروع می‌شود ولی در طول روایت قصه در قصه تعریف می‌شود و چند موضوع مربوط یا نامربوط به قصه‌ی اصلی بیان می‌شود و در آخر با قصه‌ی اصلی تمام می‌شود. آیا می‌توان قسمتی از کلاه‌قرمزی پیدا کرد که این گونه نباشد، گمان نکنم. در کمدی‌های کوتاه این قصه در قصه تعریف کردن یک نکته‌ی مهم و اساسی است که از ویژگی‌های اصلی کمدی‌های «سیت کام» situation comedy هم است که در فضاهای مشخص و محدود مثل خانه یا محل کار ساخته می‌شوند.

۴-    نقش مفید ایرج طهماسب:

ایرج طهماسب نه فقط مجری که یکی از آدم‌های قصه است. یعنی خودش در بطن ماجرا قرار می‌گیرد و اغلب نسبت به داستان دانای کل نیست و اگر هست دانای کل محدود است. این نوع حضور طهماسب در برنامه کمک زیادی به دل‌پذیر شدن آن و پیش‌برد قصه‌ها می‌کند.

۵-    استفاده از گویش‌ها و لهجه‌ها:

که البته اغلب بجا و شایسته استفاده می‌شود و خالی از توهین و این جور چیزها به گویش‌ها و لهجه‌ها است و اتفاقا حس همراهی را در مخاطب برمی انگیزد. این بخش شامل لهجه‌های من‌درآوردی هم می‌شود.

۶-    ریتم و ضرباهنگ مناسب برنامه:

مجموعه‌ی نکاتی که برشمردیم روی هم باعث به وجود آمدن ریتم مناسب در برنامه می‌شود که نه کندی آن به ملال می‌انجامد و نه تندی آن آزاردهنده می‌شود. البته نقش کارگردانی این برنامه هم مثال‌ زدنی است و باید دیالوگ‌های کوتاه و توی حرف هم نرفتن کاراکترها – مگر به اقتضا- را هم به عوامل ایجاد ریتم اضافه کرد.

البته موارد بیشتری را می توان برشمرد که در محبوب شدن مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نقش دارند. مثلا این که خود کلاه‌قرمزی گاه اصلا در قصه نیست و کاراکترهای دیگر، هم‌رده و هم‌شان اویند و گاه از او بانمک‌ترند. یا پخش برنامه‌های تولیدی و وله‌ها در بزنگاه‌های داستان. اما این نکته‌ها آن قدر بدیهی هستند که از ذکر آنها خودداری می‌کنم هر چند که همین بدیهیات هستند که درست استفاده کردن از آنها و شناخت‌شان باعث می‌شود یکی بشود مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی و یکی دیگر نشود.

یقین دارم که نکته‌های بسیاری هست که شما می‌دانید و من نمی‌دانم. اگر چیزی را جا انداخته‌ام و یا نکته‌‌ی دیگری به ذهن شما می‌رسد لطفا برایم نظر بگذارید.

   + علیرضا آقاابراهیمی - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٦

بازگشت گیگیلی

در کلاه قرمزی88 دو شخصیت جدید یعنی "پسرعمه زا" و "گیگیلی" اضافه شدند. شخصیت پسرعمه زا محبوب شد تا جایی که در فیلم "کلاه قرمزی و بچه ننه" حضور پررنگی دارد.

اما گیگیلی نتوانست محبوبیت چندانی به دست بیاورد، برای همین در کلاه قرمزی90 هم حضور کم رنگی داشت و در کلاه قرمزی91 اصلا حضور نداشت.

اما در قسمت آخر کلاه قرمزی91 در سکانسی شاهد بازگشت او به کلاه قرمزی بودیم.

 

 

 

 

 

 

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥

یادلزده از فیلم‌ها و سریال‌های نوروزی؛ امسال فقط کلاه قرمزی را داریم

کافه سینما- آریان گلصورت:فیلم‌های سینمایی اکران نوروز و سریال‌های نوروزی همواره پتانسیل مناسبی برای جذب مخاطب دارند. مردم در این روزها کم‌تر درگیر کار و گرفتاری هستند و این باعث می‌شود فرصت بیشتری برای رفتن به سینما و دیدن برنامه‌های تلوزیونی داشته باشند. از این جهت ایام عید همیشه یکی از مهم‌ترین فرصت‌های سینما و البته تلوزیون است تا بتوانند مخاطبان را با فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های متنوع خود جذب و مهم‌تر از آن راضی کنند.

 

متاسفانه صدا و سیما یکی دو سال است که نمی‌تواند از این پتانسیل به خوبی استفاده و با برنامه‌های خود مخاطبان را راضی کند. تلوزیون ایران مدتی است که رقبای گردن کلفتی در بین شبکه‌های ماهواره‌ای پیدا کرده، اما این رقابت به هیچ عنوان موجب رشد کیفیت و تنوع برنامه‌های تلوزیون نشده است. با مقایسه سریال‌های نوروزی امسال و سال گذشته، با سال‌های قبل به راحتی می‌توانیم به افت کیفیت و جذابیت محسوس برنامه‌های نوروزی این دو سال اخیر پی ببریم. به یاد دارم که در سال‌های گذشته خانواده‌ها حداقل دو یا سه سریال شبکه‌های سیما را در طول ایام نوروز با اشتیاق دنبال می‌کردند، اما امسال وضعیت به گونه‌ای است که به سختی می‌توان یک سریال جذاب و درگیر کننده برای دیدن در این ایام پیدا کرد. سریال‌هایی که آشکارا از ضعف فیلم‌نامه و کمبود ایده‌های تازه رنج می‌برند و برنامه‌های مختلفی که پر بیننده‌ترین‌شان برنامه کاملا سطح پایین خنده بازار است که دوباره تلوزیون را به دورانی که مفهوم لودگی به جای کمدی جا افتاده بود برگردانده است. حتی مسابقات سابقا پر بیننده مردان آهنین نیز چند سال است کاملا جذابیت و تازگی‌اش را از دست داده و دارد هر سال و با پشتکاری مثال زدنی، بی‌هیجان‌تر از سال‌های گذشته تکرار می‌شود. نکته جالب این‌جاست که با وجود اتفاقات دردناک و تاسف برانگیزی که برای چند ورزشکار مطرح این رشته در سال گذشته رخ داد، صدا و سیما هنوز به ادامه دادن این برنامه حالا دیگر بسیار کم مخاطب ادامه می‌دهد.

اوضاع در سینما نیز شرایط خوبی ندارد. به جرئت می‌توان گفت که اکران نوروزی امسال یکی از بدترین اکران‌های نوروزی سینمای ایران در سال‌های گذشته بوده‌ است. اکران نوروزی 91 با وجود حضور فیلم‌هایی چون برف روی کاج‌ها و نارنجی‌پوش، به فیلم‌هایی تعلق گرفت که به سختی می‌توان آن‌ها را دارای پتانسیل جذب مخاطبان گسترده دانست. انتخاب و گزینش غلط فیلم‌های نوروزی امسال فرصت مناسبی را از سینمای ایران گرفت و باعث شد تا یکی از بهترین فصل‌های اکران سینمایی از دست برود. فیلم‌هایی چون قلاده‌های طلا و خصوصی (یا همان زندگی خصوصی!) نمی‌توانند انتخاب‌های مناسبی برای خانواده‌ها در ایام تعطیلات سال نو باشند. از طرفی بعید است که شبه‌کمدی فیتیله و ماه پیشونی و فیلم پر بازیگر و البته پر از ضعف انتهای خیابان هشتم نیز بتوانند مخاطبان خود را راضی به خانه‌هایشان بفرستند. می‌ماند گشت ارشاد که قابل قبول‌ترین فیلم از بین فیلم‌های نوروزی امسال است و خب مشخص است که اکرانی که فیلمی چون گشت ارشاد قابل قبول‌ترین فیلمش باشد، چه اکران ضعیفی است.

اما این همه ماجرا نیست. تمام فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های نوروزی را کنار بگذارید. خوشبختانه امسال نیز کلاه قرمزی و رفقایش به همراه آقای مجری مهمان خانه‌های ما هستند. برنامه‌ای دلنشین و جذاب که هنوز و بعد از گذشت چیزی نزدیک به بیست سال می‌تواند مردم را پای تلوزیون بنشاند و لحظات خوشی برایشان رقم بزند. کلاه قرمزی در بین این همه سریال و فیلم پر ادعا که مثلا می‌خواهند حرف‌های گنده و مهم بزنند، با سادگی و صداقتی مثال زدنی می‌تواند بچه‌ها و بزرگ‌تر را کنار هم جمع کند تا برنامه‌ای مفرح ببینند. به جرئت می‌توان گفت که شخصیت پردازی همین چند عروسک دوست داشتنی، از همه شخصیت‌های فیلم‌ها و سریال‌های این روزها قوی‌تر است. شخصیت‌هایی که ذاتا جذاب‌اند و با خلاقیتی تحسین برانگیز خلق شده‌اند. به شخصیت‌های این برنامه نگاه کنید که چه قدر طبیعی و بدون ادا و ادعا رفتار می‌کنند و حتی از شخصیت‌های واقعی نیز انسانی‌تر و ملموس‌تر به نظر می‌رسند. این برنامه‌ای است که در آن حتی پیام‌های کاملا رو و آموزنده آقای مجری (با اجرای درخشان و بی‌همتای ایرج طهماسب) نیز توی ذوق نمی‌زند. شاید عده‌ای در گذشته دلیل محبوبیت کلاه قرمزی و آقای مجری را کمبود برنامه و رقیب می‌دانستند، اما حالا مشخص شده است که این برنامه در میان این همه رقیب که دارند خودشان را برای جذب مخاطب به آب و آتش می‌زنند باز هم حرف اول را می‌زند. کلاه قرمزی هم‌چنان جذاب و دوست داشتنی است و نه تنها افت نکرده که اتفاقا هر سال بر کیفیت شوخی‌های سطح بالا و هوشمندانه‌اش می‌افزاید؛ استمراری که در تاریخ تلوزیون ما بی‌همتا و شایسته تحسین است. هوشمندی سازندگان این برنامه در این است که مخاطبان خود را به بهانه بچه بودن دست کم نمی‌گیرند و با حفظ ویژگی‌ها و شخصیت‌های جذاب قدیمی، هم‌چنان به دنبال خلق شخصیت‌ها و موقعیت‌های تازه و بدیع هستند. این‌که شخصیت‌هایی چون پسر عمه زا و فامیل دور به این سرعت توانسته‌اند به محبوبیت برسند نشان از هنرمندی و هوشمندی فراوان سازندگان این برنامه دارد. طهماسب و جبلی کاملا می‌دانند که چطور شخصیت‌های جدید و جذاب را به برنامه‌‌شان اضافه کنند که هم به خوبی دیده شوند و هم از میزان حضور شخصیت‌های پرطرفدار قدیمی نکاهند. نوروز امسال تنها کلاه قرمزی را داریم و دلزده از تمام فیلم‌های و سریال‌های نوروزی، هر شب مشتاقانه به دیدارش می‌رویم.

کافه سینما / آریان گلصورت

لینک خبر:

http://caffecinema.com/index.php?option=com_content&view=article&id=5489:1391-01-12-18-07-09&catid=36:aricles&Itemid=58

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۳

پنج نکته که برای کاربرد در حرفه‌تان می‌توانید از کلاه قرمزی بیاموزید...

در طول تعطیلات تنها برنامه‌ای که از تلویزیون تماشا کردم، کلاه قرمزی و پسرخاله بود. برنامه‌ای که برای هم سن و سال‌های من هم نوستالژی دوران کودکی و نوجوانی داره و هم این‌که همین حالا اجازه می‌ده دوباره احساس کودکی را تجربه کنیم. فکر نمی‌کنم کسی با موفق بودن این برنامه مخالفت داشته باشه. حتی اجرای ساده و بدون حاشیه ایرج طهماسب به‌عنوان مجری هم کاملا مناسب این برنامه است.

اما سوالی که در زمان دیدن این برنامه مدام از خودم می‌پرسیدم این بود که چطور چنین برنامه‌ای می‌تواند در طول چند سال موفق و موفق‌تر باشد. هر سال با رو کردن شخصیت‌های تازه و ایده‌های تازه، جذابیت‌های جدیدی به برنامه اضافه شده. پارسال پسرعمه‌زا اومد، امسال ببعی و فامیل دور. به نظرم می‌شه از این برنامه درس‌هایی گرفت و نکاتی را آموخت که در شرایط کاری ما هم تاثیر خواهد داشت:

 

۱- محصول (خدمات) خود را بشناسید

ایرج طهماسب و حمید جبلی با کلاه قرمزی به شهرت رسیدند و همین عروسک با این ویژگی‌ها را تبدیل به محصول خود کردند که این محصول در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی عرضه شد.

 

۲- نوآوری داشته باشید

نوآوری الزاما به معنی خلق محصول جدید و شروع یک مسیر تازه کاری نیست. نوآوری حتی می‌تواند اعمال تغییرات هرچند جزیی در محصول (خدمات) پیشین یا تکمیل آنها با محصولات (خدمات) جدید باشد. در این برنامه محور اصلی همان کلاه‌قرمزی است اما اضافه شدن شخصیت‌های جدید، کلاه‌قرمزی را پررنگ تر می‌کند.

 

۳- روی نقاط قوت خود تمرکز کنید

بدون شک ایرج طهماسب و حمید جبلی طنز خاص خود را دارند. این را در فیلم‌هایی که با هم بازی کرده‌اند هم دیده‌ایم. این نوع طنز که بسیار ساده است از نقاط قوت آنهاست. توانایی صدا سازی حمید جبلی و توانایی مجری‌گری بسیار ساده ایرج طهماسب، از ویژگی‌هایی است که روی آنها سرمایه‌گذاری می‌کنند و محصول (خدمات) خود را بر آن اساس ارائه می‌دهند. قرار نیست برای موفق بودن مثل دیگر آدم‌های موفق بود. فقط باید بر اساس توانایی‌ها کار کرد و ویژگی‌های منحصر به‌فرد را شناخت.

 

۴- برند شخصی خود را بسازید

ایرج طهماسب و حمید جبلی برند خود را ساخته‌اند. بیشتر از هرچیزی همه ما می‌دانیم که آنها در حوزه کودک فعالیت می‌کنند و عمده توانایی‌شان در این بخش است. و البته عروسک‌ها با آن صداها و حرکات محصول آنها است. وقتی قرار است برند خود را با موفقیت بسازید باید بتوانید پیام خود را واضح، بدون واسطه و با تداوم در طول زمان به مخاطب برسانید.

 

۵- یک‌بار در سال

شما می‌توانید یک‌بار در سال کاری را انجام دهید اما آن را درست انجام دهید. به نظرم نیاز به توضیح بیشتر ندارد.

 

منبع: سایت thecoach.ir

   + علیرضا آقاابراهیمی - ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٢